اصلاحات امیرکبیر در کلام رهبری

چهره‌ای که رهبر انقلاب از آنان نام بردند

آل احمد تقی زاده امیرکبیر

رهبر معظم انقلاب اسلامی در سخنرانی روز اول فروردین در حرم مطهر امام رضا (ع)، از سه چهره نام بردند: امیرکبیر، جلال آل احمد و تقی‌زاده.

در ادامه، با برخی زوایای زندگی این چهره‌ها بیشتر آشنا می‌شوید:

امیرکبیر

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در بخشی از سخنان خود در باب ضرباتی که اروپایی‌ها در طول تاریخ به ایران وارد کرده‌اند، بیان کردند: «فشارهای انگلیس‌ها و سفارتخانه‌های اروپایی در تهران بود که پادشاه ابله قاجار را وادار کرد خون امیرکبیر را بریزد و او را که می‌توانست ایران را متحوّل کند، کنار بگذارد.»

میرزا محمد تقی‌خان فراهانی متولد ۱۱۸۶ در هزاوه اراک، مشهور به امیرکبیر، صدراعظم‌ و شوهرخواهر ناصرالدین‌ شاه قاجار بود. پدرش کربلایی قربان نام داشت و آشپز قائم‌مقام فراهانی بود.

اصلاحات امیرکبیر، اندکی پس از رسیدن او به مقام صدارت آغاز شد و تا پایان دوران کوتاه صدارتش ادامه داشت. مدت صدارت امیرکبیر ۳۹ ماه بود. او بنیان‌گذار دارالفنون بود که برای آموزش دانش و فناوری‌های نو به فرمان او در تهران پایه‌گذاری شد. همچنین انتشار روزنامه وقایع اتفاقیه از جمله کارهای مهم او به‌شمار می‌رود. رسیدگی به وضع مالیه، حذف القاب و عناوین، اصلاحات اجتماعی، سر و سامان دادن به ارتش، اصلاحات مذهبی و ... از مهم‌ترین اقدامات او بود.

امیرکبیر پس از اینکه با دسیسهٔ اطرافیان شاه از جایگاه خود برکنار و به کاشان تبعید شد، ۲۰ دی ۱۲۳۰ در حمام فین به دستور ناصرالدین‌شاه و توسط حاج علی خان، پیشخدمت فراشباشی دربار به قتل رسید و پیکرش با پیگیری‌های همسر او در محدوده شرقی حرم امام حسین (ع) معروف به «پایین پا» به خاک سپرده شد.

جلال آل احمد

رهبر انقلاب همچنین در خصوص ضرورت مقابله با غرب‌زدگی اظهار کردند: «غرب‌زدگی خطر بزرگی است. در دل حکومت غرب‌زده‌ی پهلوی، یک روشنفکر ریشه‌دار در مسائل دینی، یعنی مرحوم جلال آل‌احمد که عالم‌زاده و پسر یک روحانی و دارای ارتباطات دینی است - با ما هم بی‌ارتباط نبود، به امام هم اظهار ارادت و علاقه می‌کرد در دوران تبعید امام - آن روز در سال ۴۲ مسئله‌ی غرب‌زدگی را مطرح کرد.»

جلال‌الدین سادات آل احمد، معروف به جلال آل احمد، فرزند سیداحمد حسینی طالقانی در «سید نصرالدین» از محله‌های قدیمی تهران به دنیا آمد. او در سال ۱۳۰۲ پس از هفت دختر متولد شد و نهمین فرزند پدر و دومین پسر خانواده بود.

 

پس از اتمام دوران دبستان، پدر جلال به او اجازهٔ درس‌خواندن در دبیرستان را نداد اما او تسلیم نشد: «دارالفنون هم‌کلاس‌های شبانه باز کرده بود که پنهان از پدر اسم نوشتم. روزها کار ساعت‌سازی، بعد سیم‌کشی برق، بعد چرم‌فروشی و از این قبیل و شب‌ها درس. با درآمد یک سال کار مرتب، الباقی دبیرستان را تمام کردم. بعد هم گاه‌گداری سیم‌کشی‌های متفرقه؛ بردست «جواد»، یکی از شوهر خواهرهام که این‌کاره بود. همین‌جوری‌ها دبیرستان تمام شد و توشیح «دیپلمه» آمد زیر برگهٔ وجودم.»

آل احمد در سال ۱۳۲۳ به حزب توده ایران پیوست و عملاً از تفکرات مذهبی دست شست و جوانی با انگشتری عقیق و سر تراشیده، تبدیل شد به جوانی مرتب و منظم با یک کراوات و یک دست لباس نیمدار آمریکایی.

در سال ۱۳۲۴ با چاپ داستان «زیارت» در مجله سخن وارد دنیای نویسندگی شد. در همان سال، این داستان در کنار چند داستان کوتاه دیگر در مجموعه «دید و بازدید» به چاپ رسید و نوروز ۱۳۲۴ برای افتتاح حزب توده و اتحادیه کارگران وابسته به حزب، به آبادان سفر کرد.

آل احمد که از دانشسرای عالی در رشته ادبیات فارسی فارغ‌التحصیل شده بود، تحصیل را در دوره دکترای ادبیات فارسی نیز ادامه داد اما در اواخر تحصیل از ادامه آن صرف نظر کرد و به قول خودش «از آن بیماری (دکترشدن) شفا یافت».

آیت‌الله طالقانی درباره جلال و مقاطعی از زندگی او روایت‌هایی دارد که در تاریخ ۶/۱۴/ ۱۳۵۸ در روزنامه کیهان منتشر شده است. او در ابتدای این مطلب می‌گوید: «باید بدانید که «جلال» پسرعموی من بوده است». اما سیدمهدی طالقانی فرزند آیت‌الله طالقانی در این‌باره اظهار می‌کند: «واقعیت این است که پسر عمو نیستند؛ یعنی اینکه مرحوم آیت‌الله آسید ابوالحسن طالقانی برادری داشته باشد که مرحوم آل احمد از او بوده باشد، این طور نبوده، ولی در طالقان هر کسی که سید باشد، به سید دیگر می‌گوید پسر عمو؛ به این دلیل می‌گویند که آل احمد با آقا پسرعمو بوده. اگر مرحوم آقا هم این تعبیر را درباره جلال به کار برده باشد، قاعدتا بر مبنای این رسم طالقانی‌ها و در نگاه کلی‌تر، سادات است.»

آل احمد همسر سیمین دانشور - نویسنده - بود.

جلال در سال ۱۳۲۶ به استخدام آموزش و پرورش درآمد و همان سال، به رهبری خلیل ملکی و ۱۰ تن دیگر از حزب توده جدا شد. آنها از رهبری حزب و مشی آن انتقاد می‌کردند و نمی‌توانستند بپذیرند که یک حزب ایرانی، آلت دست کشور بیگانه باشد: «روزگاری بود و حزب توده‌ای بود و حرف و سخنی داشت و انقلابی می‌نمود و ضد استعمار حرف می‌زد و مدافع کارگران و دهقانان بود و چه دعوی‌های دیگر و چه شوری که انگیخته بود و ما جوان بودیم و عضو آن حزب بودیم و نمی‌دانستیم سر نخ دست کیست و جوانی‌مان را می‌فرسودیم و تجربه می‌آموختیم. برای خود من «اما» روزی شروع شد که مأمور انتظامات یکی از تظاهرات حزبی بودیم (سال ۲۳ یا ۲۴؟) از در حزب خیابان فردوسی تا چهارراه مخبرالدوله با بازوبند انتظامات چه فخرها که به خلق نفروختم اما اول شاه‌آباد چشمم افتاد به کامیون‌های روسی پر از سرباز که ناظر و حامی تظاهرات ما کنار خیابان صف کشیده بودند که یک مرتبه جا خوردم و چنان خجالت کشیدم که تپیدم توی کوچه سیدهاشم و ... .»

اما آنچه رهبر انقلاب در خصوص طرح موضوع «غرب‌زدگی» از سوی جلال آل احمد بیان کردند، برمی‌گردد به کتاب «غرب‌زدگی» که در سال ۱۳۴۰ نگارش آن به پایان رسید و در مهرماه سال ۱۳۴۱ انتشار یافت. البته نسخه کامل‌تری از این کتاب نیز در سال ۱۳۴۲ آماده چاپ بود که توقیف شد.

امام خمینی (ره)، ۲۶ اردیبهشت ۱۳۵۹ در دیدار شمس آل احمد، برادر جلال و سردبیر وقت روزنامه اطلاعات، با بیان خاطره‌ای از جلال آل احمد می‌گوید: «در اوایل نهضت یک روز دیدم که آقایی در اتاق نشسته‌اند و کتاب ایشان - غربزدگی - جلوی من بود. ایشان به من گفتند «چطور این چرت و پرت‌ها پیش شما آمده است؟» یک همچنین تعبیری. فهمیدم که ایشان جلال آل احمد است. مع‌الاسف دیگر او را ندیدم. خداوند او را رحمت کند.»

رهبر انقلاب تعابیر کم‌نظیری درباره جلال آل احمد داشته‌اند و او را «جلال آل قلم» توصیف کرده‌اند. صریح‌ترین نظرات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره جلال را می‌توان در خلال پاسخ‌های ایشان به پرسش‌های «انتشارات رواق» در سال ۱۳۵۸ مشاهده کرد که برخی از این نظرات را مرور می‌کنیم:

«- بهترین سال‌های جوانی‌ام با محبت و ارادت به آن جلال آل قلم گذشته است.

- دقیقاً یادم نیست که کدام مقاله یا کتاب مرا با آل‌احمد آشنا کرد. دو کتاب «غربزدگی و دست‌های آلوده» جزو قدیمی‌ترین کتاب‌هایی است که از او دیده و داشته‌ام. اما آشنایی بیشتر من بوسیله و برکت مقاله «ولایت اسرائیل» شد که گله و اعتراض من و خیلی از جوان‌های امیدوار آن روزگار را برانگیخت. آمدم تهران (البته نه اختصاصاً برای این کار) تلفنی با او تماس گرفتم. و مریدانه اعتراض کردم. با اینکه جواب درستی نداد از ارادتم به او چیزی کم نشد. این مکالمه تلفنی برای من بسیار خاطره‌انگیز است. در حرف‌هایی که رد و بدل شده هوشمندی، حاضرجوابی، صفا و دردمندی که آن روز در قلّه‌ی «ادبیات مقاومت» قرار داشت، موج می‌زد.

- به اسلام به چشم ایدئولوژی که باید در راه تحقق آن مبارزه کرد، نمی‌نگریست. اما هیچ ایدئولوژی و مکتب فلسفی شناخته‌شده‌ای را هم به این صورت جایگزین آن نمی‌کرد. تربیت مذهبی عمیق خانوادگی‌اش موجب شده بود که اسلام را ــ اگرچه به‌صورت یک باور کلی و مجرد ــ همیشه حفظ کند و نیز تحت تأثیر اخلاق مذهبی باقی بماند. حوادث شگفت‌انگیز سال‌های ۴۱ و ۴۲ او را به موضع جانبدارانه‌تری نسبت به اسلام کشانیده بود. و این همان چیزی است که بسیاری از دوستان نزدیکش نه آن روز و نه پس از آن، تحمّل نمی‌کردند و حتی به رو نمی‌آوردند!

- روزی توده‌ای بود. روزی ضد توده‌ای بود. و روزی هم نه این بود و [نه] آن. بخش مهمی از شخصیت جلال و جلالت قدر او همین عبور از گردنه‌ها و فراز و نشیب‌ها و متوقّف نماندن او در هیچکدام از آنها بود. کاش چند صباح دیگر هم می‌ماند و قله‌های بلندتر را هم تجربه می‌کرد.

- در نظر من، آل‌احمد، شاخصه‌ی یک جریان در محیط تفکر اجتماعی ایران است. تعریف این جریان، کار مشکل و محتاج تفصیل است. امّا در یک کلمه می‌شود آن را «توبه‌ی روشنفکری» نامید. با همه‌ی بار مفهوم مذهبی و اسلامی که در کلمه «توبه» هست. جریان روشنفکری ایران که حدوداً صد سال عمر دارد با برخورداری از فضل «آل‌احمد» توانست خود را از خطای کج‌فهمی، عصیان، جلافت و کوته‌بینی برهاند و توبه کند: هم از بدفهمی‌ها و تشخیص‌های غلطش و هم از بددلی‌ها و بدرفتاری‌هایش.

- آل‌احمد، نقطه‌ی شروع «فصل توبه» بود. و کتاب «خدمت و خیانت روشنفکران» پس از غربزدگی، نشانه و دلیل رستگاری تائبانه. البته این کتاب را نمی‌شود نوشته‌ی سال ۴۳ دانست. به گمان من، واردات و تجربیات روز به روز آل‌احمد، کتاب را کامل می‌کرده است. در سال ۴۷ که او را در مشهد زیارت کردم؛ سعی او در جمع‌آوری مواردی که «کتاب را کامل خواهد کرد» مشاهده کردم. خود او هم همین را می‌گفت.

- یک نهضت انقلابی از «فهمیدن» و «شناختن» شروع می‌شود. روشنفکر درست آن کسی است که در جامعه‌ی جاهلی، آگاهی‌های لازم را به مردم می‌دهد و آنان را به راهی‌نو می‌کشاند و اگر حرکتی در جامعه آغاز شده است؛ با طرح آن آگاهی‌ها، بدان عمق می‌بخشد. برای این کار، لازم است روشنفکر اولاً جامعه‌ی خود را بشناسد و ناآگاهی او را دقیقاً بداند. ثانیاً آن «راه نو» را درست بفهمد و بدان اعتقادی راسخ داشته باشد، ثالثاً خطر کند و از پیشامدها نهراسد. آل‌احمد، آن اولی را به تمام و کمال داشت (یعنی در فصل آخر و اصلی عمرش). از دوّم و سوّم هم بی‌بهره نبود. وجود چنین کسی برای یک ملّت که به سوی انقلابی تمام‌عیار پیش می‌رود، نعمت بزرگی است. و آل‌احمد به راستی نعمت بزرگی بود. حداقل، یک نسل را او آگاهی داده است. و این برای یک انقلاب، کم نیست.

- آل‌احمد کسی نبود که بنشیند و مسلمانش کنند. برای مسلمانی او همان چیزهایی لازم بود که شریعتی را مسلمان کرده بود. و ای کاش آل‌احمد چند سال دیگر هم می‌ماند.

- آن روز هر پدیده‌ی ناپسندی را به شاه ملعون نسبت می‌دادیم. درست هم بود. امّا از اینکه آل‌ احمد را چیزخور کرده باشند، من اطلاعی ندارم، یا از خانم دانشور بپرسید یا از طبیب خانوادگی.»

جلال آل احمد در غروب هفدهم شهریور سال ۱۳۴۸ در سن چهل و شش سالگی درگذشت. او وصیت کرده بود که جسدش را در اختیار اولین سالن تشریح دانشجویان قرار دهند ولی از آنجا که وصیتش برابر شرع نبود، پیکر او در مسجد فیروزآبادی جنب بیمارستان فیروزآبادی شهر ری به‌ امانت گذاشته شد تا بعدها آرامگاهی در شأن او ایجاد شود اما هیچ‌گاه این اتفاق نیفتاد.

سیدحسن تقی‌زاده

مقام معظم رهبری همچنین در سخنان خود و در انتقاد از «بزک‌کردن غرب»، به فردی اشاره کردند با نام خانوادگی «تقی‌زاده»: «در داخل متأسّفانه بعضی‌ها غرب را بَزک می‌کنند، بدی‌های غرب را توجیه می‌کنند، رتوش می‌کنند، نمی‌گذارند افکار عمومی متوجّه بشود که همین دولت‌های ظاهرالصّلاح - مثل فرانسه، مثل انگلیس، مثل دیگران - در باطنشان چقدر شیطنت و شرارت وجود دارد؛ مطبوعاتچی‌ها بینشان هست، رسانه‌ای‌ها بینشان هست؛ مثل تقی‌زاده. در دوره‌ی طاغوت، آدمی مثل تقی‌زاده، به این مضمون گفت که ایران باید از فَرقِ سر تا ناخن پا غربی بشود؛ یعنی سبک زندگی در ایران باید غربی بشود. امروز هم تقی‌زاده‌های جدید از این حرفها می‌زنند.»

مقصود حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، «سیدحسن تقی‌زاده» بود؛ رئیس مجلس سنای ایران در زمان محمدرضا پهلوی، وزیر مختار ایران در بریتانیا از سال ۱۳۰۸ تا ۱۳۰۹، وزیر مختار ایران در فرانسه از سال ۱۳۱۲ تا ۱۳۱۳، سفیر کبیر ایران در بریتانیا از ۵ آبان ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۶ و نماینده دوره پانزدهم مجلس شورای ملی از سال ۱۳۲۶.

تقی‌زاده هم مانند جلال، روحانی‌زاده بود. ۱۲۵۷ در تبریز به دنیا آمد و از ۱۴ سالگی تحصیل علوم عقلی، ریاضیات و نجوم را شروع کرد. در مدرسه «مموریال» با علوم جدید آشنا شد. اصول فقه را نزد میرزا محمود اصولی و حاج میرزا حسن فرا گرفت و علوم جدید و زبان فرانسوی را نیز دور از چشم پدر، همراه با رفیقش میرزا محمدعلی‌خان تربیت نزد میرزا نصرالله خان سیف‌الاطباء به مدت پنج سال یعنی از سال ۱۲۷۸ تا ۱۲۷۳ آموخت.

حدوداً از ۲۰ سالگی، بر اثر آشنایی با نوشته‌های طالبوف و میرزا ملکم خان ناظم‌الدوله و نویسندگان تجددخواه روزنامه‌های فارسی خارج از کشور نظیر اختر، پرورش، ثریا، حبل‌المتین و حکمت و کتاب‌های عربی چاپ مصر و کتاب‌های ترکی چاپ عثمانی، تمایل شدیدی به علوم جدید غربی، اندیشه‌های سیاسی اروپایی، افکار آزادی‌خواهانه، ضداستبدادی و تجددطلبانه یافت تا جایی که به همراه تربیت و جمعی دیگر، برای ترویج این اندیشه‌ها، محفلی روشنفکرانه در تبریز تشکیل داد و در ۱۳۱۹ همراه همان دوستانش قصد تأسیس مدرسه‌ای به نام «تربیت» را با هدف ترویج آموزش به روش غربی و اندیشه‌های غربی داشتند اما بر اثر مخالفت شماری از روحانیون، مدرسه دایر نشد.

سپس با همکاری محمدعلی تربیت، میرزا سیدحسین خان عدالت و یوسف اعتصامی پدر پروین اعتصامی، کتابفروشی تربیت را به قصد ترویج معارف و آشنا ساختن مردم به اصول حکومت ملی و آزادی‌طلبی تأسیس کرد که کتاب‌های فرنگی و عربی جدید می‌فروخت و محل رفت و آمد متجددان و آزادی‌خواهان آذربایجانی بود.

در پی ترور سیدعبدالله بهبهانی در ۲۳ تیر ۱۲۸۹ و آشوب گسترده‌ در شهرهای بزرگ ایران، تقی‌زاده به آمریت یا مشارکت در این ترور متهم شد. او سه ماه از مجلس مرخصی گرفت و به تبریز رفت، به این نیت که پس از آرام‌شدن اوضاع به تهران بازگردد اما وقتی به قصاص ترور سید عبدالله بهبهانی، دوست تقی‌زاده یعنی علی‌محمد تربیت به قتل رسید، در بهمن ۱۲۸۹ به ترکیه رفت و اقامت او در خارج از کشور، ۱۴ سال به درازا کشید.

تقی‌زاده در عرصه اندیشه، به‌ویژه در دیدگاه‌هایش دربارهٔ فرهنگ و تمدن غرب، بسیار تندروانه بود. او تصور می‌کرد که صنعتی‌شدن کشور، پیشرفت علمی، آزادی سیاسی و عقیده، رشد فرهنگی و آموزشی، از راه «اخذ بلاشرط آداب و عادات فرنگ» و دستور عمل قرار دادن این شعار میسر است که «ایران باید ظاهراً و باطناً، جسماً و روحاً فرنگی‌مآب شود و بس».

او با ساده‌انگاری و بی‌آنکه از نظریات و فرضیات علمی دربارهٔ تغییر خط مطلع باشد، فکر می‌کرد که تغییر خط فارسی به لاتین، سوادآموزی را تسهیل می‌کند و راه را برای تحول فرهنگی کشور هموار می‌سازد. او البته بعدها به خطای خود پی برد و در خطابه معروفش در باشگاه مهرگان گفت: «این جانب در تحریص و تشویق، اولین نارنجک تسلیم به تمدن فرنگی را در چهل سال قبل بی‌پروا انداختم».

سیدحسن تقی‌زاده در سال‌های پایانی عمر، توان حرکت را از دست داد و دچار فلج پا شد و در برخی مجامع نیز با صندلی چرخدار ظاهر می‌شد. او سرانجام در ۸ بهمن ۱۳۴۸، در سن ۹۲ سالگی و در انزوای مطلق درگذشت و جنازه‌اش در مقبره ظهیرالدوله دفن شد

نیازمند آثار هنری غنی درباره شخصیت امیرکبیر هستیم

علیرضا افخمی مطرح کرد:

علیرضا افخمی، کارگردان سینما و تلویزیون در خصوص راهکارهای موثر در معرفی شخصیت های بزرگی همچون امیر کبیر به نسل جوان جامعه گفت: امیرکبیر بیش از دیگر شخصیت های تاریخی و بزرگان کشور به مردم معرفی شده است و اکثر افراد اهل مطالعه با شخصیت و خدمات بزرگ این اسطوره ایرانی آشنا هستند.

 

 

به گزارش ستاد خبری کنگره ملی امیر کبیر؛ در آستانه برگزاری کنگره ملی امیرکبیر؛ علیرضا افخمی، کارگردان سینما و تلویزیون در خصوص راهکارهای موثر در معرفی شخصیت های بزرگی همچون امیر کبیر به نسل جوان جامعه گفت: امیرکبیر بیش از دیگر شخصیت های تاریخی و بزرگان کشور به مردم معرفی شده است و اکثر افراد اهل مطالعه با شخصیت و خدمات بزرگ این اسطوره ایرانی آشنا هستند.
وی با بیان اینکه امیرکبیر، دارای شخصیت کم نظیری در تاریخ معاصر ایران است، اظهار کرد: ابزارهای نمایش بهترین شیوه برای معرفی امیرکبیر و دیگر شخصیت های موثر این مرز و بوم است. لذا بهره گیری از محتوای با کیفیت و مناسب در قالب های هنری همچون سریال های تلویزیونی و یا برنامه های شبکه خانگی می تواند به جذب مخاطب انبوه و تأثیرگذاری مطلوب در نسل امروز کمک کند.
افخمی در پاسخ به این سوال که آیا جامعه هنری در معرفی شخصیت های بزرگ کشور همچون امیر کبیر موفق عمل کرده است، گفت: صحبت از مشاهیر و تولید برنامه های متنوع درباره ابعاد گوناگون زندگی این افراد با توجه به بعد وسیع شخصیتی این افراد کار ساده ای نیست و با وجود تعدد آثار درباره زندگانی این افراد باز هم نیازمند آثار غنی تر هستیم. بنابراین نویسندگان باید به ساخت برنامه های ترکیبی و مستند در حوزه معرفی بزرگان تاریخ کشور اقدام کنند.
وی در خصوص مهمترین جنبه شخصیتی امیرکبیر بیان کرد: میهن پرستی و عدالت پروری مهم ترین ابعاد شخصیتی این اسطوره بزرگ است؛ زیرا امیرکبیر تمام تلاش خود را در جهت عدم تبعیض گذاری انجام داد که همین عامل سبب مرگ او شد. همچنین اقدامات این شخصیت بزرگ تاریخی در حوزه ارتقا سطح کیفی زندگی مردم و مدرنیزه ساختن ایران در آن برهه از زمان تحسین برانگیز است..
افخمی ادامه داد: در تمام طول تاریخ ایران بزرگان و مشاهیر مختلفی بودند که هر کدام تلاش های بسیاری را در راستای پیشرفت و آبادانی کشور انجام داده اند.؛ اما تاکنون شخصیت قابل قیاسی با امیرکبیر، اسطوره بزرگ تاریخی کشور نداشته ایم.
وی با بیان اینکه پرداختن به امر وقف همچون کارهای وقفی امیرکبیر، پدیده ای شایسته و پسندیده در جامعه امروز است، گفت: با توجه به نیاز جامعه امروز ما باید تبلیغات و ناکیداتی برای امور وقف که منفعت جمعی و اجتماعی را به دنبال داشته باشد، صورت بگیرد.

گفتنی است نخستین کنگره ملی �امیرکبیر� در چهار بخش آثار مقالات علمی، آثار ادبی، آثار هنری و آثار مجازی برگزار می شود.

علاقه مندان به شرکت در این کنگره تا ۳۰ بهمن ماه فرصت خواهند داشت تا آثار خود را از طریق سایت کنگره به دبیرخانه جشنواره ارسال کنند

زندگی سیاسی امیرکبیر،در کلام رهبر معظم انقلاب  

زندگی سیاسی امیرکبیر،در کلام رهبر معظم انقلاب   

 

درسِ عبرتی از زندگی سیاسی امیرکبیر، که رهبر معظم انقلاب، تاکنون چندین بار با دولتمردان مختلف در میان گذاشته‌اند.

کد ویدیو

دانلود

 

درسِ عبرتی از زندگی سیاسی امیرکبیر

 

 

 

سنگ قبر «امیرکبیر» در «کربلا» +عکس

 

میرزا تقی خان هزاوه ای مشهور به امیر کبیر، صدر اعظم معروف و شهیر عصر ناصرالدین شاه است که به دستور وی در 1298 ق در حمام فین کاشان به قتل رسید

 امیر کبیر سنگ قبر «امیرکبیر» در «کربلا» +عکس

 

 

 میرزا تقی خان هزاوه ای مشهور به امیر کبیر، صدر اعظم معروف و شهیر عصر ناصرالدین شاه است که به دستور وی در 1298 ق در حمام فین کاشان به قتل رسید و در رواق پادشاهان به خاک سپرده شد.

 

 

در کنار قبر وی فرزندش ساعد الملک و برادرش میزا حسین خان دفن شده اند.

 

 

امیرکبیر، مرد روزهای سخت

 

تحولات امیرکبیر در کمتر از چهار سال صدارت

  • اولین کارخانه‌های ایران در دوران امیرکبیر احداث شده و صنایع دستی نیز توسعه و رونق گرفت.
  • تاسیس مدرسه دارالفنون برای تربیت دانشمندان ایرانی
  • مبارزه با فرقه‌های گمراه که سعی در انحراف باورهای مردم داشتند.
  • در دوران صدارت امیرکبیر، هیچ قراردادی به نفع استعمارگران امضاء نشد.

امیرکبیر در نگاه دیگران

 

امیرکبیر در نگاه دیگران

تاریخ انتشار : 1397/10/15

بازدید : 620

منبع : فرآوری پایگاه حوزه نت ,

1. امیرکبیر در نگاه امام خمینی (قُدِّسَ سِرُّهُ)

« سال بدی بود برای اینکه مفتضح شد هیئت حاکمه؛ مفتضح شد دستگاه جبار؛ و ما نمیخواستیم. ما نمیخواهیم که مملکت ما در خارج معرفی بشود که همچو عناصر خبیثی سرِکارند؛ ما نمیخواستیم این را. ما میخواهیم که مملکت ما از آن نقطه اولیاش تا آن آخرش، جوری باشند، طوری سلوک بکنند که مایه افتخار یک مملکتی باشد. بگویند آقا، ما امیرکبیر داریم.... »[1]

2. امیرکبیر در نگاه حضرت آیةالله خامنه ای (زیدَ عِزُّهُ)

«یکی از نام های دارای افتخار در تاریخ ما - به همان اندازه ای که واقعیت دارد - امیرکبیر است. امیرکبیر در کشور ما سه سال در رأس دولت بوده است. معلوم می شود سه سال وقت خیلی زیادی است. همه کارهایی که امیرکبیر انجام داده و همه خاطرات خوبی که تاریخ و ملت ما از این شخصیت دارد، محصول سه سال است. بنابراین چهار سال، وقت کمی نیست - وقت خیلی زیادی است - به شرط این که از همه این وقت به نحو درست استفاده شود.»[2]

«امیرکبیر که یک چهره ماندگار در تاریخ ماست و واقعاً کارهای بزرگی هم کرده، همه حکومت او سه سال بود؛ یعنی یک سال از مدتی که بناست علی العجاله شما در این مسئولیت مشغول باشید، کمتر است؛ اما آن قدر این کار، مهم و بزرگ و جدی بود که تاریخ امیرکبیر را فراموش نمی کند؛ والّا قبل از این که بیاید در رأس صدارت قرار بگیرد و بعد که به کاشان تبعید شد، دیگر چیزی در پرونده او وجود ندارد.»[3]

3. آیت الله هاشمی رفسنجانی (ره)

نویسندۀ کتاب «امیرکبیر قهرمان مبارزه با استعمار» در سال 1346 می گوید:

«پس از خواندن کتاب «میراث خوار استعمار " مصمم شدم در زمینه زندگی امیرکبیر کاری انجام دهم. مطالعاتی کردم و یادداشت هایی برداشتم، اما قسمت عمده و اصلی کار را در همین فرصت انجام دادم. می خواستم مسئله مبارزه با استعمار را بنویسم. طرف ما آمریکا و انگلیس بودند. می خواستم نمونه خوبی از سابقه مبارزه با استعمار را آن هم بر محور شخصیتی که قبول داشتند معرفی کنم. در ایران به خاطر ضدیتی که رژیم پهلوی با قاجاریه داشت - چون قاجاریه امیرکبیر را کشته بود - امیرکبیر را خیلی بزرگ کرده بودند؛ یعنی، همه امیرکبیر را به خوبی می شناختند. می خواستم بگویم خصیصه اصلی امیرکبیر که مبارزه با استعمار بوده، با این وضع حکومت خاندان پهلوی ساگار نیست. در کتاب بر بُعد ضد استعماری امیرکبیر بیشتر تکیه کردم. تاریخ ایران را هم گفتم ولی هدف اصلی آن بوده است. هدف دوم من آن بود که آن موقع، متجدّدها یعنی غرب زدگان بیشتر دنبال امیرکبیر رفته بودند. این هایی که می نوشتند نوعا حالت غرب زدگی داشتند و حالت اسلامی نداشتند. می خواستم بگویم امیرکبیر با خصوصیت های مهم ملی و روحیه ضد استعماری که در همه زندگی او بود، مذهبی بود و لامذهب نبود. نمونه هایی از مذهبی بودنش را گفتم به خاطر اینکه وقتی حوزه می خواست مبارزه را شروع کند، طلبه ها تاریخ امیرکبیر و سابقه مبارزه با استعمار را بدانند.

4. میرزا ابوالقاسم خان قائم مقام فراهانی (ره)[4]

قائم مقام بیش از هر کس دیگری متوجه دانش و ذکاوت پسر کربلایی قربان آشپز می شود و مشهورترین نامه خود را در وصف وَجَنات امیرکبیر خطاب به پسرش می نویسد:

«فرزندی اسحق! دیروز از پسر کربلائی قربان کاغذی رسید، موجب حیرت ناظران گردید. همه تحسین کردند و آفرین ها گفتند. اَلحَق، «یَکادُ زَیتُها یُضِییءُ» در حق قوهٔ مُدرکه اش صادق است. یکی از میان سر بیرون آورد و تحسینات او را به شأن شما وارد کرد که در حقیقت، ریشخندی به من بود. گفت: درخت گردکان بر این بزرگی، درخت خربزه اللهّ اکبر؛ نوکر این طور چیز بنویسد، آقا جای خود دارد! من چون از تو مأیوس نبودم، آن بود که ریشخندی را تصدیق نمودم. لیکن، جهالتِ محمد روح و قلبم را آزرده می دارد. باری، حقیقتاً من به کربلائی قربان حسد بُردم. و بر پسرش می ترسم. فَاللّهُ خَیرٌ حافِظاً وَ هُوَ اَرحَمُ الرَّاحِمِینَ.

یک فقره از مضمون کاغذش را نقل می کنم: در جواب آن شعر حضرت -که من محض تشویق او نوشته بودم و او تعریض فهمیده است-

إِنَّ الفَتی مَن یَقُولُ هَا أَنَا ذَا

لَیسَ الفَتی مَن یَقُولُ کَانَ أَبی[5]

و از بابت تأخیر در فرستادن قلم تراشِ تقاضائی، قدری دماغش سوخته بوده که به این «قطعه» اظهار انضجار نموده است:

قُلتُ لِکِلکی: اَلخَطُّ لَمَّا وَنی

وَ لَم یُطِع أَمری وَ لَا زَجری

 

مَا لَکَ لَا تَجری وَ أَنتَ الَّذی

تَجری لِذی الغایاتِ إِذ تَجری

 

فَقَالَ لی: دَعنی وَ لا تُؤذِنی

حَتَّی مَتی أجری بِلا أجری (کذا).[6]

ببین چه تنبیهی از من کرده است! عجب تر اینکه بقّال نشده، ترازو داری آموخته، «قُلتُ لِطَرفی اَلدَّمعُ» را «لِکِلکی اَلخَطُّ» نوشته است! باری، از محمد و علی که به کلّی مأیوسم. تو اگر مرد این میدان هستی، دستی از آستین بیرون بیار و قلم کربلائی بچه را از زمین بردار. خلاصه، این پسر خیلی ترقیّات دارد و قوانین بزرگ به روزگار می گذارد. باش تا صبح دولتش بدمد. وَ السَّلَامُ عَلَی مَنِ اتَّبَعَ الهُدی.»[7]

5. روبرت کرزن [8]

«میرزا تقی خان ورای هرگونه قیاسی، برجسته ترین نمایندگان چهار دولت بود که در کنفرانس ارزنة الروم گرد آمده بودند» (ص 63). توضیح آن که کرزن دبیر نمایندگی انگلیسی در این کنفرانس بود.

«میرزا تقی خان متهم به هیچ گناهی نبود. شاه با کشتن خیانتکارانۀ او، یکی از شریف ترین و پاکدامن ترین خدمتگزارانش را به تحریک رسواترین و فرومایه ترین افراد معدوم ساخت».

6. ناصرالدین شاه

«آصف الدوله، ما حالا تازه کار نیستیم که از بعضی عرایض و حرف های نوکری دولت خواه مثل شما رنجش حاصل کنیم؛ می دانیم که همه از روی صحت و شفقت دولت و نظم مملکت است. اگر اولِ دولت تجربۀ حالا را داشتیم هرگز میرزا تقی خان امیر نظام عزل نمی شد. بلکه الی حال زنده بود و خدمت می کرد» [پشیمانی شاه: دستخط شاه به آصف الدوله حاکم خراسان (در سال 1302 )].

7. روبرت واتسون [9]

«در میان همۀ رجال اخیر مشرق زمین و زمامداران ایران که نامشان ثبت تاریخ جدید است، میرزا تقی خان امیر نظام بی همتا است؛ دیوجانس روز روشن با چراغ در پی او می گشت.[10] به حقیقت سزاوار است که به عنوان «اشرف مخلوقات» به شمار آید. بزرگوار مردی بود».

«میرزا تقی خان بر آن شد که نیکبختی مادی مردم را فراهم کند، و تمایلات نکوهیدۀ آنان را مهار گرداند. این وزیر هدفی از آن هم عالیتر داشت؛ هر آینه تدابیرش استمرار می یافت، در اخلاق و کردار ایرانیان تغییری اساسی و ریشه دار تحقق می پذیرفت».

«اگر بلیزاریوس بر رومیان فساد (ظ. فاسد ) ناخلف زمان خود چیره گشت- امیر نظام هم بر هم وطنان عصر خویش فائق آمد...».

8. کنت دو گوبینو

او سفیر مشهور فرانسه در ایران، در زمان سلطنت ناصر الدین شاه بود. دو گوبینو درباره ویژگی های امیرکبیر می نویسد: امیرنظام... می خواست عظمت دیرینه کشورش را باز گردانَد. در همه جا سربازخانه، کاروانسرا و پل بنا کرد. توجه زیادی به کارخانه ها کرد و احداث صنایع جدید را تشویق کرد. به اروپائیان نظر خوبی نداشت و می خواست دست آنان را کوتاه کند، ولی از سوی دیگر می خواست معلومات نظامی و مهارت صنعتی آنان را اخذ نماید و بالاخره دست روی نقطه حساس دولت یعنی اختلاس کارمندان گذاشت. او می خواست همه کارمندان دولت، خود او را الگو قرار بدهند، که بسیار پاک بود و دزدی نمی کرد.[11]

9. شیل[12]

«دوستدار، خود می داند که منظور باطنی آن جناب است که قواعد نیک مردم ایران را ترقی دهند، و قواعد ظلم و تعدی و اجحاف را از میان آنها و حکام برطرف سازند».[13]

10. مِری شیل

خانم مری شیل، همسر سفیر انگلستان -که شوهرش نسبت به امیر بسیار سرگرانی داشته و همزمان با امیرکبیر در ایران بوده است- دربارۀ او می گوید: (امیرکبیر) صدراعظمی که واقعاً برای حکومت لایق بود و البته گاه نیز در کمال بی احتیاطی به مقابله با دو شیر بر می خواست؛ دو شیری که به گفته صدر اعظم پیشین، برۀ مطیع و آرام را در میان گرفته بودند. میرزا تقی خان امیرکبیر صدر اعظم ایران از خیلی جهات مرد برجسته ای به شمار می آید. یکی از آرزوهای بزرگ او این بود که مقام ایران را در بین خانواده ملل ترقی دهد و این مملکت را از قید اسارتی که به نظر او از جانب سه قدرت بزرگ همسایه اش در آن گرفتار بود رهایی بخشد.»[14]

11. لرد کرزن، (نایب السلطنه هند و وزیر امور خارجه انگلیس)

« ناصرالدین شاه هم به عادت معمول صفحه های خونینی برتاریخ سیاه این ملت تیره روز افزود. مثلا یکی از فرزندان لایق و رشید ایران میرزا تقی خان امیرکبیر که می توانست ایران را به اوج عظمت برساند به دست همین پادشاه کشته شد. امیرکبیر شوهر خواهر پادشاه بود و هیچگونه تقصیری جز اصلاح امورکشور در مدت بسیار کوتاه مرتکب نگردید.»[15]

 

در رثای امیر

 

رمیده از عطش سرخ آفتاب کویر

غریب و خسته رسیدم به قتلگاه امیر

 

زمان، هنوز همان شرمسار بهت زده!

زمین، هنوز همان سخت لال شده

جهان هنوز همان دست بستۀ تقدیر

 

هنوز، نفرین می بارد از در و دیوار،

هنوز، نفرت از پادشاه بدکردار،

هنوز، وحشت، از جانیان آدم خوار

هنوز لعنت، بر بانیان این تزویر

 

هنوز همهمه سَروها، که «ای جلاد!»

مزن! مکُش! چه کنی، های، ای پلید شریر!

چگونه تیغ زنی بر برهنه در حمام

چگونه تیر گشایی به شیر، در زنجیر!؟»

 

هنوز، آب به سرخی زند که در رگ جوی

هنوز،

هنوز،

هنوز،

به قطره قطرۀ گلگونه رنگ می گیرد،

از آنچه گرم چکید از رگ امیر کبیر!

 

نه خون، که عشق به آزادگی، شرف، انسان

نه خون، که داروی غم های مردم ایران

نه خون، که جوهر سیّال دانش و تدبیر

 

هنوز زاری آب و هنوز، نالۀ باد،

هنوز، گوش کرِ آسمان، فسونگر پیر!

هنوز، منتظراینم تا ز گرمابه،

برون خرامی، ای آفتاب عالم گیر!

 

«نشیمن تو نه این گنج محنت آباد است

تو را ز کنگرۀ عرش می زنند صفیر!»

به اسب و پیل چه نازی؟ که رخ به خون شستند

در این سراچۀ ماتم پیاده، شاه، وزیر

 

چُنو دوباره بیاید کسی؟

محال... محال....

هزار سال بمانی اگر،

چه دیر... چه دیر....

پی نوشت

[1] حضرت امام (ره)، «اعتراض به رژیم پهلوی دوم» در مسجد اعظم قم، 12 اردیبهشت سال 1342 – صحیفه نور، ج1، صص 211 و 212.

[2] مقام معظم رهبری در دیدار نمایندگان مجلس شورای اسلامی،27/03/1383

[3] مقام معظم رهبری در دیدار اعضای هیئت دولت، 08/06/1384

[4] قائم مقام دوم (میرز)ابو القاسم بن (میرزا) عیسی قائم مقام فراهانی (ولادت 1193 -قتل 1251 ه. ق. )، وزیر عباس میرزا و محمد شاه قاجار. وی پس از مرگ فتحعلی شاه، وسایل حرکت محمد میرزا و جلوس او را بر تخت سلطنت فراهم کرد. کوشش‏های بسیار وی در اصلاح امور ایران موجب حسادت عده ای [... ]گردید و آنان دسایس مختلف برانگیختند تا شاه در 30 ماه صفر 1251 ه. ق. او را به باغ نگارستان (در تهران) احضار کرد و در آن جا وی را خفه کردند... (به نقل از فرهنگ فارسی تألیف دکتر محمد معین).

[5] جوانمرد، کسی است که بگوید: من آنم.
جوانمرد، کسی نیست که بگوید: پدرم پنین بود.

[6] ترجمه شعر:

به قلم نِیَم گفتم (آنگاه که خط سُستی می کرد

و امر و زجر مرا پیروی نمی نمود):

تو را چه شده است مُرکّب از نوک تو جاری نمی شود؟!

و حال آنکه، تو هنگام جاری شدن مرکّبت،
برای صاحب منصبان و کارها و غایاتشان می نویسی.

کِلک به من پاسخ داد: مرا رها کن و آزارم مده.
تا به کِی بدون گرفتن پاداش جاری شوم؟!

[7] نامه های قائم مقام فراهانی

[8] Turkey and Persia،London،1854- Curzon،R. ،Armenia: A Year at Erzeroum،and on Frontiers of Russia ،

[9] - to the Year 1858؛London 1866- Watson،R. ،A History of Persia from the Beginning of Nineteenth Century

[10] [دی شیخ با چراغ همی گشت گِرد شهر  کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست]

[11] سفرنامه کنت دوگوبینو صفحه

زندگی سیاسی امیرکبیر،در کلام  رهبر معظم انقلاب

درسِ عبرتی از زندگی سیاسی امیرکبیر، که رهبر معظم انقلاب، تاکنون چندین بار با دولتمردان مختلف در میان گذاشته‌اند.

کد ویدیو

دانلود

 

درسِ عبرتی از زندگی سیاسی امیرکبیر

چند رسانه ای-خبر-وکیل آنلاین

 

اربعین؛ خیمه جهانی اباعبدالله(ع)

 

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «اربعین با این حرکتی که عمدتاً بین نجف و کربلا در راه‌پیمایی هر سال به وجود می‌آید بین‌المللی شد؛ چشمهای مردم دنیا به این حرکت دوخته شد؛ امام حسین (علیه‌السّلام) و معرفت حسینی به برکت این حرکت عظیم مردمی بین‌المللی شد، جهانی شد.» ۱۳۹۸/۰۶/۲۷
پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR در آستانه‌ی اربعین حسینی علیه‌السّلام و براساس این بخش از بیانات رهبر انقلاب اسلامی در دیدار موکب‌داران عراقی، لوح «اربعین؛ خیمه جهانی اباعبدالله(ع)» را منتشر میکند.

 

برچسب‌ها: اربعین حسینی؛ درس‌های اربعین؛ حماسه راهپیمایی اربعین؛ لوح؛

در این رابطه بخوانید :

 

مشروب سازی که با وصیت امیرکبیر مدرسه علمیه شد

 

مشروب سازی که با وصیت امیرکبیر مدرسه علمیه شد

خبرگزاری حوزه نوشت:

مدرسه علمیه شیخ عبدالحسین در خیابان پامنار تهران به وصیت مردی ساخته شده که همگان وی را در زمره یکی از مردان بزرگ ایران زمین در دو صده اخیر می‌شناسند. او در زمانه خویش مهر و وفا ندید و در حمام فین کاشان جان به جان آفرین تسلیم کرد.

میرزا تقی خان امیرکبیر وصیت کرد از یک سوم مالش زیرنظر «شیخ عبدالحسین تهرانی» که به شیخ العراقین نیز معروف است، مدرسه ای بسازند، برای آموزش و البته پرورش جوانان این مرز و بوم؛ شاید از میان آنان، پاک سرشتانی چون امیرکبیر دیگربار پای به عرصه وجود گذارد.

مدرسه علمیه شیخ عبدالحسین، نزدیک به 165 سال پیش در یکی از محله های قدیمی جنوب شهر تهران به نام پامنار قد علم کرد و امروزه نیز طلبه ها در آن درس دین می گیرند تا اشاعه دهنده اسلام عزیز باشند. در کنار مدرسه، مسجدی به همان نام قرار دارد ، البته نسبت به مدرسه در نتیجه تعمیر، اصالت اولیه خویش را از دست داده است. مدرسه 20 حجره دارد و حیاطی سرسبز و باصفا. از دیگر مشخصات اینکه در یک طبقه و به صورت چهار ایوانی ساخته شده و ایوان غربی آن به گنبد خانه مسجد راه پیدا می کند.

موسس مدرسه

درست است که میرزا تقی خان امیرکبیر بانی اصلی مدرسه شیخ عبدالحسین است، اما کسی که مدرسه و البته مسجد مجاور آن را بنیان نهاد شیخ عبدالحسین تهرانی از فقیهان معروف دوران قاجار است.

ایشان شاگرد صاحب جواهر و یکی از چهار نفری است که مرحوم صاحب جواهر بر اجتهادشان گواهی داد. شیخ نزد امیرکبیر بسیار احترام و عزت داشت چنان که امور قضاییه و شرعیه را به ایشان ارجاع می داد. شایان توجه اینکه شیخ عبدالحسین تهرانی سخت با فرقه ضاله بهائیت مبارزه کرده و درباره آن، روشنگری می کرد.

چرا مدرسه به نام امیرکبیر نیست؟

به دلیل حساسیت های حکومت وقت نسبت به امیرکبیر، آیت الله تهرانی مجبور شد نام خود را بر مدرسه بگذارد. جالب و البته تأسف آور اینکه محل کنونی مدرسه، زمانی محل ساخت مشروبات الکلی بود تا اینکه با وصیت هوشمندانه امیرکبیر، چنین مرکز فسادی تبدیل به محل فراگیری علوم اسلامی شد. در کنار مدرسه، مسجد شیخ عبدالحسین که به آذربایجانی ها معروف است قرار دارد.

تولیت و مدیران مدرسه

حاج آقا سید باقر خسروشاهی از سلاله خندان بزرگ علم و سیادت خسروشاهی، تولیت مدرسه شیخ عبدالحسین تهران است. پدر ایشان پس از رفتنِ آیت الله انگجی که سال ها در مدرسه و مسجد، نماز اقامه می کرد به مدرسه شیخ عبدالحسین آمد که البته به پیشنهاد برخی از علمای نام آشنای زمان مانند مرحوم آیت الله نجفی شهرستانی بود. مدیر مدرسه حجه الاسلام رضا شریفی است. وی دانش آموخته همین مدرسه بوده و به دست تولیت آن ملبس شده است. اخوی ایشان، حجه الاسلام حسن شریفی معاون امور آموزش مدرسه است که در همین مدرسه و مروی درس خوانده و معم شده است.

اوضاع مدرسه در زمانه حکمرانی رضا خان

زمانی که رضا شاه بر قدرت مسلط شد در کنار تعدادی از اقدامات ضد دینی، برخی از مدارس علمیه را دچار آشفتگی کرد، از آن جمله مدرسه آیت الله شیخ عبدالحسین تهرانی است. آیت الله سید هادی خسروشاهی پدر تولیت فعلی مدرسه، تلاش بسیاری کرد تا این وضعیت را سامان دهد. چرا که تعدادی دانشجو مدرسه را در اختیار گرفته بودند و بعضاً حجره ها را به همدیگر می فروختند و در واقع مدرسه به خوابگاه دانشجویی تبدیل شد. سرانجام آقا شیخ هادی تصمیم میگرد حجره ها را بخرد و به طلبه ها و اگذار کند و مدرسه کم کم به هویت سابق خود باز گشت.

سابقه مبارزاتی مدرسه

از سال 54-1353 مدرسه یکی از مراکز ترویج انقلاب شد. در آن سال ها نماز جماعت بی نظیری برگزار می شد و صف های نماز تا دم در ورودی حیاط می رسید. یک سالی حضرت امام خمینی (ره) و یک سال آقای هاشمی رفسنجانی در ماه مبارک رمضان در این مسجد منبر رفتند. یک سالی هم نمایشگاهی از کتب مذهبی در آن برگزار شد.

طلبه ها و فعالیت های تحقیقی و فرهنگی

نزدیک به 110 طلبه در شیخ عبدالحسین درس می خوانند که بین 15 تا 20 نفر در هر پایه هستند. روند جذب طلبه ها در سال های اخیر به صورت سالانه 20 نفر بوده است. تلاش پیگیر برای قوام بخشی به بنیادهای علمی طلبه ها از دغدغه های اصلی کادر مدیریتی و اجرایی مدرسه است و به همین دلیل در سال های اولیه به طلبه ها فعالیت های تحقیقی ارایه نمی شود چرا که مبنایی ندارد طلبه تازه واردی که چندان در علوم دینی مهارت نیافته و عمیق نشده است، سراغ مقاله نویسی و کتاب نویسی برود.

یکی از حوزه های علمی فعال در مدرسه، بخش مشاوره آن باشد که توسط حجت الاسلام مالک برنامه ریزی و هدایت می شود. طلاب و البته مردم از این طریق می توانند پاسخ بسیاری از سوالات و شبهات خویش را دریافت کنند. همچنین کلاس های شبهه شناسی چند وقتی است که در این مدرسه دایر شده است.

«امیرکبیر»، مدرنیته و مدرنیسم

 

ابراهیم فیاض، استاد انسان شناسی دانشگاه تهران گفت: متاسفانه امیرکبیر از مدرنیته شروع کرد نه از مدرنیسم و به همین دلیل هم اقدامات او به فساد و انحطاط بیشتر منجر شد. در تاریخ ایران همیشه خوانده ایم که اولین فردی که در راستای مدرنیته و پیشرفت ایران گام برداشت امیرکبیر بود. امیرکبیر در واقع اولین فردی بود که مدرنیته و سبک جدید دانشگاه های کنونی را در ایران با الگو گرفتن از جامعه مدرن آن زمان شروع کرد و به نوعی، در پی رسیدن به تکنولوژی های نوظهور در زمان خود بود. وی با اقدام به اصلاحات در ساختارهای قدرت و همچنین ایجاد دارالفنون در پی ایجاد هسته های مرکزی عقلانیت و رسیدن به مدرنیته بود. دکتر ابراهیم فیاض، استاد انسان شناسی دانشگاه تهران برخلاف دیدگاه های مرسوم در این زمینه معتقد است امیرکبیر نه تنها موجب پیشرفت و مدرنیته در ایران نشد، بلکه اقدامات وی موجب یک نوع تحجر و انحطاط جامعه ایران شد در این زمینه و به مناسبت سالروز قتل امیرکبیر با وی گفتگویی انجام شده است.
تاریخ انتشار : 1396/10/19
بازدید : 185
منبع : پایگاه خبرگزاری مهر
Author : فیاض، ابراهیم

شما نظر خاصی درباره اقدامات امیرکبیر دارید. لطفا در مورد آن توضیح دهید؟

متاسفانه امیرکبیر از مدرنیته شروع کرد نه از مدرنیسم. یعنی نتیجۀ مدرنیسم را گرفت و روی آن حرکت کرد. بحث او تکنولوژی به ویژه تکنولوژی نظامی بود و فکر می کرد که جامعه به این صورت پیشرفته می شود. یعنی ساختاری را طراحی کرد که بسیار «ساده اندیشانه» بود و متاسفانه بعد از وی هم ادامه پیدا کرد و عملا مدرنیته ای که ایشان آورد، سبب مشروطه ناتمام در ایران شد چرا که در واقع به ساختار فکری کاری نداشت و بیشتر روی ساختارهای اقتصادی، نظامی و تکنولوژی متمرکز بود و نتیجه آن هم شکست بود که بعد از آن هم منتهی به یک نوع نهضت فکری ناقص شد. یعنی مشروطه که در نهایت به انحراف کشیده شد و نتیجه آن رضاخان شد.

خیلی ها می گویند که رضاخان کاری را کرد که امیرکبیر کرد، یعنی الگوی رضاخان هم حتی امیرکبیر بود. در واقع یک نوع نوسازی آمرانه را شروع کرد و بدون آنکه جامعه آمادگی داشته باشد وارد سازندگی شد که آن هم آمرانه و با زور بود. البته خشونت هایی که امیرکبیر انجام داد کم نیستند با اینکه موضعش درگیری با فساد بود، اما عملا می بینیم که خود ایشان هم از بین رفت در همان زمانی که دوره جوانی ناصرالدین شاه بود و بعد از مدتی هم فساد ناصرالدین شاه به اوج رسید و می بینیم که آن اصلاحات فایده ای نداشت.

موقعی که مدرنیته بدون هیچگونه ساختار فکری و معرفتی به میان می آید، فساد ساختاری بیشتری تولید می کند. می خواهم بگویم که خود مدرنیته در اختیار فساد واقع می شود و آن را عمیق تر و بیشتر می کند. به همین صورت همان مدرنیته ای که در ذهن امیرکبیر بود باعث شد که ناصرالدین شاه بیشتر به سمت غرب حرکت کند، یعنی بیشتر ساختار غربی فاسد در ایران ایجاد شود. اوج آن هم این بود که ملکم خان می آید و در قبال امتیاز لاتاری و قماربازی در کازینوها در تهران یک ملاقات برای ناصرالدین شاه با ملکه انگلیس هماهنگ می کند. منظورم این است که مدرنیته ای که امیرکبیر درست کرد متاسفانه منتج به فساد بیشتر شد.

به هر حال امیرکبیر دارالفنون را تأسیس کرد که باعث ورود علوم و فنون جدید به ایران شد.

این همان انحراف دانشگاهی است. امیرکبیر دارالفنون یا پلی تکنیک را ایجاد کرد یعنی دانشگاه را از ته شروع کرد نه از سر. یعنی نتایج دانشگاه را به عنوان دانشگاه به ما معرفی کردند نه دانشگاهی که جهانی باشد. باید تمام ساختارهای دانش علوم انسانی و ساختار فکری می آمد و بعدا رشته های فنی وارد می شد یا حداقل با هم می آمدند که ما متاسفانه تا الان گرفتار این مسئله ایم. یعنی الان هم که نگاه می کنید می بینید که چه کسانی درباره علوم انسانی بحث می کنند. فنّی ها و پزشکی ها. یعنی الان شما می بینید که بر مدرسه های علوم انسانی، فنّی ها و پزشکی ها حاکم اند نه خود علوم انسانی ها و این ثمره همین است که دانشگاه را از نتیجه شروع کردند و نه از ساختار که منجر به رشد و توسعه پایدار شود.

متاسفانه هنوز هم که نگاه می کنید دولت ها کارشان همین است و ما هر چه به نوسازی می پردازیم، دچار فسادهای عظیم می شویم. نگاه کنید الان فساد در ایران کاملا ساختاری شده است. هر دولت که می آید ساختار فساد خودش را هم ایجاد می کند. فرقی نمی کند که اصلاح طلب یا اصول گرا باشد، بلکه به این دلیل است که ما علوم انسانی نداریم و فقط سخت افزار می آید. به فرض مثال یک سد ساخته می شود می بینید که ۵۲ شرکت در آن مشارکت می کنند و پول می گیرند. وقتی به آنها توجه می کنید می بینید که ۳۶ شرکت آن بی خودی بوده و فقط نان به هم قرض دادن و پول شویی بوده است.

می خواهم بگویم که یک سد که در ایران ساخته می شود، با بیشترین هزینه انجام می شود و تازه هیچ ربطی به جامعه هم ندارد. نتیجه آن می شود که سدّی که می سازیم آب آن شور می شود. در صورتی که علوم انسانی و انسان شناسان در این زمینه گفته بودند که آب این سد شور می شود و تمام محیط زیست به هم می ریزد. یعنی ابتدا باید علوم انسانی و بعد مدیریت و اقتصاد آن را بررسی کنند و در آخر کار فنی صورت بگیرد. اما متاسفانه می بینیم که اینجا برعکس عمل می شود و نتیجه آن هم برعکس می شود چرا که مدرنیته بدون مدرنیسم فسادزا است، بسیار شدید هم فسادزا است و بیشتر در خدمت فساد است.

در واقع شما معتقدید که ابتدا باید یک مدرنیسم معرفتی شکل بگیرد و بعد از آن فن و تکنیک بیاید یا حداقل توام با هم باشند؟

دقیقاً همین است. شما الان نگاه کنید که بحران های مذهبی ای که در ایران شروع شده از دوره امیرکبیر آغاز شد. مدرنیته، مدرنیته مذهبی ایجاد نمی کند بلکه بحران های مذهبی ایجاد می کند. در همان زمان هم بحران های مذهبی و التقاط شروع شد که بعدا به خشونت هم کشیده شد که در دوره خود امیرکبیر بهائیت نمونه آن است. بهائیت در همین ساختار مدرنیته ای که آمده است شروع می شود. یعنی ابتدا مدرنیته آمده و بعد ساختار اخلاقی جامعه به هم ریخته و حالا مذهبی برای اباحی گری می خواهد که بهائیت، بُعد عرفانی آن می شود و اباحی گری را راه می اندازد که جامعه را غیرعقلانی کند.

این ساختاری است که الان هم ما داریم و در نتیجه به جای اینکه دچار رشد مذهبی بشویم، دچار تحجّر مذهبی می شویم یا مثلا دچار سنت گرایی افراطی می شویم در صورتی که اگر مدرنیته باعث رشد می شد، باید دچار رنسانس مذهبی می شدیم اما متأسفانه چنین چیزی رخ نداد و نتایجش کاملاً برعکس شد و نتیجه اش رضاخان شد که از نظر اندیشه ای همه ما را به عقب برد.

بنابراین می خواهم بگویم که امیرکبیر خیلی ساده انگار بود، یعنی درک مسائل نداشت و به شدت تقلیل گرا بود و اقداماتش بیشتر یک نوع خودنمایی بود. خودنمایی ای با رنگ سازندگی، یعنی ظاهری از سازندگی که به آن رنگ نوسازی زده بشود. اینها چیزهایی است که در حال تکرار است و باید نقد شود. می بینیم که به هر حال امیرکبیر با آن قدرتی که در اختیار داشت به جایی نرسید.

آیا کشورهای دیگری که به توسعه رسیدند، از تکنولوژی شروع نکردند؟

نه اینها از بازسازی فکری شروع کردند. به فرض مثال اگر آثار ۱۵۰ سال پیش ژاپن را بخوانید، می بینید که به شدت بر رابطه با غرب مطالعه کردند و همان زمانی که هوسرل در آلمان داشت بحث می کرد، هفت نفر را برای تحصیل به آنجا می فرستند و فلسفه را به صورت کلان خواندند. یعنی بعد از خواندن فلسفه فهمیدند که در رابطه با فرهنگ خودشان با آلمان چه کار باید بکنند. در مراحل بعدی بود که تکنولوژی را هم فرا گرفتند. بدون بستر ما به جایی نمی رسیم. یعنی بدون بستر فکری و کانتکست (زمینه) به جای نمی رسیم. برای همین است که همه اش دچار یک نوع ضعف مسائل علمی و فکری در کشور هستیم و علوم انسانی درجا می زند و پروژه هایمان تا ۱۰ برابر قیمت در حال انجام شدن است ، کشور را دارد به ورطه شکست اقتصادی می کشاند.

به فرض مثال همین بحث اقتصادی مقاومتی در سطح سیاست هنوز روشن نیست. کشور ما صد سال است که نفت دارد، اما هنوز رشته اقتصاد نفت نداریم. اما مثلاً در ژاپن که شما نگاه می کنید اقتصاد تویوتا یا نیسان دارد. در صورتیکه بچه های ما دارند مدام تکرار مکررات مباحث اقتصاد کلان می کنند، در صورتیکه نمی توانند یک طراحی اقتصادی بکنند.

بنابراین می خواهم بگویم که مدرنیته بدون مدرنیسم باعث عقب ماندگی مضاعف با یک «صورت سازیِ» ابتدایی می شود که ما شاهد تکرار آن در دوره پهلوی ها هستیم و به همین دلیل هم با استبداد ما به انحطاط رسیده ایم و هیچ‏وقت به صورت اندیشه ای نتوانسته ایم به جلو برویم. باید بگویم که کار امیرکبیر یک پروژه شکست خورده است. پروژه ای که باعث انحطاط فکری و ساختاری ایران شد و ما متاسفانه هنوز هم داریم آن را ادامه می دهیم. یعنی آقایان هنوز الگوی امیرکبیر را در ذهن دارند و آن را تکرار می کنند. به همین دلیل فردی مانند شریعتی که می خواست مسائل فکری را جابجا کند به شدت با امیرکبیر مخالف است و معتقد است که امیرکبیر باعث انحطاط ایران شد.

کنگره ملی «امیرکبیر» فراخوان داد

 

گروه فناوری اطلاعات ــ نخستین کنگره ملی «امیرکبیر» در چهار بخش آثار مجازی، مقالات علمی، آثار ادبی و هنری اعلام فراخوان کرد.

به گزارش ایکنا؛ دبیرخانه کنگره ملی «امیر کبیر» با هدف آشنایی بیشتر با ابعاد زندگی و سیره شخصیت واقف میرزامحمد تقی‌خان فراهانی(امیرکبیر)، نمودار ساختن زوایای پنهان شخصیتی وي، آشنایی و ارتباط بیشتر نسل جوان با حیات فکری سیاسی امیرکبیر و الگوگیری از این شخصیت بزرگ تاریخ فراخوان این کنگره را اعلام کرد.

علاقه مندان به شرکت در این کنگره تا ۳۰ بهمن ماه فرصت دارند تا آثار خود را از طریق سایت کنگره به آدرس سایت کنگره amirevaghf.ir به دبیرخانه جشنواره ارسال کنند. مراسم اختتامیه نخستین کنگره ملی امیر کبیر به همت اداره کل اوقاف و امور خیریه استان تهران، اسفندماه سال جاری در تهران برگزار خواهد شد.

یادآور می‌شود، میرزا محمد تقی‌خان فراهانی (۱۲۲۲-۱۲۶۸ق.) مشهور به امیرکبیر، صدراعظم‌ ایران در دوره ناصرالدین شاه قاجار بود، وی در دوره صدارت سه سال و سه ماه (۳۹ ماهه) خود، اصلاحاتی را در زمینه‌های آموزشی، اجتماعی و سیاسی ایران آغاز کرد. امیرکبیر دارُالفُنون را بنیان نهاد ومسجد و مدرسه دینی ساخت، وی که از مروجان فرهنگ وقف در زمان خودش محسوب می‌شد، با دسیسه اطرافیان شاه از مقام خود برکنار و به کاشان تبعید شد و در حمام فین به دستور شاه به قتل رسید.

کودکی و فامیل امیر کبیر

 

کودکی و فامیل امیر کبیر:
پدران امیر کبیر و اقوامش اصلا هزاوه ای الاصل و فراهانی بود اند.و هزاوه از بزگترین دهات فراهان اراک بوده است.
در سال 1351 که سخنرانی آقای حسن قاسم خان هزاوه ای ایرادشده و بعد نوشته شده ایشان ، گوشزد کرده است که ، پیر مردان و اکثر فامیل امیر کبیر متفق القول می گویند که جد میرزا تقی خان امیر کبیر که بنام علی وردی معروف بوده است . دو پسر داشته است .به اسامی طهماسب و الماس . از بازماندگان الماس اطلاعی در دست نیست و تاکنون در هزاوه از او صحبتی نشده است و اینطور که بنظر می رسد نامبرده یا دراوان جوانی از هزاوه مهاجرت کرده یا اینکه قبل از ازدواج فوت کرده است . .
فرزند بزرگ علی وردی طهماسب نام داشته و نامبرده یک پسر داشته بنام عباس و عباس دارای چهار پسر بوده است .
1- محمد قربان 2- حاج ابراهیم . 3-حاج شهباز 4-اسمعیل
محمد قربان –دو پسر داشته است یکی بنام محمد تقی (امیر کبیر )، دومی بنام حسن (میرزا حسن خان وزیر نظام )که در زمان صدرات برادرش میرزا تقی خان امیر کبیر حاکم شهراراک بوده است.
از مرحوم امیر کبیر یک پسر و دو دختر از همسر هزاوه ایش (دختر عمویش حاج شهباز )که باو جان جان خانم میگفته اندباقی مانده است .
فرزند ذکور امیر ،احمد خان ملقب به ساعد الملک بوده است . دختر های خانم هزاوه ای امیر یکی را بعقد عزیز خان که معروف به سردار کل بوده است در آوردند . دختر دومش را به عقد میرزا رفیع خان موتمن .
راجع به زن دوم امیر کبیر . زن دوم امیر کبیر ملکزاده خانم ملقب به عزت الدوله خواهر تنی ناصر الدین شاه بوده است .
علی ایُّ حال کربلائی قربان در خانه پدری خود در محله پایین هزاوه در دامنه یال قاضی سکونت داشته و نقل است که نامبرده مردی با ایمان و مورد احترام همه مردم هزاوه بوده است .
آقای عزیز الله احتشام زاده که خود نوۀ قائم مقام بوده ،درباره محمد قربان چنین میگوید : میرزاعیسی قائم مقام برای انجام کارهایش باین فکر افتاد که بشخص با ایمان و درستکار و باهوش و کاردان و حتی نفوذ دار در ده هزاوه محتاج است که بتواند باکمال صداقت برای او انجام وظیفه نماید و مطابق تصور و بررسیهایش کسی مناسب ترو کاردان تر از کربلائی قربان ر بفکرش نمی رسد . پس طبق دستور میرزاعیسی قائم مقام محمد را بقلعه قائم مقام می آورند ،وی وارد قلعه و به حضور فائم مقام می رسد . و قائم مقام علت احضار او را مطرح می کند و باو میگوید از تو میخواهم که بعنوان ناظر در آشپزخانه من و سایر امور در منزل من انجام وظیقه نمائی و کربلائی قربان بعنوان ناظر مشغول انجام وظیفه می شود.
می گویند صداقت و در ستکاری کربلائی قربان در منزل میرزاعیسی قائم مقام بحدی بوده است که بهر نقطه ای از کشور سفر می کرده او را باخودش می برده است .
به هر حال همان طور که در پیشین مذکور گردید، محمد قربان با دختر عمویش ازدواج می کند و در خانه پدری اش فرزندی ذکور بوجود می آید که به خواست خدای متعال نام او را تقی و یا محمد تقی می گذارند ، آن طور که نقل شده، از ساعت اول تولد آثار بزرگی در پیشانی او هویدا بوده است . .
حالات و رفتار محمد تقی در دورن کودکی
درباره کودکی امیر چنین نقل می کنند :
امیر وقتی در سنین پنچ و شش سالگی بوده است والدینش همیشه یک پیراهن سفید و شلوار گشاد وسفیدی از جنس مثقال برای فرزندشان می دوختند با شب کلاهی زربفت که می گویند مزین بدانه های مروارید بوده و مادر تقی موقعیکه او را از خانه بیرون می آورده آن را بسر فرزندش می گذارده است .
در این سن بهیچ وجه در جمع بچه های هم سن و سالش شرکت نمیکرده . اگر احیانا از خانه بیرون می آمده است گوشه ای را در پایه دیواری انتخاب می کرده و به تماشای رفت و آمد مردم ده و بازی بچه ها مشغول بوده است . میگویند مادرش فاطمه ملقب به معصومه اصرار داشته است که او هم مثل سایر بجه ها بازی کند و او ابدا بازی نمیکرده است . اگر احیانا در بازی شرکت می کره همیشه سعی داشته است که ارشد سایر بچه های هم بازیش باشد .
می گویند روزی عده ای ازبچه های همقدش با هم بازی می کرده اند و او نیز مثل همیشه در گوشه ای ایستاده بود و بازی بچه ها را نگاه میکرده است . بچه ها می گویند برویم محمد تقی را در بازی بیاوریم گویا دایی امیرر در گوشه ای نشسته بوده و بازی بچه ها را مد نظر داشته است و می خواسته است ببیند خواهر زاده اش محمد تقی که مدتها بازی نمیکرده و حالا که بچه ها اورا ببازی آورده اند چکار خواهد کرد . متوچه میشود که تقی مشغول صحبت با بچه ها است و او می گوید اگر میخواهید من با شما بازی کنم همه وقت من بایستی ارشد باشم . اکثر بچه ها قبول می کنند و با پیشنهاد او توافق حاصل می شود و او را بعنوان ارشد ببازی می گیرند .
البته نحوه بازی طوری بوده که بقول گوینده مطلب حکم ،حکم ارشد بوده است ، و هر چه او دستور میداده سایرین دستورش را اجرا می کرده اند . در همان موقع در محل علاوه بر یکی دو نقر از خویشان امیر، عده ای از پیر مردان و جوانان حضور داشته اند و برای همه تازگی داشته است که چطور پس از مدتی کناره گیری ، محمد تقی از بازی با هم سالهایش حالا در بازی شرکت کرده و در اولین روز بازی هم سعی دارد ارشد باشد .
روایت است که در اینموقع محمد تقی نسبت به نوع بازی بچه ها را تقسیم بندی می کرده است و پس از تقسیم بندی آنها دستور صادر می کرده ضمن صدور دستور گویا در آن میان عده ای از بچه ها زیر بار دستور نرفته اند . محمد تقی بشدت ناراحت شده دستور تنبیه سه نفر را می دهد . محوه تنبیه آنها بدینقرار بوده است . بیکی می گوید صورتت را مقابل دیوار نگهدار .
دیگری را می گوید یکدست و یک پایش را بالا نگهدارد و سومی را دستور می دهد چند چوب بکف دستش بزنند . وبقیه را که بهتر دستور اورا اجرا کرده بودند تشویق کرده است .
دایی اش و سایر مردمیکه بازی او و سایر بچه ها را زیر نظر داشته اند پس از خاتمه بازی می دوند جلو محمد تقی او او سوال می کنند برای چه این سه نفر را باین طریق مورد تنبیه قرار دادی او با زبان کودکی اما بامغزی چون انسانی بزرگ در جواب پیرمرد چنین گفته بوده است :
آنکه دستور دادم صورتش را به دیوار کند باین علت بود که در موقع فرمان من چشمانش را بمن خیره کرد .
دومی را که دستور دادم یک دست و یک پایش را بالا بگیرد برای این بود که در حین اجرای دستور بازی پا جلوی هم بازیش گرفت و هم بازیش بزمین افتاد.
سومی را که دستور دادم چند چوب تر بکف دستش بزنند برای این بود که حرف نامربوط زد .
برادر مادرش و سایرین در همان جا بیکدیگر نگاه می کنند و ماشالله باو می گویند . پیرمردی در آن جمع می گوید منتظر باشید که محمد تقی ارباب همه شما خواهد شد . خدا تقی را حفظ کند .
کربلائی قربان در اکثر مسافرتهایش تقی را با خود می برده است . و او ازپدرش و سایرین می خواسته که از سر گذشت پادشاهان و جنگ و ستیزو کشورگشائی برای او تعریف کنند .
به هر روی با توجه به روایات چنین به نظر می رسد که از سنین کودکی آثار بزرگی و درک خوب و بد و شخصیت و منش در ذات امیر هویدا بوده است. چنانچه از اوان طفولیت نماز می خوانده و در ماه مبار ک رمضان روزه می گرفته است . و در مواقعی که مادر یا پدرش به مسجد میرفته اند همه وقت تقی را باخودشان می برده اند کما اینکه گفته شده است در زمان صدارتش وقتی تا ساعتی که او را در حمام فین کاشان بقتل رساندند او آنی از ذکر خدا غافل نبوده است .
درباره عبادت امیر کبیر و ایمان او از آقای محمد امیری که از بازماندگان اقوام مادری مرحوم امیر کبیر است نقل است که : زمانی که امیر را از وزارت معزول و او را به کاشان تبعید کرده بودند دو نفر از فرزندان حاج میرزا برادر مادرش بنامهای میرزا عبدالغنی و میرزا جهانگیر نیز در فین کاشان همه وقت با او بوده اند . گفته بودند وقتی که بنا بدستور ناصر الدین شاه سربازها همه جای باغ را تحت کنترل قرار دادند و از طرفی حتی اجازه خروج زن و بچه و کلفت و نوکر وخدمه و قوم و خویش را ندادند و کسی حق نداشت در آن موقع از جای خود بجنبد در همان شبی که صبحش بنا بوده است بقتل برسد بعنی شب آخر عمر هم نماز شب می خوانده است .
خاطره ای شیرین از امیر کبیر
روایت است که :
هنگامی که امیر ضمن بلوک گردی با ناصرالدین شاه از فراهان و اراک و حومه آن 1
با چند نفری از صاحب منصبان قشون آنروز وارد در هزاوه می شوند . ضمن بازدید از تمام فامیل و قوم و خویش ها و اهالی هزاوه : یادش میاید که عمه ای داشت است سوال می کند منزلش کجاست میگویند در میان ده کوچه ...... امیر وارد در کوچه میشود عمه اش نیز باندازه ای مسن بوده که نمی توانسته است حرکت کند خلاصه بعمه اش میگویند محمد تقی آمده تورا ببیند . او از شدت ذوق گریه می کند . امیر جلو میرود عمه اش را در آغوش می گیرد و ضمن روبوسی واحوالپرسی : برای اینکه خاطره ای را بیاد عمه اش آورده باشد میگوید عمه یادت میاید که بچه بودم ، تو سرگرم کارخانه بودی من وارد در صندوق خانه ات شدم (امروز بکلمه صندق خانه میگویند پستو )در کردله ترخته ات رابرداشتم که تو رسیدی با چوبی که در دست داشتی چند تا بپشت دست من زدی .

(در هزاوه به باسلق میگویند (ترخته )- بظرف آن که گلی است و باسلق را در آن می ریزند میگویند کردله ) .
عمه اش که به قول امروزی ها سورپرایز شده بود امیر را در آغوش می گیرد .
در این موقع امیر کبیر دست توی جیبش می کند و مشتی اشرفی ناصر الدین شاهی را به دامان عمه اش میریزد از او خداحافظی می کند و پس از صدور دستوراتی راجع به محلات هزاوه باهمراهان از هزاوه خارج می شوند .
منبع: حسن قاسم خانی هزاوه ای،اطلاعات محلی از خویشان امیر کبیر،(از کتاب )امیر کبیر و دارالفنون، به کوشش، قدرت الله روشنی زعفرانلو، تهران، انتشارات کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، صص 238 - 278


۱. : ناصرالدین شاه در اوایل سلطنت (سال ۱۲۶۶ )به اتفاق امیر کبیر با اردویی به قم و نواحی مرکزی ایران سفر می کند، چنانچه خودش در خاطرات خود زمانی كه در سال ۱۳۰۵ برای ششمین بار به قم عزیمت می‌نماید، هنگام عبور از ماهورهای جنگل علی‌آباد و دیدار از میل‌بلند و قلعه سنگی كه بنای آن را منسوب به بهرام گور نموده است، چنین می‌نویسد:«در اوایل دولت میرزا تقی خان كه آمدیم به قم، یك شب در همین‌جا اردو زده منزل كردیم. ر.ک. فاطمه قاضیها ، سفرهای ناصرالدین شاه به قم، تهران ، سازمان اسناد ملی ایران ۱۳۸۱ ص۳.

امیرکبیر کشور را چگونه اداره می‌کرد + عکس

 

خبرگزاری میزان- امیرکبیر، صدراعظم مصلح ناصرالدین شاه، در اصلاح امور ایران، از هیچ اقدامی حتی تذکر به ناصرالدین شاه رویگردان نبود. این امر در نامه امیرکبیر خطاب به ناصرالدین شاه به چشم می خورد. وی در این نامه شاه را به تعلل درسان دیدن از سواره نانکلی متهم می‌کند و معتقد است که با این روش نمی توان کشور را اداره کرد.
 
 
به گزارش گروه فضای مجازی خبرگزاری میزان، امیرکبیر از کوتاهی شاه در خبرگیری از اوضاع شهر و امور ولایتی ابراز نارضایتی کرده و از اینکه شاه در امور کشورداری تنها به اطلاعات امیرکبیر و دیگران بسنده می کند و خودش شخصاً وارد عمل نمی شود گله مند است.

امیرکبیر معتقد است شاه باید در اموری چون اعزام قشون و قورخانه به استرآباد، رفتار سرکردگان افواج، وضعیت قشون و ... شخصاً وارد عمل شده و تصمیم گیری کند.

امیرکبیر کشور را چگونه اداره می‌کرد + عکسامیرکبیر کشور را چگونه اداره می‌کرد + عکس
ناصرالدین شاه در سنه 1301ق

قربان خاکپای مبارکت شوم ،دستخط همایون زیارت شد. اولاً استفسار حال این غلام را کرده بودید؛ بد نیست. به حکم این غلام، موسی کلکه و ملا محمد هر دو هستند. ثانیاً در باب سان سواره نانکلی مقرر فرموده بودید که در میدان نمی شود، بیرون بروید. اگر آجودان باشی عرض کرد یا خود اختیار فرموده اید، امر با قبله عالم است. ولکن با این طفره ها و امروز و فردا کردن و از کار گریختن در ایران به این هرزگی، حکماً نمی توان سلطنت کرد. گیرم من ناخوش و مردم،  فدای خاکپای همایون!شما باید سلطنت بکنید یا نه؟ اگر شما باید سلطنت بکنید، بسم الله!چرا طفره می‌زنید؟ موافق قاعده کل عالم، پادشاهان سابق چنان نبوده که همگی در سن سی ساله و چهل ساله بر تخت نشسته باشند؛ در ده سالگی نشستند و سی و چهل سال در کمال پاکیزگی پادشاهی کردند. هر روز از حال شهر چرا خبردار نمی شوید که چه واقع می شود و بعد از استحضار چه حکم می فرمایید. از در خانه و مردم و اوضاع ولایات چه خبر می شوید و چه حکم می فرمایید؟ قورخانه و توپی که بایست به استرآباد برود، رفت یا نه؟ این همه قشون که در این شهر است، از خوب و بد و سرکرده های آنها چه وقت خواستند و از حال فوج دایم خبردار شدید؟ و همچنین بنده ناخوشم و گیرم هیچ خوب نشدم، شما نباید دست از کار خود بردارید یا دایم محتاج به وجود یک بنده‌ای باشید. اگر چه جسارت است، اما ناچار عرض کردم. باقی الامر همایون.

امیرکبیر کشور را چگونه اداره می‌کرد + عکس

/انتهای پیام/
خبرگزاری میزان: انتشار مطالب و اخبار تحلیلی سایر رسانه‌های داخلی و خارجی لزوماً به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفاً جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای منتشر می‌شود.

روز‌شمار تاریخ صدارت امیرکبیر آغاز شد


امروز 13 مرداد 1397 خورشیدی برابر با 21 ذی القعده 1439 هجری و 4 آگوست 2018 میلادی است آغاز صدارت «اميركبير» صدراعظم با كفايت ناصرالدين شاه قاجار از رویداد‌های است که در این روز تاریخی به وقوع پیوست.

صدارت امیرکبیر آغاز شد

خبرگزاری فارس ـ تاریخ: امروز 13 مرداد 1397 خورشیدی برابر با 21 ذی القعده 1439 هجری و 4 آگوست 2018 میلادی است. رویداد‌های تاریخی زیر به وقوع پیوست.

رویدادهای مهم این روز در تقویم خورشیدی ( 13 مرداد 1397 )

*تشکیل پلیس جنوب در پی انعقاد قرارداد 1915 میان روسیه و انگلیس (1294 ش)

با گسترش شعله‏‌های جنگ جهانی اول، دولت‏های روس و انگلیس که نفوذ آلمان‏ها را در ایران بر خلاف منافع خود می‌‏دیدند، در قراردادی محرمانه، منطقه بی‏طرف ایران را که در قرارداد 1907 م پیش‏بینی شده بود، میان خود تقسیم و توافق کردند برای حفظ منافع خود در ایران، قشونی تشکیل دهند. از این رو، روس‏ها نیروی قزاق را به استعداد یازده هزار نفر با فرماندهی خود ایجاد کردند و دولت انگلستان، قوایی درجنوب کشور به نام پلیس جنوب تشکیل داد. افسران انگلیسی در رأس پلیس جنوب و افراد داوطلب هندی و ایرانی، سربازان آن را تشکیل می‌‏دادند. وظیفه اصلی این پلیس، تخلیه جنوب ایران از آلمان‌‏ها و عوامل آنها بود. پس از این قرارداد محرمانه، روس‏ها تا اصفهان پیش روی کردند و قلمرو نفوذ خود را از تهران به اصفهان گسترش دادند.

* افتتاح فرودگاه بین ‏المللی "مهرآباد" در تهران (1337 ش)

*حزب ایران نوین برای مطبوعات وابسته به خود باشگاه دائر کرد(1349ش)

*دولت ایران به رژیم جدید عراق مبنی بر تغییر دادن نام خلیج فارس به خلیج عربی اعتراض شدید نمود. (1337 ش)

*در کنفرانس پتسدام تصمیم گرفته شد هر چه زودتر ایران از قوای متفقین تخلیه شود(1324 ش)

**رویدادهای مهم این روز در تقویم هجری ( 21 ذی القعده 1439 )

*وفات «ابن نفیس»طبیب مسلمان و کاشف گردش ریوی خون(687 ق)

علاءالدین علی ابن نفیس دانشمند و طبیب مسلمان در دمشق به دنیا آمد و در زادگاهش به تحصیل علوم اسلامی پرداخت. او علم طب رانزد دانشمندان مشهور آن عصر فراگرفت و پس از مطالعه و تحقیقات عمیق در این رشته مهارت بسیاری پیدا کرد. یکی از نخستین کتاب‏های ابن نفیس شرح تشریح القانون نام دارد که گردش ریوی خون را شرح داده است.

کشف این گردش خون، مربوط به سه قرن قبل از زمانی است که توسط دانشمندان اروپایی ارایه شده است. به همین جهت، بنا به نظر برخی از محققان، دانشمندان اروپایی، این نظریه را از ابن نفیس اقتباس کرده‏‌اند. کتاب الشامل، یکی دیگر از آثار اوست که درباره‏ی تکنیکِ جراحی، بحث‏های قابل توجهی دارد.

*حمله‏ "آقا محمدخان قاجار" به شمال غربی ایران(1210 ق)

*آغاز صدارت «امیرکبیر» صدراعظم با کفایت ناصرالدین شاه قاجار(1264 ق)

پس از مرگ محمدشاه قاجار، پسرش ناصرالدین میرزا که شانزده سال داشت به شاهی رسید. وی پس از آن که در تبریز بر تخت نشست، میزا تقی خان امیرنظام را با لشکری آراسته به تهران فرستاد و خود در 21 ذی قعده به تهران رسید. ناصرالدین میرزا، پیش از ورود به تهران، امیر نظام را به لقب اتابک اعظم ملقب کرد و او رابه صدر اعظمی خویش برگزید. بعدها صدر اعظم ناصرالدین شاه توسط سلطان قاجار ملقب به امیر کبیر شد.

**رویدادهای مهم این روز در تقویم میلادی ( 4 آگوست 2018 )

*آغاز قدرت بلامنازع و دیکتاتوری "آدولف هیتلر" در آلمان (1934م)

پس از آنکه آدولْفْ هیتلر در سال 1925م حزب نازی را تأسیس کرد، درصدد برآمد تا رفته رفته در ارکان قدرت آلمان نفوذ کند و کشور را در اختیار بگیرد. از این رو با به راه انداختن تبلیغات وسیع و دامنه‏ دار ضد کمونیستی و ضد یهودی و سر دادن شعارهای نژادپرستانه، خیل کثیری را در شمار طرفداران خود گرد آورد و طی سال‏های 1928 تا 1932م، کرسی‏‌های فراوانی را در پارلمان آلمان به دست گرفت.

هیتلر در ادامه کار، خود را نامزد احراز ریاست جمهوری در سال 1932م نمود ولی از هینْدِنْ‏بورگ، رئیس جمهور وقت شکست خورد، با این حال در 30 ژانویه 1932م، به صدراعظمی آلمان برگزیده شد. هیتلر با وجود احراز این مقام، هنوز راه درازی برای رسیدن به قدرت مطلقه در پیش داشت.

بنابراین با اعمال نفوذ خود توانست اختیارات فوق‏ العاده‌‏ای از پارلمان دریافت کند و راه را برای کسب قدرت بیشتر خود هموار سازد. مرگ هیندبورگ، رئیس جمهور سالخورده آلمان در روز دوم اوت 1934م، آخرین مانع را در راه قدرت مطلقه و بلامنازع هیتلر از میان برداشت و هیتلر همان روز، قانونی را به تصویب هیأت دولت و سپس رایْشتاک یا پارلمان آلمان نازی رساند که به موجب آن، وظایف رئیس جمهور و صدراعظم آلمان در یک‏دیگر ادغام شده و رهبر کشور از آن پس، عنوان پیشوا را داشت.

این همان عنوانی بود که هیتلر در مقام رهبری حزب نازی برای خود انتخاب کرده بود. هیتلر برای تثبیت این مقام و عنوان تازه، روز 19 اوت 1934م یک رفراندوم دیگر ترتیب داد و این بار نیز بیش از 90 درصد رای دهندگان، او را به عنوان پیشوای خود انتخاب کردند. (ر.ک: 1 مه)

“امیر کبیر و ما” ضـرورت پـرورش نیــروی انسانـی در سطـوح کلان

 

با توجـــــه به تعداد کم مسئولان تاثیرگذار خوزستانی در سطح وزیران و معاونین وزیر، سطوح مختلف قوه ی قضائیه و نهادها و ارکان حکومتی ، به نظر می رسد پرورش نیروی انسانی در سطوح کلان، مهم ترین و موثرترین کاری باشد که هر مسئول دلسوز می تواند برای فرزندان این دیار و به تبع آن ، استان خوزستان انجام دهد.

خورنا – ” امیرکبیر و ما ” ضـرورت پـــرورش نیروی انسانـــی در سطــوح کلان

تقریبا همه ی ایرانیان با نام امیرکبیر آشنا هستند و به این بزرگ مرد آسمان سیاست ایران افتخار می کنند و به نیکی از ایشان یاد می کنند. در خصوص شخصیت، عملکرد و خدمات امیر، صدها کتاب و مقاله توسط نویسندگان داخلی و خارجی به رشته ی تحریر درآمده است.

ولی کمتر به این موضوع پرداخته شده است که چگونه میرزا محمدتقی فرزند کربلایی محمدقربان، آشپز میرزا عیسی قائم مقام اول و بعدها میرزا ابوالقاسم قائم مقام ثانی، به مقام صدارت رسید ، آن هم در دوران قاجار که نه خبری از مدرسه بود و نه دانشگاه.

هر چند میرزا محمدتقی خان در هوش نابغه بود، پشت کار شگفت انگیزی داشت، دلیر و جسور بود، مناعت طبع داشت و به خواری تن نمی داد و قس علیهذا
ولی بودند شخصیت های همطراز با امیر، هم در آن دوران و هم در روزگار بعد از امیر

اما چرا امیر به چنین مقام و موفقیتی دست یافت؟

لازم به توضیح است که در تکوین شخصیت و موقعیت امیر عوامل متعددی موثر بودند؛
-مطالعه ی ترجمه ی کتاب های اروپائیان
-اعزام های متعدد به خارج
– مسئولیت مهم در کنفرانس ارزنه الروم
– تعقیب کردن پیشرفت عثمانی ها و اروپاییان
اما اگر خاندان قائم مقام فراهانی نبودند، امیر هرگز به این موفقیت ها دست نمی یافت،
خاندانی که خدمات بزرگی در دوران قاجار به ایران نمودند
قائم مقام که شخصا آموزگار پسران ولیعهد بود، میرزا محمدتقی، فرزند کربلایی قربان آشپز را در کنار شاهزادگان تعلیم می داد
قائم مقام فقط به درس فارسی و عربی و مشق خط ، میرزا تقی نمی پرداخت، عمده تر از آن به نمو شخصیت و پرورش استقلال فکر و منش او توجه داشت و آینده ای درخشان برای وی متصور بود، قائم مقام در نامه ای می نویسد: ” این پسر ( محمدتقی خان) خیلی ترقیات دارد و قوانین بزرگ به روزگار می گذارد “.
امیرکبیر نیز همواره حق شناس بود و در اوج قدرت از مخدومش به ” مولای من قائم مقام ” یاد می کرد و هیچ گاه دین اخلاقی خود را نسبت به قائم مقام فراموش نکرد.
در حقیقت نه تنها امیرکبیر، که ما نیز به خاطر پرورش و تربیت امیرکبیر و به تبع آن اقدامات وسیع امیر، به خاندان قائم مقام فراهانی مدیون هستیم.
وقتی پرورش یک نفر، اینچنین می تواند بر پیشرفت و توسعه ی کشور موثر واقع شود و تا چندین نسل بعد اثرات مثبت بر زندگی مردمان آن دیار بگذارد؛ چرا ما نباید در این دوران چنین کنیم و امیرکبیرهای جدیدی متناسب با دوران خودمان پرورش دهیم؟

با توجه به تعداد کم مسئولان تاثیرگذار خوزستانی در سطح وزیران و معاونین وزیر، سطوح مختلف قوه ی قضائیه و نهادها و ارکان حکومتی ، به نظر می رسد پرورش نیروی انسانی در سطوح کلان، مهم ترین و موثرترین کاری باشد که هر مسئول دلسوز می تواند برای فرزندان این دیار و به تبع آن ، استان خوزستان انجام دهد.

به قلم؛ عابدین سلیــــــمانی

سالروز درگذشت امیرکبیر

 

عباس میرزا و بعدها محمدتقی خان فراهانی مشهور به امیرکبیر دریافتند که ایران نه تنها از نظر نظامی بلکه در تمام زمینه‌های دیگر نیازمند اصلاحات واقعی است. اگر عباس میرزا این آگاهی را در میدان‌های جنگ به دست آورد، امیرکبیر با مسافرت به روسیه و مشاهده پیشرفت و نوسازی که در این کشور انجام می‌شد، به این نتیجه دست یافت. میرزا محمدتقی خان فراهانی در ۱۱۸۶خورشیدی در روستای هزاوه فراهان اراک به دنیا آمد. خیلی زود به سبب هوش و استعداد کم‌نظیر توجه میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی صدراعظم محمدشاه قاجار و عباس میرزا نایب‌السلطنه را به خود جلب کرد و پس از مدتی نخستین تجربه سیاسی خویش را در همراهی با خسرو میرزا فرزند نایب‌السلطنه در سفر به روسیه تزاری به دست آورد و پیشرفت‌هایی که در روسیه مشاهده کرده بود به فکر اصلاحات در ایران افتاد.

عباس میرزا و بعدها محمدتقی خان فراهانی مشهور به امیرکبیر دریافتند که ایران نه تنها از نظر نظامی بلکه در تمام زمینه‌های دیگر نیازمند اصلاحات واقعی است. اگر عباس میرزا این آگاهی را در میدان‌های جنگ به دست آورد، امیرکبیر با مسافرت به روسیه و مشاهده پیشرفت و نوسازی که در این کشور انجام می‌شد، به این نتیجه دست یافت. میرزا محمدتقی خان فراهانی در ۱۱۸۶خورشیدی در روستای هزاوه فراهان اراک به دنیا آمد. خیلی زود به سبب هوش و استعداد کم‌نظیر توجه میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی صدراعظم محمدشاه قاجار و عباس میرزا نایب‌السلطنه را به خود جلب کرد و پس از مدتی نخستین تجربه سیاسی خویش را در همراهی با خسرو میرزا فرزند نایب‌السلطنه در سفر به روسیه تزاری به دست آورد و پیشرفت‌هایی که در روسیه مشاهده کرده بود به فکر اصلاحات در ایران افتاد.

این سیاستمدار بزرگ در سال‌های بعد به سبب لیاقت و شایستگی در انجام دادن امور دیوانی به «امیرنظام» ملقب شد. وی با آغاز سلطنت ناصرالدین شاه به صدراعظمی رسید و لقب «امیرکبیر» را به دست آورد. امیرکبیر در دوره صدراعظمی اصلاحات سیاسی، امنیتی، مالی، اقتصادی و فرهنگی را انجام داد که در این میان ایجاد امنیت و پایان دادن به شورش‌ها، یاغی‌گری‌ها، اصلاحات مالی، جلوگیری از ظلم‌های پیدا و پنهان صاحبان قدرت و نفوذ را در اولویت برنامه‌های خود گنجاند و در مدت کوتاهی از دخالت بیگانگان در امور مختلف کشور کاست. همچنین این سیاستمدار مقتدر در حیات سیاسی خویش، دست به تشکیل مدرسه دارالفنون، انتشار روزنامه وقایع اتفاقیه، ایجاد بسته‌های پستی چاپارخانه‌ای، رسیدگی به وضع مالیه، ممنوعیت حمل سلاح سرد و گرم، سر و سامان دادن به ارتش، اصلاح سیاست خارجی، اجباری ساختن مایه‌کوبی آبله، حذف لقب‌ها و عنوان‌های گوناگون زد که همین اصلاحات به تعداد دشمنانش در دربار قاجار افزود. او سرانجام در ۲۰ دی‌ماه ۱۲۲۰ خورشیدی در حمام فین کاشان به قتل رسید.

- بخشی از گفت‌وگو با قباد منصوربخت، استاد تاریخ دانشگاه شهید بهشتی با سایت «مورخان»، مصاحبه‌گر: مهدی احمدی

بیوگرافی / زندگینامه امیر کبیر

 

زندگینامه امیر کبیر

زندگینامه امیر کبیر

بیستم دی ماه، سالروز قتل مردی است که شبیهش را کمتر در تاریخ ایران و حتی جهان دیده ایم؛ میرزا تقی خان فراهانی که او را در زبان عامه به «امیر کبیر» می‌شناسیم. در این مطلب زندگینامه امیر کبیر را برای شما فراهم کرده ایم تا به مناسبت سالروز قتل این اسطوره، کمی بیشتر با این امیر کبیر ایرانی و اقدامات او آشنا شوید. در ادامه مطلب با بامیلو بلاگ همراه باشید.

زندگینامه امیر کبیر : کبیرترین امیر ایران

سالهاست که نامش بر تارک اصلاحات ایران می‌درخشد؛ امیر کبیر، میرزا محمدتقی خان فراهانی که در مدت کوتاه صدارت 39 ماهه خود، چنان تحولات شگرفی را در نظام فرهنگی و سیاسی ایران ایجاد کرد که به جرات می‌توان گفت نظیر آن در تمام ادوار تاریخ ایران به چشم نمی‌خورد.
اعتلاي فرهنگ، بهبود اقتصاد و تطهير عرصه سياست كشور، اقدام در جهت احياي دين و بسط عدالت در سطح جامعه، مبارزاتش در جهت قطع نفوذ اجانب و استعمارگران، حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور، ريشه كن نمودن فقر و بسیاری دیگر از اقداماتی که نتیجه آن تا امروز روز زندگی ایرانیان پابرجاست، نام او را نه تنها در ایران، که در تمام جهان پر آوازه و بی نظیر نموده است. در ادامه مطلب به شرح زندگینامه امیر کبیر خواهیم پرداخت.

 
 

زندگینامه امیر کبیر : تولد یک اسطوره

اسطوره امیر کبیر

به گواهی تاریخ، «میرزا محمدتقی خان فراهانی» در سال 1222در «هزاوه» از توابع اراک متولد شد. پدرش «کربلایی محمد قربان» در دستگاه میرزا عیسی (میرزا بزرگ) پدر میرزا ابوالقاسم قائم‌‌مقام سمت آشپزی داشت و مادرش «فاطمه‌سلطان» دختر استاد شاه محمد‌بنا از اهالی فراهان بود. خانواده پدري و مادري ميرزا تقي خان از طبقه پيشه ور بودند. کربلائي قربان همیشه مورد لطف خدوم خود بود و بعدها ناظر و در واقع ريش سفيد خانه قائم مقام شد. او در عین حال از تمول نسبی نیز برخوردار بود، آب و ملکی داشت و یک دانگه قریه حرآباد مال او بود و آنقدر استطاعت داشت که به سفر حج برود.

هوش سرشار میرزا محمد تقی از همان اوان کودکی باعث شد تا قائم مقام او را تحت تربیت و نظر خود داشته باشد، چنان‌که شیوه‌های منشی گری، نامه‌نگاری و صدور احکام دیوانی را از قائم مقام آموخت و تا بدانجا پیش رفت که قائم مقام، تحریر و نگارش پاره‌ای از احکام و نوشته‌های خود را به او محول کرد.

اگر علاقه مندید در مورد زندگینامه و آثار ملاصدرا بیشتر بدانید مقاله زندگی نامه و آثار ملاصدرا : فیلسوف و دانشمند بزرگ جهان اسلام را از دست ندهید.

اولین تجربه سیاسی میرزامحمدتقی خان همراهی خسرومیرزا فرزند نایب‌السلطنه و هیئت همراه او در سفرش به روسیه تزاری برای عذرخواهی از واقعه قتل گریبایدوف، وزیر مختار روسیه در ایران، بود. اما رفته رفته چنان لیاقتی از خود نشان داد که در اواخر دوران سلطنت فتحعلی‌شاه در دستگاه «محمدخان زنگنه» امیرنظام و پیشکار آذربایجان وارد خدمت شده و به فاصله کوتاهی وزیر نظام آذربایجان گردید و را «امیرنظام» لقب دادند. اندکی بعد او به همراه «ناصرالدین میرزا» که ولیعهد بود، عازم روسیه شد و در ارمنستان (ایروان) با نیکلای اول تزار روسیه ملاقات کرد. از دیگر ماموریت‌های مهم او می‌توان به نمایندگی دولت ایران در کمیسیون صلح «ارزنه الروم» اشاره کرد که بلاخره پس از 4 سال اقامت در عثمانی، قرارداد صلح با عثمانی به امضا رسید و باعث شد که امیرنظام بیش از پیش مورد توجه و تفقد محمد شاه قرار گیرد.

زندگینامه امیر کبیر : به مناسبت سالروز قتل امیر کبیر

پس از فوت محمد شاه، امیر نظام به واسطه انس و الفتی که با ناصرالدین میرزا پیدا کرده بود، مقدمات و اسباب بر تخت نشستن ناصرالدین شاه را فراهم آورد و در ۱۴ شوال ۱۲۶۴ سلطنت ناصرالدین شاه را اعلام کرد و خود عهده دار منصب صدارت اعظم شد. به همین سبب، علاوه بر لقب «امیر نظام»، به لقب «امیر کبیر» و «اتابک اعظم» نیز مفتخر شد. امیر کبیر بلافاصله پس از صدارت، اصلاح امور سیاسی، امنیتی، مالی، اقتصادی و فرهنگی را در پیش گرفت که از شاخصترین آنها، ایجاد امنیت، پایان دادن به شورش‌ها، اصلاحات مالی، فرهنگی و از همه مهمتر، کاهش نفوذ و دخالت بیگانگان اعم از روس و انگلیس بود.

او در گام نخست، امور دستگاه سلطنت را سامان بخشید و با کنترلی که بر اعمال و رفتار دیوانیان، شاهزادگان، خاندان سلطنت، رجال و صاحبان قدرت و غیره اعمال ‌کرد، اصلاحات گسترده ای در امور اداری کشور به عمل آورد و از این طریق توانست با ریشه‌کن کردن بسیاری از مفاسد اداری و مالی، در اداره امور کشور نظمی نو پدید آورد. مجموعه اقدامات اصلاحی و سازنده او، چنان بر اعتبار و عزت او نزد ناصرالدین شاه افزود که وقتی در زمان صدارت از همسر اول خود جدا شد، تنها خواهر تنی خود را به همسری او درآورد. «ملک‌زاده خانم» ملقب به «عزت‌الدوله»، دختر محمد شاه و مهد علیا بود که در زمان عقد 16 ساله بود. فداکاری‌های عزت الدوله در دوره تبعید و روزهای پایانی زندگی امیرکبیر، خواندنی و درخور ستایش است.

زندگینامه امیر کبیر : سناریوی یک توطئه

«چون صدارت عظمي و وزارت کبري زحمت زياد دارد، و تحمل اين مشقت بر شما دشوار است، شما را از آن کار معاف کرديم. بايد به کمال اطمينان مشغول امارت نظام باشيد. و يک قبضه شمشير و يک قطعه نشان که علامت رياست کل عساکر است، فرستاديم و به آن کار اقدام نمائيد؛ تا امر محاسبه و ساير امور را به ديگران از چاکران که قابل باشند واگذاريم.» این متن دستخط شاه برای عزل او از مقام صدارت بود.

بدیهی است که وقتی از یک سو دست خواص و شاهزادگان و فاسدین دربار را از خزانه شاهی کوتاه کند و از سوی دیگر راه نفوذ روس و انگلیس را بر دربار و منابع عظیم این آب و خاک ببندد، به مذاق آنان که از خوان نعمت بی حساب بهره می‌برده اند، خوش نمی‌آید و علیه او توطئه ای می‌چینند. اصلاحات او دیری نپایید و در حالی که سیاست خارجی مستقل امیرکبیر و تلاش‌های جدی او برای قطع نفوذ و دخالت روس و انگلیس می‌رفت تا طلیعه آغاز عصر نوینی در کشور شود، توطئه‌های نمایندگان سیاسی این دو کشور و همگامی بدخواهان پیدا و پنهان داخلی امیرکبیر با سیاست بیگانگان به‌تدریج موجبات رنجش و سپس نومیدی و خشم ناصرالدین شاه را از او فراهم آورد.

سالروز قتل امیر کبیر

علاوه بر مهدعليا و ميرزا آقا خان نوري که ارکان توطئه عزل امير را مي ساختند – در صدرالتواريخ نام ميرزا يوسف مستوفي الممالک نيز برده شده است. و بدین ترتیب شاه به رغم میل باطنی خود، اسیر ناتوانی نفسانی شده و نخست او را از مقام صدارت برکنار، سپس به کاشان تبعید کرد. شاه را دشمنان امير محاصره کردند. عوامل اصلي توطئه عبارت بودند از: مهدعليا، ميرزا آقاخان نوري، پسر دائيهاي شاه از جمله شيرخان عين الملک ايلخان طايفه قاجار، و سردار محمدحسن خان ايرواني داماد محمد شاه.

بنابر آنچه از قول ناصرالدين شاه آورده اند، ميرزا آقاخان نوري، فرمان قتل را از شاه گرفت و به حاج علي خان سپرد. هنوز 40 روز از تبعیدش به کاشان نگذشته بود که روز جمعه هفدهم ربيع الاول، در حمام فین کاشان، رگهای دست و پای امیر کبیر را بریدند و او در خون خود غلتید تا ایران، دلسوزترین و باتدبیرترین امیر تمام دورانهای خود را از دست بدهد. پیکرش را ابتدا در کاشان به خاک سپردند، اما همسرش که می‌دانست پیکر بیجان امیر نیز نباید نزد شاهان قاجار باشد، با تلاش بسیار پیکر او را به کربلا منتقل کرده و د ردرواق شرقی حرم اما حسین (ع) به خاک سپرد.

زندگینامه امیر کبیر : اصلاحات واقعی در دل فرهنگ، اقتصاد و سیاست ایران

آن‌چه که امیر را از سایر مقامات دربار متمایز می‌نمود، تلاش او برای مبارزه با فساد و کوتاه کردن دست دشمنان ایران از این سرزمین بود. او در نخستین اقدام خود، شورش‌های داخلی از جمله شورش محمدحسن خان سالار را که در خراسان به پا خاسته بود، سرکوب کرد. پس از آن به بازسازی ارتش و قشون و پایه گذاری نظمی نو در نیروی نظامی کشور روی آورد، چنان‌که سامانه نظامی ای که پایه گذاری نمود، هنوز مورد تمجید و تحسین آگاهان است. از دیگر اقدامات امیرکبیر ایجاد چاپارخانه، تذکره خانه (اداره گذرنامه)، بنای بازار و تیمچه و سرای امیر در تهران، تأسیس سازمان اطلاعاتی – جاسوسی و خبررسانی و خفیه‌نویسی بود که در دوران صدارت او بسیار کارآمد عمل می‌کرد. امیر کبیر همچنین تلاش‌های بسیاری برای اصلاحات قضایی و به تبع آن از میان برداشتن رسم بست‌نشینی انجام داد که در موارد بسیار، روندی انحراف‌‌آمیز یافته بود.

اما آن‌چه که بیش از هر چیز نام امیرکبیر را در تاریخ ما درخشان ساخته، تاسیس دارالفنون است. سنگ بناي دارالفنون در اوائل 1266 در زمين واقع در شمال شرقي ارک سلطنتي که پيش از آن سربازخانه بود نهاده شد. نقشه آن را ميرزا رضاي مهندس کشيد که از شاگرداني بود که در زمان عباس ميرزا براي تحصيل به انگلستان رفته بود و محمدتقي خان معمارباشي دولت آن را ساخت. شاهزاده بهرام ميرزا به کار بنائي آن رسيدگي مي کرد تا اینکه دارالفنون پس از تلاش‌های بسیار، تنها 13 روز پیش از قتل امیر کبیر افتتاح شد.

مقبره امیر کبیر در کربلاآرامگاه امیر کبیر در کربلا

انتشار روزنامه وقایع اتفاقیه از دیگر اقدامات مهم و درخور توجه امیر کبیر است؛ وقايع اتفاقيه روزنامه هفتگي بود، با چاپ سنگي بطبع مي رسيد. شيوه نگارش آن ساده و روشن و بکلي خالي از تقليد و تکلف بود. تا شماره هفدهم آن روزهاي جمعه پيش از ظهر انتشار مي يافت، از شماره هجدهم به بعد انتشارش به روزهاي پنجشنبه موکول گرديد. تا شماره 656 انتشار هفتگي آن مرتب بود، از آن پس گرفتار بي نظمي شد. بهاي تک شماره آن در سرتاسر ايران ده شاهي، و اشتراک ساليانه اش 24 ريال بود. چون به گوش دولت رسيد که کارکنان ولايات سواي بهاي روزنامه چيزي از مردم به نام«خدمتانه» گرفته اند؛ اعلام شد که قيمت آن «در کل شهرهاي ممالک محروسه بدون اخراجات ديگر» همان ده شاهي است، و مطالبه کردن چيزي بيش از آن «بسيار خلاف رأي امناي دولت» است.

امیر کبیر در همان دوران کوتاه صدارت خود، گام‌های استواری برای توسعه اقتصادی و صنعتی کشور و نیز رشد اقتصاد تجاری کشور برداشت. همچنین او که خود فردی مذهبی بود، در ارتقاء شأن و منزلت علما و روحانیون بسیار کوشید. به‌ویژه نقش برجسته امیرکبیر در سرکوب شورش باب و از میان برداشتن فتنه ‌بابیه که با محاکمه و اعدام سید علی‌محمدباب به‌پایان رسید، روابط امیرکبیر و علمای دینی را بیش‌از‌پیش تحکیم بخشید. وطن‌دوستی و مخالفت شدید امیرکبیر با نفوذ کشورهای خارجی در ایران، تلاش برای برقراری عدالت و امنیت، جلوگیری از شکنجه و آزار متهمان و مجرمان، جلوگیری از پناهندگی جنایتکاران و مجرمین سیاسی و غیره در سفارتخانه‌های خارجی و تلاش برای قطع ارتباط جاسوسی – اطلاعاتی اتباع داخلی برای نمایندگان خارجی از دیگر اقدامات اصلاحگرانه امیرکبیر در طول دوران کوتاه (چهار ساله) صدارت بود؛ ستاره ای که در آسمان تاریخ ایران خوش درخشید و ظالمانه به خاموشی کشیده شد.

بیوگرافی  وحید مرادی

بیوگرافی

وحید مرادی

فرزند سیف الله

متولد 1369

کارشناس معماری

آن چیزی که برای فلسطین روی داده ...

۶۳ سال قبل از تولد شما

اعلامیه بالفور

چراغ خطر

 
اگر براى دين، براى آرمانهاى دينى، براى تحقق اهدافى كه انقلاب تعيين كرده و تعريف كرده، فداكارى نشود و تحمل سختى نشود، اين هدفها تحقق پيدا نخواهند كرد. اين سنت طبيعى است، اين سنت الهى است، اين قانون آفرينش است. سختى، تحمل سختى لازم است، تا انسان بتواند به راهها برسد. مگر مى‌شود به هدفهاى بزرگ بدون تحمل مشكلات رسيد؟ «انك كادح الا ربك كدحا فملاقيه» راه به سوى خدا هم همين است. با سختى همراه است، اما در نهايتش هم لقاء الهى هست. يك ملت اگر از حق خودش، از شرف خودش، از راه خودش، از آرمانهاى خودش، از حرف حساب خودش، دفاع سرسختانه و جانانه نكند، آن ملت در صحنه‌ى روزگار باقى نمى‌ماند، اگر هم بماند يك ملت ذليل و برده خواهد بود. اين چه جور زندگى كردن است؟ نگاه كنيد به اين ملتهاى ضعيف و مستضعفى كه امروز در سراسر جهان سوم بخصوص متأسفانه در جهان اسلام زياد هستند، البته تقصير ضعفهاى آنها در بين رهبرانشان است - چه رهبران ديني‌شان و چه رهبران سياسي‌شان – و الا ملتها هميشه دنبال رهبرانشان حركت مى‌كنند، اگر رهبر درست و حسابى پيدا كنند و اعتمادشان جلب بشود به آن رهبر ملتها فداكارى را مى‌كنند، در همه جاى تاريخ اين ثابت شده است. اين ملت و آن ملت هم ندارد، همه‌ى ملتها آن جايى كه لازم بوده است دفاع خودشان را كرده‌اند. رهبر لازم است؛ خيانت رهبران يا ضعف و ذلت‌پذيرى رهبران است كه ملتها را به ذلت مى‌كشاند. اما ببينيد كه چطور وقتى ملتى در مقابل دخالت سياسى يك قدرت بزرگ، در مقابل دخالت نظامى يك قدرت بزرگ، در مقابل زورگويى يك ملت بزرگ، در مقابل توطئه‌هاى خباثت‌آميز ظاهرالصلاح يك قدرت بزرگ، مقاومت نمى‌كند چه مى‌شود؟ خب يك نمونه‌اش فلسطين است؛ چهل سال است كه فلسطين از دست رفته است. قبل از آن سى- چهل سال از پيكر فلسطين خون مى‌چكيد. دائما فشار، دائما ذلت، دائما اهانت؛ بيايند توى خانه‌ى شما، توى شهر شما يك عده آدمهايى كه نه فرهنگشان را قبول داريد، نه دينشان را قبول داريد، نه انسانيتشان را قبول داريد، نه انسانيت نشان مى‌دهند از خودشان، زور بگويند، اخم كنند، اهانت كنند و شما را از خانه‌ى خودتان بكشند بيرون توى خيابان خودتان، توى شهر خودتان اجازه ندهند شما راه برويد، بچه‌تان بازى كند و شما كاسبى كنيد. چه ذلتى از اين بالاتر؟ امروز ملت فلسطين اينجورى است. آنهايى كه رفته‌اند آن‌جا همه كاره شده‌اند، مال اروپايند، مال آسيايند، مال كشورهاى دور دستند؛ اصلا مال يك ملت نيستند. بله همه‌شان جهودند، نژادشان نژاد جهود است، همين وجهه مشترك را دارند. صاحبان خانه را بيرون كردند. براى چى اينجور شد برادران؟ براى خاطر اين‌كه اين آزمايشى كه شما توى اين هشت سال داديد آنها ندادند. اگر ملت فلسطين در همان دورانى كه آن اعلاميه‌هاى موذيانه‌ى بالفور و ديگران و ديگران هى صادر مى‌شد و هى چراغهاى خطر نشان داده مى‌شد؛ بعد هم يكى پس از ديگرى آن خطرها تحقق پيدا مى‌كرد مى‌ايستادند، كشته مى‌دادند، نمى‌گذاشتند مى‌گفتند نمى‌گذاريم ما شما بيائيد اين جا، مگر جرأت مى‌كرد استكبار اين كار را دنبال بكند. امروزش هم همين‌طور، ضعف و ذلت بسيارى از ملتهاى عرب، بعضى هم ملتهاى اسلامى ديگر، ملتهاى آفريقايى، اين بخاطر همين است. اگر يك ملتى از خودش دفاع نكرد مى‌شود اين؛ ملت ما با فرهنگش، با دينش، با ايمانش، با سوابق روشنش، با روحيات بسيار گرانبهايى كه در اين ملت هست، با ذهنيت بالايش، مگر مى‌شد از خودش دفاع نكند؟ چى مى‌گويند آدمهاى نادان و غافل و فريب خورده‌اى كه گاهى گوشه كنار در طول اين هشت سال جنگ شنيديم كه نق مى‌زدند كه آقا ديگر بس است؟ انگارى ما شروع كرده بوديم، انگارى ما يك جايى حمله كرده بوديم مى‌گفتند بس است، دفاع مى‌كرديم. اين درس حسين‌بن‌على است. درس دفاع كردن از آرمانها و لزوم فداكاری. // بيانات در سخنرانى در قرارگاه كربلا در اهواز 02/06/1367

در سال 1916 رهبران یهودی انگلیس از جمله جیم وایزمن رئیس سازمان جهانی صهیونیسم، والتر روچیلد و ناحوم سوکولو روزنامه‌نگار لهستانی، نامه‌ای را به مجلس انگلیس ارسال کرده و در آن خواستار اجازه تشکیل دولت یهود و در اختیار داشتن سرزمینی برای یهودیان جهان شده بودند. اواخر سال 1917 مجلس انگلیس با این درخواست موافقت کرده و آرتور بالفور آن را به اطلاع روچیلد رساند. این نامه، 96 سال پیش جرقه تاسیس حکومتی جنایتکار را زد تا سا‌ل‌ها بعد، مقدمات آن شکل گرفته و رژیم صهیونیستی اسرائیل در فلسطین شکل بگیرد.

سرآغاز اشغال فلسطین، شعار "ملتی بدون سرزمین، سرزمینی بدون ملت" بود و به همین بهانه صهیونیست‌ها به مرور تمام سرزمین‌های فلسطینیان را اشغال کرده حکومت صهیونیستی را تشکیل دادند.

بریتانیا در اوایل قرن بیستم قدرت مسلط جهان بود. اعلامیه بالفور هیچ اصل و ارزش حقوقی نداشت، چون وی سرزمینی را می‌بخشید که متعلق به بریتانیا نبود و هنوز فلسطین به اشغال کامل نیروهای انگلیسی در نیامده بود. اشغال فلسطین از 7 نوامبر 1917 از غزه شروع شد و بیت‌المقدس در 9 دسامبر به اشغال در آمد. فلسطین تا آن زمان بخشی از ایالت طرابلس‌ بیروت در دولت عثمانی بود که نامه بالفور را رد کرده بود. (فارس نیوز)

در یک جمله می توان گفت که اعلامیه بالفور یکی از عجیب ترین اسناد بین المللی تاریخ است، زیرا به موجب آن یک دولت استعمارگر، سرزمینی (فلسطین) را که مالک آن نبود، به نیابت از کسانی که مالکش بودند (فلسطینیان) به کسانی بخشید که اصلاً استحقاق آن را نداشتند (صهیونیست ها)، فاجعه ای که به نحو بی سابقه ای در تاریخ به اشغال یک سرزمین و آواره شدن یک ملت منجر گردید. ( نقش اعلامیه بالفور در تولد رژیم صهیونیستی؛ مجید صفاتاج)

 
#آرتور جیمز بالفور (وزیرخارجه وقت بریتانیا)
1848 – 1930
#بارون والتر روچیلد (رهبر جامعه یهودیان انگلیس)
1868 – 1937
#حییم وایزمن(رئیس سازمان جهانی صهیونیسم و اولین رئیس جمهو رژیم صهیونیستی)

وعده قطعی قرآن بر نافرجامی هزینه‌های گزاف کفار علیه اسلام

 
گروه سیاسی ــ رهبر معظم انقلاب در خطبه‌های نماز عید فطر با اشاره به اعتراف رئیس‌جمهور آمریکا مبنی بر هزینه هفت تریلیون دلاری در غرب آسیا به آیه ۳۶ سوره انفال اشاره کرده و فرمودند: «شیطان بزرگ با آن‌همه تلاش، با آن‌همه وسوسه و دمدمه نتوانسته است به مقصودِ خود در این منطقه برسد. پول را خرج کرده است، فَسَیُنفِقونَها ثُمَّ تَکونُ عَلَیهِم حَسرَةً ثُمَّ یُغلَبون؛ آیه قرآن است، پول را خرج می‌کنند امّا سودی از آن نمی‌برند؛ بعد از این هم قدرت‌های شیطانی در این منطقه هرچه پول خرج کنند، همین مطلب برایشان وجود دارد».

به گزارش ایکنا؛ رهبر معظم انقلاب در بخشی از بیانات خود در خطبه‌های نماز عید سعید فطر با اشاره به هزینه‌‌های سرسام‌آور آمریکا برای دخالت در امور منطقه فرمودند: «البتّه قدرت‌های شیطانی دائم در حال توطئه و نقشه‌ علیه ملّت ایرانند؛ چون از ایستادن او، از اقتدار او، از استقلال او، از فکرِ بلندِ ابتکاریِ او برای زندگیِ ملّی، در میان ملّت‌ها نگرانند. البتّه این قدرت‌ها تلاش خودشان را میکنند و ان‌شاءالله همیشه هم شکست می‌خورند. رئیس‌جمهور آمریکا اعلام کرد که در این منطقه‌ غربِ آسیا هفت تریلیون دلار پول خرج کرده‌اند! خودش می‌گوید که صحبت میلیون نیست، صحبت میلیارد نیست، صحبت تریلیون است. «هفت تریلیون -هفت‌ هزار میلیارد- دلار ما در این منطقه خرج کرده‌ایم و چیزی دست‌مان نیامد»، این را خود او می‌گوید؛ این معنایش شکست است؛ آمریکا در منطقه شکست‌خورده است. آمریکا در منطقه نتوانسته است، شیطان بزرگ با آن‌همه تلاش، با آن‌همه وسوسه و دمدمه نتوانسته است به مقصودِ خود در این منطقه برسد. پول را خرج کرده است، فَسَیُنفِقونَها ثُمَّ تَکونُ عَلَیهِم حَسرَةً ثُمَّ یُغلَبون؛ آیه قرآن است، پول را خرج می‌کنند امّا سودی از آن نمی‌برند؛ بعد از این هم قدرت‌های شیطانی در این منطقه هرچه پول خرج کنند، همین مطلب برایشان وجود دارد».

همانطور که مشاهده شد رهبر معظم انقلاب در این بخش از بیانات خود بخشی از آیه ۳۶ سوره انفال را استناد سخنان خود قرار دادند که متن کامل آیه چنین است: «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ يُنفِقُونَ أَمْوَ لَهُمْ لِيَصُدُّواْ عَن سَبِيلِ اللَّهِ فَسَيُنفِقُونَهَا ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ يُغْلَبُونَ وَالَّذِينَ كَفَرُواْ إِلَى‏ جَهَنَّمَ يُحْشَرُونَ‏» (همانا آنان كه كافر شدند، اموال خود را صرف مى‏‌كنند تا از (رفتن مردم به) راه خدا جلوگیرى كنند. در آینده نیز این گونه خرجها را خواهند داشت، سپس (اموال هزینه شده) مایه‏ حسرت آنان مى‏‌گردد و آنگاه شكست مى‏‌خورند و آنان كه كافر شدند، به سوى دوزخ محشور خواهند شد).

بعضى نزول این آیه را درباره بودجه سنگینى كه كفّار مكّه براى جنگ بدر خرج كردند، مى‏‌دانند، ولى عمومیّت آیه، شامل همه بودجه‌‏هایى مى‏‌شود كه صرف مبارزه و مقابله با اسلام مى‏‌شود.

تكرار جمله‏ «الّذین كفروا» شاید براى آن باشد كه برخى از كفار سرمایه‌گذار، بعداً مسلمان شدند و حسرت پول‏‌هاى خرج شده را مى‏‌خوردند، برخى هم كه بر كفر باقى ماندند و اهل دوزخ شدند. آرى، جهنّم براى كفّارى است كه بر كفر باقى مى‏‌مانند، امّا مؤمنان چون براى خدا كار و سرمایه‏‌گذارى مى‌‏كنند، اگر به نتیجه هم نرسند حسرت نمى‏‌خورند، چون خداوند اجر آنها را مى‏‌دهد. (تفسیر نور)

علامه طباطبایی در المیزان در تفسیر این آیه بیان می‌دارد: «کفر مشرکان (به حسب سنت الهی که خداوند در اسباب و مسببات دارد) به زودی آنها را وا می‌دارد که اموا‌ل‌شان را در راه ابطال دعوت حق و جلوگیری از راه خداصرف نمایند و صرف اموال در راه این اغراض پلید، ظلم و فسق است و ظلم و فسق هم هرگز کسی را به رستگاری و سعادت نمی‌رساند. نتیجتا اموال‌شان که در این راه خرج کرده‌اند، هدر می‌رود و این امر باعث حسرتشان می شود، آنگاه شکست می خورند و از اموالشان سودی نمی‌برند، زیرا به‌زودی به‌سوی جهنم می‌شتابند و در آنجا گرد هم می‌آیند. در این آیات با عبارت (ثم یغلبون) از فتح مکه خبر داده و با عبارت بعدی، وضع بعضی از قریش را که موفق به دین اسلام نمی‌شوند، پیشگویی می‌نماید».

در واقع جمله «فَسَیُنْفِقُونَها ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ ... » از پیشگویی‌ها و خبرهاى غیبى قرآن است، توضیح اینکه، سوره انفال- که این آیه در آن واقع شده- بعد از جنگ بدر نازل شده، پس گویا در این آیه به جنگ‌هایى که به فاصله کمى رخ مى‌‏دهد یعنى جنگ احد و یا احد و غیر آن اشاره مى‏‌کند، در جمله «فَسَیُنْفِقُونَها ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً» از جنگ احد و یا احد و غیر آن خبر داده و در جمله «ثُمَّ یُغْلَبُونَ» از فتح مکه خبر مى‏‌دهد، و در جمله «وَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلى‏ جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ» از حال کسانى که از قریش موفق به دین اسلام نمى‏‌شوند پیشگویى مى‏‌کند. (تفسیر المیزان، ج ۹، ص ۹۶و ۹۷).

تفسیر تسنیم در تفسیر این آیه ابتدا به بیان دو آیه «يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ»(توبه، ۳۲) و «يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ» (صف، ۸) پرداخته و اینگونه بیان می‌دارد: «کفار تلاش و کوششان این است که از راه کمک‌های مالی و دسیسه‌های نظامی و مانند آن این نور را خاموش کنند در سوره توبه و صف با دو تعبیر مختلف فرمود کفار درصدد خاموش کردن نور الهی‌اند اراده می‌کنند که نور خدا را خاموش کنند ﴿یُریدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا﴾ یک، ﴿یُریدُونَ لِیُطْفِؤُا﴾ دو، آنجا که دارد ﴿یُریدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا﴾ این اراده آنها مستقیماً به آن هدف خورده که دیگر لام در کار نیست ... نور خدا را خاموش کنند اسلام را از بین ببرند اینجا که دارد ﴿یُریدُونَ لِیُطْفِؤُا﴾ یعنی تلاش و کوششان این است زحمت می‌کشند مقدماتی را فراهم می‌کنند هدفشان این است که نور خدا را خاموش بکنند که با لام ذکر شده اما حالا آن برنامه‌ها چیست آن کارهایی که می‌خواهند با آن کار نور خدا را خاموش بکنند چیست به طور متفرق در بخش‌های قرآن کریم آن ابزار و وسایل و علل ذکر شده یکی از آن موارد همین است ﴿إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبیلِ اللّهِ﴾ یعنی تلاش و کوشش مالی دارند تلاش و کوشش بدنی دارند هم عُده دارند هم عِده دارند و مقدمات فراهم می‌کنند تا نور خدا را خاموش بکنند ﴿إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبیلِ اللّهِ﴾ می‌گویند بعد از اینکه اباسفیان از آن معرکه جان سالم به در برد و مال التجاره را به سلامت از راه کناره دریا به مکه رساند عده زیادی را از این احاویش و ... حبشه و مانند آن استخدام کرد گذشته از آن نیروهای رزمی خود حجاز از آن مهاجرین هم کمک گرفت از حبشی‌ها هم کمک گرفت تا جنگ بدر را راه‌اندازی کند جنگ احد را راه‌اندازی کند و مانند آن اموال فراوانی را صرف کرد ﴿لِیَصُدُّوا عَنْ سَبیلِ اللّهِ﴾ این صد عن سبیل الله غیر از آن صد عن المسجد الحرام است صد عن المسجد الحرام در مکه بود چون آنها داعیه تولیت داشتند و مسجد الحرام هم در اسارت آنها بود به آسانی راه را می‌بستند اما این صد عن سبیل الله وسیع‌تر از صد عن المسجد الحرام است می‌خواهند اصلاً راه خدا را ولو در مدینه هم که شد ببندند و این چراغ را خاموش کنند ذات اقدس اله فرمود اینها تلاش و کوششان این است کمک‌های مالی هم می‌کنند نیرو بسیج می‌کنند برای خاموش کردن چراغ الهی و بستن راه خدا ﴿فَسَیُنْفِقُونَها﴾ این کار را می‌کنند اما ﴿ثُمَّ تَکُونُ﴾ همین اموال ﴿عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُون﴾ مرحله اول شکست مالی و اقتصادی آنها است که این انفاق اموال بی اثر است بی اثر است نه به این معناست که بدون پیروزی برمی‌گردند بلکه شکست خورده برمی‌گردند ﴿ثُمَّ یُغْلَبُونَ﴾ پس بخش اول این است که از این انفاق اعمال طرفی نمی‌بندند به سود اینها نخواهد بود بلکه حسرت است بخش دوم این است که نه تنها سودی نمی‌برند بلکه شکست خورده برمی‌گردند عده‌ای هم کشته می‌شوند بخش سوم آن است که این دیگر ناظر به مسائل کلامی است نه تنها مالهایی که انفاق کردند به سود اینها نبود نه تنها شکست نظامی بر اینها تحمیل می‌شود بلکه در قیامت هم به جهنم می‌روند ﴿وَ الَّذینَ کَفَرُوا إِلی جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ﴾ منتهی این یک قانون کلی است که شامل صنادید قریش و دیگران هم می‌شود و شامل کسانی که این بحث کلامی است شامل کسانی که در جنگ شرکت کردند یا در جنگ شرکت نکردند می‌شوند چون محورش کفر است آنها که دسیسه نظامی داشتند علیه نظام اسلام سه امر دارند یعنی ﴿ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ﴾ بعد در جمع کفار هم به جهنم می‌روند آنها که در دسیسه‌های نظامی علیه اسلام کاری نکردند فقط کفر پیشه بودند جزء این مجموعه کفروا هستند که ﴿إِلی جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ﴾ لذا نفرمود ثم الی جهنم یحشرون بلکه این اسم ظاهر را آورد چون اختصاصی به همان صنادید قریش و مانند آن ندارد این ﴿إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ﴾ ناظر به کسانی است که دسیسه سیاسی و نظامی دارند علیه اسلام لذا اینها سه حکم دارند که دو حکمش در دنیاست یک حکمش هم در آخرت دو حکمی که در دنیاست این است که ﴿ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً﴾ این یک، ﴿ثُمَّ یُغْلَبُونَ﴾ این دو، حکم سوم که حکم کلامی است این است که به جهنم می‌روند محشور می‌شوند اما سایر کفاری که در این مسایل و دسیسه‌های سیاسی نظامی علیه اسلام تلاش و کوشش نکردند آن دو تا حکم اول را ندارند که اینها مالی را صرف نکردند تا بشود حسرت به جنگ نیامدند تا شکست بخورند ولی چون کافرند گرفتار جهنم خواهند بود به این مناسبت دیگر به ضمیر اکتفا نکرده است نفرموده ثم الی جهنم یحشرون بلکه اسم ظاهر را ذکر فرمود فرمود: ﴿وَ الَّذینَ کَفَرُوا﴾ چه این گروهی که ﴿یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ﴾ باشد چه دیگران چه آنها که در جنگ شرکت کردند در جنگ علیه اسلام شرکت کردند چه آنها که در جنگ علیه اسلام شرکت نکردند بالأخره اصل کلی این است که ﴿وَ الَّذینَ کَفَرُوا إِلی جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ﴾ خواه این گروه خواه گروههای دیگر خب آن بر اساس این است که در جنگ بالأخره به هر نحوه دخالت کردند ولی اینها اصلاً در جنگ نبودند قبلاً از جنگ بودند یا بعد از جنگ آمدند اصلاً در جریان جنگ حضور نداشتند جزء کفار بودند فرمود: ﴿وَ الَّذینَ کَفَرُوا إِلی جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ﴾ خب اینکه فرمود: ﴿وَ الَّذینَ کَفَرُوا إِلی جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ﴾ سه خسارت گرفتار این ‌شد این سه خسارت باعث می‌شود که در جمله بعد که به صورت حصر آمده آیه ۳۷ ﴿أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ﴾ وضع روشنی پیدا کند».

براساس این تفاسیر می‌توان ۴ پیام را برای این آیه برشمرد:

۱- كفّار همواره براى جلوگیرى از گسترش اسلام، اموال خود را خرج مى‏كنند، ولى در نهایت نتیجه‏اى جز حسرت و شكست قطعى ندارد. (تمام آیه)
۲ - پیامبر صلى الله علیه وآله، خبر غیبى مى‏دهد كه در آینده نیز بر ضد اسلام سرمایه‏گذارى خواهند كرد، ولى پیروزى با اسلام است. «فسینفقونها... ثمّ تغلبون».
۳ - تلاش كافران تنها شكست دنیوى ندارد، بلكه عذاب اخروى نیز دارد؛ «یغلبون... الى جهنّم یُحشَرون»
۴- بى‌ایمانى و كفر، سبب سقوط انسان و موجب ورود به دوزخ است؛ «والّذین كفروا الى جهنّم یُحشرون».

امروز هم استکبار جهانی به سردمداری آمریکا با وجود هزینه‌های گزاف برای برهم زدن ثبات و امنیت جهان اسلام و عملیاتی ساختن طرح خاورمیانه جدید ناکام مانده و سیاست خلق گروه‌های تروریستی تکفیری مانند داعش برای ایجاد جنگ‌های داخلی در میان کشورهای اسلامی مانند عراق و سوریه از یک سو و حمایت از برخی حاکمان مرتجع منطقه برای توسعه سیاست اختلاف‌افکنی در جهان اسلام با شکست مواجه شده است و این همان بشارت قرآنی است که البته این شکست جز با تقویت وحدت و انسجام امت اسلامی امکان‌پذیر نخواهد بود و حضور باشکوه مسلمانان در تظاهراتی مانند روز جهانی قدس و تأکید بر آزادی فلسطین و قدس شریف، نشان‌دهنده این است که فلسطین همچنان آرمان اول دیای اسلام است هر چند سران استکبار، صهیونیسم و ارتجاع منطقه تلاش وافری در فراموشی آن کرده و می‌کنند و تا زمانی که جهان اسلام به این چنین آرمانی پایبند باشد بشارت و نوید قرآن استمرار خواهد یافت.

بیانات رهبری درمورد موضع جمهوری نسبت به رژیم صهیونیستی

 

چهاردهم بهمن‌ماه یادآور روزی است که رهبر انقلاب اسلامی در خطبه‌های نماز جمعه‌ی سال ۱۳۹۰ اعلام کردند جمهوری اسلامی از هر ملت و گروهی که با رژیم صهیونیستی مبارزه کند، پشتیبانی و حمایت خواهد کرد. پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR به همین مناسبت؛ ۲۰ جمله از بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره موضع جمهوری اسلامی ایران نسبت به رژیم صهیونیستی را منتشر می‌کند.

* گاهى بعضى از جوانهاى ما که مراجعه میکنند و جوابى نمى‌شنوند، به من نامه مینویسند و التماس میکنند که اجازه بدهید ما برویم در صفوف مقدّم با رژیم صهیونیستى بجنگیم. ملّت، عاشق مبارزه‌ى با صهیونیست‌ها است و جمهورى اسلامى‌ [هم این را] نشان داده است. ۱۳۹۳/۰۹/۰۴

* ما اسیر محدودیّتهاى مذهبى نشدیم؛ ما نگفتیم این شیعه است، این سنّى است... ما توانستیم مشت برادران فلسطینى‌مان را در غزّه و در مناطق دیگر تقویت کنیم و ان‌شاءالله ادامه خواهیم داد. ۱۳۹۳/۰۹/۰۴



* برخلاف آرزوی احمقانهی اقتدار و استحکامی که سیاستبازان خبیث برای رژیم صهیونیستی در سر میپروراندند، این رژیم روزبهروز به اضمحلال و نابودی نزدیکتر شده است. ۱۳۹۳/۰۷/۰۸

* موضع گیری صریح و قاطع در مسائلی همچون فلسطین، رژیم صهیونیستی، غزه، سوریه، عراق، تکفیری ها و دخالت های امریکا، به نفع نظام جمهوری اسلامی است و منافاتی هم با زبان دیپلماسی و مذاکره ندارد. ۱۳۹۳/۰۶/۰۵

* همهى دنیا و بخصوص دنیاى اسلام، موظفند هرچه میتوانند به تجهیز ملت فلسطین کمک کنند. ۱۳۹۳/۰۵/۰۷

* بنده عقیده‌‌ام این است، این اعتقاد ما است که کرانه‌‌ى باخترى هم مثل غزه باید مسلح بشود. دست قدرت [لازم است‌‌]. کسانى‌‌که علاقه‌‌مند به سرنوشت فلسطینند، اگر میتوانند کارى بکنند، کار این است؛ در آنجا هم باید مردم را مسلح کنند. ۱۳۹۳/۰۵/۰۱

* رژیم صهیونیستی در واقع یک رژیمی است که پایه‌های آن بشدّت سست است، رژیم صهیونیستی محکوم به زوال است. ۱۳۹۲/۰۸/۲۹

* گاهی شنیده میشود دشمنان ملّت ایران، از جمله از دهان نحسِ نجسِ سگِ هار منطقه در رژیم صهیونیستی، چانه می‌جنبانند که ایران تهدید همه‌ی جهان است؛ نه، این سخنِ دشمن و درست نقطه‌ی مقابل ممشای اسلامی است. ۱۳۹۲/۰۸/۲۹



* امام بزرگوار همان کسی است که در مورد مسئله رژیم صهیونیستی از هیچ کس تقیّه نکرد؛ اینکه رژیم صهیونیستی یک غدّه‌ی سرطانی است و باید از بین برود، این حرف امام است. ۱۳۹۲/۰۶/۱۴

* اگر غلطی از سردمداران رژیم صهیونیستی سر بزند، جمهوری اسلامی «تل‌آویو» و «حیفا» را با خاک یکسان خواهد کرد. ۱۳۹۲/۰۱/۰۱

* صریح میگوئیم. ما در قضایای ضدیت با اسرائیل دخالت کردیم؛ نتیجه‌اش هم پیروزی جنگ سی و سه روزه و پیروزی جنگ بیست و دو روزه بود. بعد از این هم هر جا هر ملتی، هر گروهی با رژیم صهیونیستی مبارزه کند، مقابله کند، ما پشت سرش هستیم و کمکش میکنیم و هیچ ابائی هم از گفتن این حرف نداریم. این حقیقت و واقعیت است. ۱۳۹۰/۱۱/۱۴



* 
ما با تکیه بر تعالیم اسلام که کرامت انسانی یکی از سرلوحه‌های آن است و کشتن یک انسان بی‌گناه در آن به مثابه‌ی قتل همه‌ی انسان‌ها به شمار می‌رود... مبارزه با پدیده شیطانی تروریسم را تکلیفی تخلف‌ناپذیر برای خود می‌دانیم و تلاش در راه این مبارزه‌ی بزرگ را با قدرت ادامه خواهیم داد بحول الله و قوته. ۱۳۹۰/۰۴/۰۳

* اینی که گفته شود ما با مردم اسرائیل هم مثل مردم دیگر دنیا دوستیم! این حرف درستی نیست؛ حرف غیرمنطقی‌ای است... با اصحاب ادیان در دنیا هیچ مشکلی نداریم؛ اما با غاصبان سرزمین فلسطین چرا؛ مشکل داریم. غاصب هم فقط رژیم صهیونیستی نیست. این موضع نظام است، این موضع انقلاب است، موضع مردم است. ۱۳۸۷/۰۶/۲۹

* حمایت از فلسطین، انتفاضه و مبارزه با صهیونیسم و حامیانش از ارکان اصلی سیاستهای راهبردی جمهوری اسلامی ایران است. ۱۳۸۰/۰۲/۰۴



* 
نجات فلسطین و محو دولت غاصب صهیونیستی، مسأله‌ای است که با مصالح ملتهای این منطقه سرو کار دارد. کسانی که از روز اولِ انقلاب، یکی از برنامه‌ها را مقابله و معارضه با نفوذ و اقتدار صهیونیستها قرار دادند، با محاسبه این کار را کردند. این برنامه، طبق مصالح کشور و مصالح عمومی جمهوری اسلامی و مردم ایران انتخاب شده است. ۱۳۷۹/۰۹/۲۵

* نباید شک کرد که شجره‌ى خبیثه‌یى اسرائیل که »اجتثت من فوق الارض ما لها من قرار»، هیچ پایه و پایگاه و استمرارى نخواهد داشت و بى‌شک نابود خواهد شد. ۱۳۷۰/۰۸/۱۵

* اسرائیل ثابت کرده است که جز زبان زور، چیز دیگری نمی‌فهمد. با او جز با زبان قدرت یک ملت و قدرت یک امت اسلامی در سراسر عالم، نمی‌شود حرف زد. ۱۳۷۰/۰۷/۲۷



* 
موضع ما در مقابل اسرائیل، همان موضع همیشگی است. اسرائیل در منطقه، یک غده‌ی بدخیم سرطانی است که باید قطع شود و ریشه‌کن گردد. ۱۳۷۰/۰۵/۰۹

* صهیونیستها هم در این منطقه، مثل سگِ زنجیریِ استکبار عمل می‌کنند. پارس کردن و پاچه گرفتن و به این و آن پریدن، شأن صهیونیستهاست. ۱۳۷۲/۰۳/۲۶

* این صهیونیستها، جز زبان زور، هیچ‌چیز نمیفهمند. چهل سال است که هرچه سازمان ملل نسبت به مسأله‌ی فلسطین، علیه صهیونیستها قطعنامه صادر کرده است، اینها رد کرده‌اند. اینها لوس شده‌اند! ... اسرائیل با زور و سلاح و مشت، عقب خواهد نشست. ۱۳۶۹/۰۸/۰۲

بیانات رهبری درمورد موضع جمهوری نسبت به رژیم صهیونیستی

 

چهاردهم بهمن‌ماه یادآور روزی است که رهبر انقلاب اسلامی در خطبه‌های نماز جمعه‌ی سال ۱۳۹۰ اعلام کردند جمهوری اسلامی از هر ملت و گروهی که با رژیم صهیونیستی مبارزه کند، پشتیبانی و حمایت خواهد کرد. پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR به همین مناسبت؛ ۲۰ جمله از بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره موضع جمهوری اسلامی ایران نسبت به رژیم صهیونیستی را منتشر می‌کند.

* گاهى بعضى از جوانهاى ما که مراجعه میکنند و جوابى نمى‌شنوند، به من نامه مینویسند و التماس میکنند که اجازه بدهید ما برویم در صفوف مقدّم با رژیم صهیونیستى بجنگیم. ملّت، عاشق مبارزه‌ى با صهیونیست‌ها است و جمهورى اسلامى‌ [هم این را] نشان داده است. ۱۳۹۳/۰۹/۰۴

* ما اسیر محدودیّتهاى مذهبى نشدیم؛ ما نگفتیم این شیعه است، این سنّى است... ما توانستیم مشت برادران فلسطینى‌مان را در غزّه و در مناطق دیگر تقویت کنیم و ان‌شاءالله ادامه خواهیم داد. ۱۳۹۳/۰۹/۰۴



* برخلاف آرزوی احمقانهی اقتدار و استحکامی که سیاستبازان خبیث برای رژیم صهیونیستی در سر میپروراندند، این رژیم روزبهروز به اضمحلال و نابودی نزدیکتر شده است. ۱۳۹۳/۰۷/۰۸

* موضع گیری صریح و قاطع در مسائلی همچون فلسطین، رژیم صهیونیستی، غزه، سوریه، عراق، تکفیری ها و دخالت های امریکا، به نفع نظام جمهوری اسلامی است و منافاتی هم با زبان دیپلماسی و مذاکره ندارد. ۱۳۹۳/۰۶/۰۵

* همهى دنیا و بخصوص دنیاى اسلام، موظفند هرچه میتوانند به تجهیز ملت فلسطین کمک کنند. ۱۳۹۳/۰۵/۰۷

* بنده عقیده‌‌ام این است، این اعتقاد ما است که کرانه‌‌ى باخترى هم مثل غزه باید مسلح بشود. دست قدرت [لازم است‌‌]. کسانى‌‌که علاقه‌‌مند به سرنوشت فلسطینند، اگر میتوانند کارى بکنند، کار این است؛ در آنجا هم باید مردم را مسلح کنند. ۱۳۹۳/۰۵/۰۱

* رژیم صهیونیستی در واقع یک رژیمی است که پایه‌های آن بشدّت سست است، رژیم صهیونیستی محکوم به زوال است. ۱۳۹۲/۰۸/۲۹

* گاهی شنیده میشود دشمنان ملّت ایران، از جمله از دهان نحسِ نجسِ سگِ هار منطقه در رژیم صهیونیستی، چانه می‌جنبانند که ایران تهدید همه‌ی جهان است؛ نه، این سخنِ دشمن و درست نقطه‌ی مقابل ممشای اسلامی است. ۱۳۹۲/۰۸/۲۹



* امام بزرگوار همان کسی است که در مورد مسئله رژیم صهیونیستی از هیچ کس تقیّه نکرد؛ اینکه رژیم صهیونیستی یک غدّه‌ی سرطانی است و باید از بین برود، این حرف امام است. ۱۳۹۲/۰۶/۱۴

* اگر غلطی از سردمداران رژیم صهیونیستی سر بزند، جمهوری اسلامی «تل‌آویو» و «حیفا» را با خاک یکسان خواهد کرد. ۱۳۹۲/۰۱/۰۱

* صریح میگوئیم. ما در قضایای ضدیت با اسرائیل دخالت کردیم؛ نتیجه‌اش هم پیروزی جنگ سی و سه روزه و پیروزی جنگ بیست و دو روزه بود. بعد از این هم هر جا هر ملتی، هر گروهی با رژیم صهیونیستی مبارزه کند، مقابله کند، ما پشت سرش هستیم و کمکش میکنیم و هیچ ابائی هم از گفتن این حرف نداریم. این حقیقت و واقعیت است. ۱۳۹۰/۱۱/۱۴



* 
ما با تکیه بر تعالیم اسلام که کرامت انسانی یکی از سرلوحه‌های آن است و کشتن یک انسان بی‌گناه در آن به مثابه‌ی قتل همه‌ی انسان‌ها به شمار می‌رود... مبارزه با پدیده شیطانی تروریسم را تکلیفی تخلف‌ناپذیر برای خود می‌دانیم و تلاش در راه این مبارزه‌ی بزرگ را با قدرت ادامه خواهیم داد بحول الله و قوته. ۱۳۹۰/۰۴/۰۳

* اینی که گفته شود ما با مردم اسرائیل هم مثل مردم دیگر دنیا دوستیم! این حرف درستی نیست؛ حرف غیرمنطقی‌ای است... با اصحاب ادیان در دنیا هیچ مشکلی نداریم؛ اما با غاصبان سرزمین فلسطین چرا؛ مشکل داریم. غاصب هم فقط رژیم صهیونیستی نیست. این موضع نظام است، این موضع انقلاب است، موضع مردم است. ۱۳۸۷/۰۶/۲۹

* حمایت از فلسطین، انتفاضه و مبارزه با صهیونیسم و حامیانش از ارکان اصلی سیاستهای راهبردی جمهوری اسلامی ایران است. ۱۳۸۰/۰۲/۰۴



* 
نجات فلسطین و محو دولت غاصب صهیونیستی، مسأله‌ای است که با مصالح ملتهای این منطقه سرو کار دارد. کسانی که از روز اولِ انقلاب، یکی از برنامه‌ها را مقابله و معارضه با نفوذ و اقتدار صهیونیستها قرار دادند، با محاسبه این کار را کردند. این برنامه، طبق مصالح کشور و مصالح عمومی جمهوری اسلامی و مردم ایران انتخاب شده است. ۱۳۷۹/۰۹/۲۵

* نباید شک کرد که شجره‌ى خبیثه‌یى اسرائیل که »اجتثت من فوق الارض ما لها من قرار»، هیچ پایه و پایگاه و استمرارى نخواهد داشت و بى‌شک نابود خواهد شد. ۱۳۷۰/۰۸/۱۵

* اسرائیل ثابت کرده است که جز زبان زور، چیز دیگری نمی‌فهمد. با او جز با زبان قدرت یک ملت و قدرت یک امت اسلامی در سراسر عالم، نمی‌شود حرف زد. ۱۳۷۰/۰۷/۲۷



* 
موضع ما در مقابل اسرائیل، همان موضع همیشگی است. اسرائیل در منطقه، یک غده‌ی بدخیم سرطانی است که باید قطع شود و ریشه‌کن گردد. ۱۳۷۰/۰۵/۰۹

* صهیونیستها هم در این منطقه، مثل سگِ زنجیریِ استکبار عمل می‌کنند. پارس کردن و پاچه گرفتن و به این و آن پریدن، شأن صهیونیستهاست. ۱۳۷۲/۰۳/۲۶

* این صهیونیستها، جز زبان زور، هیچ‌چیز نمیفهمند. چهل سال است که هرچه سازمان ملل نسبت به مسأله‌ی فلسطین، علیه صهیونیستها قطعنامه صادر کرده است، اینها رد کرده‌اند. اینها لوس شده‌اند! ... اسرائیل با زور و سلاح و مشت، عقب خواهد نشست. ۱۳۶۹/۰۸/۰۲

بیانات رهبری درمورد موضع جمهوری نسبت به رژیم صهیونیستی

 

چهاردهم بهمن‌ماه یادآور روزی است که رهبر انقلاب اسلامی در خطبه‌های نماز جمعه‌ی سال ۱۳۹۰ اعلام کردند جمهوری اسلامی از هر ملت و گروهی که با رژیم صهیونیستی مبارزه کند، پشتیبانی و حمایت خواهد کرد. پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR به همین مناسبت؛ ۲۰ جمله از بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره موضع جمهوری اسلامی ایران نسبت به رژیم صهیونیستی را منتشر می‌کند.

* گاهى بعضى از جوانهاى ما که مراجعه میکنند و جوابى نمى‌شنوند، به من نامه مینویسند و التماس میکنند که اجازه بدهید ما برویم در صفوف مقدّم با رژیم صهیونیستى بجنگیم. ملّت، عاشق مبارزه‌ى با صهیونیست‌ها است و جمهورى اسلامى‌ [هم این را] نشان داده است. ۱۳۹۳/۰۹/۰۴

* ما اسیر محدودیّتهاى مذهبى نشدیم؛ ما نگفتیم این شیعه است، این سنّى است... ما توانستیم مشت برادران فلسطینى‌مان را در غزّه و در مناطق دیگر تقویت کنیم و ان‌شاءالله ادامه خواهیم داد. ۱۳۹۳/۰۹/۰۴



* برخلاف آرزوی احمقانهی اقتدار و استحکامی که سیاستبازان خبیث برای رژیم صهیونیستی در سر میپروراندند، این رژیم روزبهروز به اضمحلال و نابودی نزدیکتر شده است. ۱۳۹۳/۰۷/۰۸

* موضع گیری صریح و قاطع در مسائلی همچون فلسطین، رژیم صهیونیستی، غزه، سوریه، عراق، تکفیری ها و دخالت های امریکا، به نفع نظام جمهوری اسلامی است و منافاتی هم با زبان دیپلماسی و مذاکره ندارد. ۱۳۹۳/۰۶/۰۵

* همهى دنیا و بخصوص دنیاى اسلام، موظفند هرچه میتوانند به تجهیز ملت فلسطین کمک کنند. ۱۳۹۳/۰۵/۰۷

* بنده عقیده‌‌ام این است، این اعتقاد ما است که کرانه‌‌ى باخترى هم مثل غزه باید مسلح بشود. دست قدرت [لازم است‌‌]. کسانى‌‌که علاقه‌‌مند به سرنوشت فلسطینند، اگر میتوانند کارى بکنند، کار این است؛ در آنجا هم باید مردم را مسلح کنند. ۱۳۹۳/۰۵/۰۱

* رژیم صهیونیستی در واقع یک رژیمی است که پایه‌های آن بشدّت سست است، رژیم صهیونیستی محکوم به زوال است. ۱۳۹۲/۰۸/۲۹

* گاهی شنیده میشود دشمنان ملّت ایران، از جمله از دهان نحسِ نجسِ سگِ هار منطقه در رژیم صهیونیستی، چانه می‌جنبانند که ایران تهدید همه‌ی جهان است؛ نه، این سخنِ دشمن و درست نقطه‌ی مقابل ممشای اسلامی است. ۱۳۹۲/۰۸/۲۹



* امام بزرگوار همان کسی است که در مورد مسئله رژیم صهیونیستی از هیچ کس تقیّه نکرد؛ اینکه رژیم صهیونیستی یک غدّه‌ی سرطانی است و باید از بین برود، این حرف امام است. ۱۳۹۲/۰۶/۱۴

* اگر غلطی از سردمداران رژیم صهیونیستی سر بزند، جمهوری اسلامی «تل‌آویو» و «حیفا» را با خاک یکسان خواهد کرد. ۱۳۹۲/۰۱/۰۱

* صریح میگوئیم. ما در قضایای ضدیت با اسرائیل دخالت کردیم؛ نتیجه‌اش هم پیروزی جنگ سی و سه روزه و پیروزی جنگ بیست و دو روزه بود. بعد از این هم هر جا هر ملتی، هر گروهی با رژیم صهیونیستی مبارزه کند، مقابله کند، ما پشت سرش هستیم و کمکش میکنیم و هیچ ابائی هم از گفتن این حرف نداریم. این حقیقت و واقعیت است. ۱۳۹۰/۱۱/۱۴



* 
ما با تکیه بر تعالیم اسلام که کرامت انسانی یکی از سرلوحه‌های آن است و کشتن یک انسان بی‌گناه در آن به مثابه‌ی قتل همه‌ی انسان‌ها به شمار می‌رود... مبارزه با پدیده شیطانی تروریسم را تکلیفی تخلف‌ناپذیر برای خود می‌دانیم و تلاش در راه این مبارزه‌ی بزرگ را با قدرت ادامه خواهیم داد بحول الله و قوته. ۱۳۹۰/۰۴/۰۳

* اینی که گفته شود ما با مردم اسرائیل هم مثل مردم دیگر دنیا دوستیم! این حرف درستی نیست؛ حرف غیرمنطقی‌ای است... با اصحاب ادیان در دنیا هیچ مشکلی نداریم؛ اما با غاصبان سرزمین فلسطین چرا؛ مشکل داریم. غاصب هم فقط رژیم صهیونیستی نیست. این موضع نظام است، این موضع انقلاب است، موضع مردم است. ۱۳۸۷/۰۶/۲۹

* حمایت از فلسطین، انتفاضه و مبارزه با صهیونیسم و حامیانش از ارکان اصلی سیاستهای راهبردی جمهوری اسلامی ایران است. ۱۳۸۰/۰۲/۰۴



* 
نجات فلسطین و محو دولت غاصب صهیونیستی، مسأله‌ای است که با مصالح ملتهای این منطقه سرو کار دارد. کسانی که از روز اولِ انقلاب، یکی از برنامه‌ها را مقابله و معارضه با نفوذ و اقتدار صهیونیستها قرار دادند، با محاسبه این کار را کردند. این برنامه، طبق مصالح کشور و مصالح عمومی جمهوری اسلامی و مردم ایران انتخاب شده است. ۱۳۷۹/۰۹/۲۵

* نباید شک کرد که شجره‌ى خبیثه‌یى اسرائیل که »اجتثت من فوق الارض ما لها من قرار»، هیچ پایه و پایگاه و استمرارى نخواهد داشت و بى‌شک نابود خواهد شد. ۱۳۷۰/۰۸/۱۵

* اسرائیل ثابت کرده است که جز زبان زور، چیز دیگری نمی‌فهمد. با او جز با زبان قدرت یک ملت و قدرت یک امت اسلامی در سراسر عالم، نمی‌شود حرف زد. ۱۳۷۰/۰۷/۲۷



* 
موضع ما در مقابل اسرائیل، همان موضع همیشگی است. اسرائیل در منطقه، یک غده‌ی بدخیم سرطانی است که باید قطع شود و ریشه‌کن گردد. ۱۳۷۰/۰۵/۰۹

* صهیونیستها هم در این منطقه، مثل سگِ زنجیریِ استکبار عمل می‌کنند. پارس کردن و پاچه گرفتن و به این و آن پریدن، شأن صهیونیستهاست. ۱۳۷۲/۰۳/۲۶

* این صهیونیستها، جز زبان زور، هیچ‌چیز نمیفهمند. چهل سال است که هرچه سازمان ملل نسبت به مسأله‌ی فلسطین، علیه صهیونیستها قطعنامه صادر کرده است، اینها رد کرده‌اند. اینها لوس شده‌اند! ... اسرائیل با زور و سلاح و مشت، عقب خواهد نشست. ۱۳۶۹/۰۸/۰۲

نگاهي به تاريخچه "فلسطين" + تصاوير

 

کلمهٔ "فلسطین" از فلسطینی‌های باستان که نام یک گروه غیریهودی ساکن در منطقه‌ای کوچک از ساحل جنوبی به نام فیلیستا است، گرفته شده‌ است.

به گزارش خبرنگار گروه بين الملل باشگاه خبرنگاران،

فلسطین
فلسطین (به عربی: فلسطين، به عبری:ארץ ישראל) کشوری است که به‌صورت تاریخی و از دوران روم باستان به ناحیه‌ای گفته می‌شده که بین دریای مدیترانه و کرانه‌های رود اردن واقع شده‌است.

فلسطین در دوران‌های حتی قدیمی تر به ناحیه‌ای محدود تر در کنار مرز دریای مدیترانه اطلاق می‌شد. در معنی جغرافیایی گسترده تر آن فلسطین می‌تواند به منطقه‌ای اشاره کند که شامل مناطق اسرائیلی و فلسطینی، بخش‌هایی از اردن، لبنان و سوریه باشد. فلسطین همچنین می‌تواند به ناحیه‌ای که در ابتدای قرن بیستم تحت قیومیت بریتانیا پس از شکست امپراطوری عثمانی در جنگ جهانی اول درآمد باشد. فلسطین همچنین ممکن است به کشور فلسطین که توسط السلطة الوطنیة الفلسطینیة‎ (حکومت خودگردان فلسطین) اعلام شده و توسط بیش از صد کشور به رسمیت شناخته می‌شود اطلاق شود. سایر نام‌های استفاده شده جهت اشاره به این کشور عبارتند از: سرزمین مقدس (زبان عربی: الأرض المقدسة، در زبان عبری: ארץ הקדש، زبان لاتین: ترا سانکتا)




مرزها و نام‌های منطقه

در متون مصر باستان تمامی منطقهٔ ساحلی خاورنزدیک که در امتداد ساحل مدیترانه بین مصر جدید و ترکیه بوده‌است رتنیو (R-t-n-u) نامیده شده‌است. این منطقه به سه ناحیه تقسیم می‌شد. ناحیهٔ جنوبی رتنیو (که Djahy نامیده می‌شد) شامل اسرائیل جدید و اراضی فلسطینی، ناحیهٔ مرکزی شامل لبنان و ناحیهٔ شمالی (که Amurru نامیده می‌شد) شامل ساحل سوریه تا شمال رودخانهٔ اورنتس در نزدیکی ترکیه بود.
در عصر آهن، پادشاهی اسرائیل بر منطقه‌ای شامل اورشلیم تا منطقه‌ای در نزدیکی اسرائیل جدید و قلمروی فلسطینی حاکمیت داشت و در غرب و شمال بخش عمده‌ای و نه تمام سرزمین اسرائیل را شامل می‌شد. پس از تقسیم شدن این حکومت، بخش جنوبی به پادشاهی یهود و بخش شمالی به پادشاهی اسرائیل تبدیل شد.

 

کلمهٔ فلسطین از فلسطینی‌های باستان که نام یک گروه غیریهودی ساکن در منطقه‌ای کوچک از ساحل جنوبی به نام فیلیستا است، گرفته شده‌است. مرزهای 'فیلیستا' در نزدیکی نوارغزه قرار دارد و پنج شهر غزه، اشکلون، اشداد، اکرون، و جت را در بر می‌گیرد. در آثار مصری آمده‌است که افرادی که پلست (P-r-s-t) نامیده می‌شدند، از جمله کسانی بودند که در زمان حکومت رامسس سوم به مصر حمله کردند. این قضیه احتمالا به فلسطینی‌ها اشاره دارد. کلمهٔ پلشت (درزبان عبری: Pəléshseth) معمولاً در انگلیسی به فیلیستیا ترجمه می‌شود و در کتاب مقدس برای اشاره به ناحیهٔ ساحلی جنوبی به کار رفته‌است. در سال‌نامه‌های پادشاه آشوری، سارگن دوم، کلمهٔ پلشتو برای این معنی آورده شده‌است. چنین به نظر می‌رسد که در زمان آشوری‌ها، قبیلهٔ فیلیستا از بین رفته‌است، ولی نام آن سرزمین همچنان مورد استفاده بوده‌است. در دورهٔ پارس، صورت یونانی این نام برای اولین بار در قرن پنجم قبل از میلاد به وسیلهٔ هرودتوس در اشاره به ناحیه‌ای از سوریه به نام Palaistinêi به کار رفت. (درلاتین: پلستینا، در انگلیسی: پلستاین). مرزهای ناحیهٔ مورد اشارهٔ هرودتوس دقیقاً عنوان نشده بودند، اما جوزفوس از این نام تنها برای اشاره به ناحیهٔ ساحلی کوچک فیلیستیا استفاده می‌کرد. تولمی نیز از این کلمه استفاده کرده‌است. در لاتین، پلینی نیز برای ناحیه‌ای از سوریه به کار رفته که پیشتر پلستینا نامیده شده‌است.




در دورهٔ رومی، ناحیهٔ یهود (شامل سامره) دربرگیرندهٔ بیشتر اسرائیل و قلمروی فلسطین بوده‌است. اما پس از شورش بار کخبا، رومی‌ها این مرزها را به ناحیهٔ سوریه فلسطین (درلاتین: سوریه پلستینا شامل یهود) و سامره گسترش دادند.

در دورهٔ بیزانس، کل این منطقه (شامل سوریه، فلسطین، سامره و ایالت جلیل) دوباره پلستینا نام گرفت و بین دیوسس اول و دوم تقسیم شد. بیزانسی‌ها همچنین سرزمینی شامل نگو، سینا و ساحل غربی شبه جزیره عرب را پلستینا سالوتریس نامیدند که گاهی پلستینای سوم نامیده می‌شد. از دورهٔ بیزانس، مرزهای بیزانسی پلستینا (اول و دوم) برای اشاره به منطقهٔ جغرافیایی بین رودخانهٔ اردن و دریای مدیترانه به کار رفته‌است.


متون مقدس

در کتب مقدس یهودی در دورهٔ پیش از اسرائیل برای اشاره به این ناحیه کنعان به کار رفته و پس از آن از اسرائیل (ییسرائیل) استفاده شده‌است. نام سرزمین یهود نیز به همراه چندین عنوان شاعرانه مورد استفاده قرار گرفته‌است. سرزمین شیر و عسل، سرزمینی که خداوند در آن برای تعیین شما برای پدرهایتان سوگند یاد کرده است، سرزمین مقدس، سرزمین خداوند و سرزمین موعود. در مورد سرزمین کنعان آمده‌است که شامل کل سرزمین لبنان می‌باشد. چنین به نظر می‌رسد که در این سرزمین پهناور قبیله‌های یهودی البته به همراه سایر گروه‌های قومی سکونت داشته‌اند.


وقایع چهار انجیل از کتاب مقدس مسیحی تماما در سرزمین فلسطین اتفاق افتاده‌اند.

در قرآن، کلمهٔ سرزمین مقدس (در زبان عربی: الأرض المقدسة) حداقل هفت بار آمده‌است و یک بار زمانی است که موسی با قوم یهود به سوی آن خوانده شد: «ای قوم! به سرزمین مقدّسی که خداوند برای شما مقرّر داشته، وارد شوید! و به پشت سر خود بازنگردید (و عقب گرد نکنید) که زیانکار خواهید بود!»


دورهٔ رومی
در نتیجهٔ اولین جنگ یهودیان-رومیان (۶۶-۷۳)، اورشلیم غارت شد؛ معبد دوم نابود شد؛ و تنها، دیوار غربی باقی ماند. در سال ۱۳۵، پس از سقوط شورش شورش یهود به رهبری بار کخبا در ۱۳۲، پادشاه روم هادریان اکثر یهودی‌ها را از سرزمین یهود بیرون راند و بنابراین بسیاری از یهودی‌ها در سامره و ایالت جلیل به سر می‌بردند. وی همچنین نام ناحیهٔ رومی یهود (اسرائیل) را به سوریه فلسطین تغییر داد. رومی‌ها همچنین برای ایجاد جنگ روانی سعی بر تغییر نام اورشلیم به آلیا کپیتولینا کردند که این نام جدید دوام نیافت. با گذشت زمان از نام سوریه فلسطین تنها فلسطین باقی ماند و در طول این مدت فلسطین به بخشی سیاسی و اجرایی در داخل قلمروی امپراتوری روم تبدیل شده بود.

دوره بیزانس (امپراتوری روم شرقی)
در حدود سال ۳۹۰، فلسطین به سه ناحیه تقسیم شد: پلستینا پریما، سکوندا و تریتا (فلسطین اول، دوم و سوم). فلسطین اول شامل یهود، سامره، ساحل و پری بود که حاکم آن در کاساری زندگی می‌کرد. فلسطین دوم شامل ایالت جلیل، درجزریل پایینی، نواحی شرق ایالت جلیل و بخش غربی دکاپلیس سابق بود و حکومت آن در سایتوپلیس قرار داشت. فلسطین سوم شامل نگو، اردن جنوبی که زمانی بخشی از ناحیه عرب بود و پیشتر ناحیهٔ سینا بود و پترا مقر حکومت آن بود. نام دیگر فلسطین سوم پلستینا سالوتاریس بود. این تقسیم بندی ناحیهٔ عرب را بخشی از اردن شمالی در شرق پری قرار داد. حکومت بیزانس بر فلسطین در زمان تصرف پارس‌ها در سال ۶۱۴ موقتا خاتمه یافت و سپس بعد از ظهور اسلام در شبه جزیره عرب و فتح منطقه توسط نیروهای اسلام که در سال ۶۳۵ آغاز شد، حکومت آن‌ها بر این منطقه برای همیشه به پایان رسید.

دورهٔ خلافت

حاکمان مسلمان ناحیهٔ الشام (عربی سوریه) را به پنج بخش تقسیم کردند. جند فلسطین (در عربی: به معنای ناحیهٔ نظامی فلسطین) شامل منطقه‌ای از سینا تا جنوب دشت آکر بود. با گذشت زمان این منطقه کوچکتر شده و به سینا محدود شد. رفح، کاسارا، غزه، جافا، نابلوس، اریحا، راملا و اورشلیم شهرهای اصلی بودند. در ابتدا شهر لده مرکز بود، اما در سال ۷۱۷ به شهر راملا تغییر یافت. (پس از زمانی طولانی و مدت‌ها بعد از پایان تقسیم­بندی جندها، اورشلیم مرکز شد.) اردن شامل ناحیهٔ شمال و شرق فلسطین بود. تیبراس، لجیو، ایکر، بیسان، و تایر شهرهای اصلی آن بودند و تیبریاس مرکز منطقه بود. چندین شورش سیاسی مختلف مجدداً این مرزها را چندین بار تغییر داد. پس از قرن ۱۰، تقسیم مناطق به جندها کم کم روبه زوال گذاشت و حملات ترک‌ها در دههٔ ۱۰۷۰ و سپس جنگ صلیبی اول این فرآیند زوال را تکمیل کرد.


دورهٔ مبارزان صلیبی
رجوع کنید به مقالات جنگ صلیبی و پادشاهی اورشلیم.

دورهٔ مملوک
پس از کنترل دوبارهٔ مسلمانان بر فلسطین در قرن ۱۲ و ۱۳، تقسیم بندی نواحی دوباره انجام گرفت و در این مدت مرزها به سرعت تغییر می‌کردند. در ۱۲۶۳/۱۲۹۱ این کشور بخشی از قلمروی سلطان مملوک در مصر بود.

در اواخر قرن ۱۳، فلسطین در واقع شامل قسمت‌های بسیاری از نواحی شیخ‌نشین سوریه یعنی پادشاهی غزه (شامل آسکالن و هبران)، کراک (شامل جافا و لجیو)، سفاد (شامل سفاد، ایکر، سیدون و تایر) و بخش‌هایی از پادشاهی دمشق (در برخی دوره‌ها از جنوب تا اورشلیم) بود.

در اواسط قرن ۱۴، سوریه دوباره به پنج ناحیه نقسیم شد که از بین آن‌ها فلسطین شامل اورشلیم (مرکز آن)، راملا، آسکالن، حبرون و نابلس بود، در حالی که حوران شامل تیبریاس (مرکز) بود.

دوره عثمانی

پس ازپیروزی عثمانی، این نام به عنوان نامی رسمی دیگر مورد استفاده نبود و دلیل این بود که ترک‌ها اغلب نواحی فرعی را با نام مرکز مشخص می‌کردند. این منطقه در سال ۱۵۱۶ جزئی از امپراتوری عثمانی شد و تا سال ۱۶۶۰ در واقع بخشی از ویلایت (بخش) دمشق-سوریه محسوب می‌شد تا اینکه از ۷ مارس ۱۷۹۹ تا جولای ۱۷۹۹ با اشغال جفا، حیفا و سکارا ارتباطش با دیگر نقاط قطع شد. در ۱۰ می۱۸۳۲ این منطقه یکی از نواحی ترکی بود که توسط محمد علی تصرف شده بود، اما در نوامبر ۱۸۴۰ دوباره تحت قرمان­روایی مستقیم عثمانی قرار گرفت.

 

نام کهن همچنان توسط عموم و در موارد نیمه رسمی مورد استفاده قرار می‌گرفت. موارد بسیاری از استفاده از آن در طول سده‌های شانزدهم و هفدهم بر جای مانده‌است. در طول قرن نوزدهم، «دولت عثمانی در مکاتبات رسمی خود، از عبارت ارض فلسطین (سرزمین فلسطین) برای اشاره به ناحیه واقع در غرب رود اردن که در سال ۱۹۲۲ تحت فرمانروایی انگلستان فلسطین نامیده شد استفاده می‌کرد». عرب‌های تحصیل‌کرده، از عبارت فلسطین، برای اشاره به کل فلسطین یا بیت‌المقدس سنجاق یا تنها برای اشاره به منطقهٔ اطراف راملا استفاده می‌کردند. سلطان عثمانی در سال ۱۸۷۶ در پاسخ به درخواست خاخام ژوزف نانتونک برای صدور اجازه اسکان یهودیان ضمن منع مهاجرت گسترده به فلسطین گفت «تقریباً تمام سرزمین‌های فلسطین اشغال شده، و استقلالی که نانتونک به دنبال آن است با اصول اجرایی کشور در تعارض است» و پس از آن نیز دولت عثمانی در سال‌های ۱۸۸۴، ۱۸۸۷، و ۱۸۸۸ احکامی علیه اسکان انبوه یهودیان صادر کرد. در سال ۱۸۸۲ شمار چشمگیری از یهودیان شروع به هجرت به سرزمین مقدس کردند و مزارع جمعی (کیبوتس) ایجاد کرده و سرانجام حومهٔ تل آویو را در سال ۱۹۰۹ به وجود آوردند، که بعدها در سال ۱۹۲۱ تبدیل به یک شهر شد. شمار یهودیان فلسطین که در سال ۱۷۰۰ تنها ۷٬۰۰۰ نفر بود تا سال ۱۹۰۰ به ۶۰٬۰۰۰ نفر رسید (جمعیت کل فلسطین در این سال ۵۰۰٬۰۰۰ نفر بود) که این امر به عقیده کارپات حاکی از آن است که «سیاست عثمانی مبنی بر اجازه به افراد برای مهاجرت و اسکان، و همزمان ممانعت از مهاجرت گروه‌های انبوه، با موفقیت همراه بوده‌است».


حکمرانی عثمانی بر منطقه تا زمان جنگ عظیم (جنگ جهانی اول) یعنی زمانی که عثمانی از آلمان و متحدانش جانبداری کرد ادامه یافت. در طول جنگ جهانی اول، همزمان با فروپاشی امپراطوری عثمانی، بریتانیا عثمانی را از بیشتر این مناطق به عقب راند. با پایان امپراطوری عثمانی، شمار یهودیان فلسطین به ۵۵٬۰۰۰ نفر کاهش یافت.

قرن نوزدهم و قرن بیستم
در اروپا تا پیش از جنگ جهانی اول، فلسطین به منطقه‌ای که در مسیر شمال به جنوب از رافیا (جنوب شرقی غزه) تا رودخانه لیتانی (واقع در لبنان) امتداد می‌یافت اطلاق می‌شد. این منطقه از غرب به دریا و از شرق به منطقه‌ای که حدود آن به خوبی مشخص نشده بود و صحرای سوریه از آنجا آغاز می‌شد ختم می‌شد. در منابع مختلف در اروپا، مرز شرقی در اطراف رود اردن تا شرق امان تعیین می‌شد. صحرای نگو در این منطقه واقع نمی‌شد.

بر اساس موافقت‌نامه سایکس-پیکو در سال ۱۹۱۶، پیش‌بینی شده بود که بیشتر فلسطین، پس از رهایی از کنترل عثمانی، تبدیل به منطقه‌ای بین‌المللی خواهد شد که تحت کنترل مستقیم فرانسه یا انگلیس قرار نخواهد داشت. بلافاصه پس از آن، آرتور بالفور وزیر امور خارجه انگلیس با صدور بیانیه بالفور در سال ۱۹۱۷، سرانجام طرح تأسیس وطن یهودیان در فلسطین را مطرح کرد.

 

نیروی اعزامی مصر به رهبری انگلیس که تحت فرماندهی ادموند آلن بای، وایکانت اول آلن بای، در تاریخ ۹ دسامبر، ۱۹۱۷ بیت المقدس را تصرف کرده و به دنبال شکست نیروهای ترکیه در فلسطین در نبرد مگیدو در سپتامبر ۱۹۱۸ تمامی مشرق را اشغال کرد.


فلسطین تحت قیمومت انگلیس (۱۹۴۸-۱۹۲۰)

استفاده رسمی از واژهٔ انگلیسی فلسطین با اعطای حکم قیمومت فلسطین به انگلیس بار دیگر رایج شد. در آغاز این دوره، نام ارتز ییسریل (سرزمین اسرائیل به زبان عبری) از طریق یک تمبر پستی در سال ۱۹۲۰، توسط هربرت ساموئل نخستین نماینده انگلیس در فلسطین که بین سالهای ۱۹۲۵-۱۹۲۰ این سمت را در اختیار داشت رایج شد. مقامات وزارت امور خارجه انگلیس به این اقدام وی اعتراض کردند اما با انتقال مسئولیت فلسطین از وزارت امور خارجه به وزارت مستعمرات این اقدام وی به دست فراموشی سپرده شد. در آوریل ۱۹۲۰ شورای عالی متحدین (ایالات متحده آمریکا، بریتانیا، فرانسه، ایتالیا و ژاپن) در کنفرانس سانرمو تصمیماتی رسمی در مورد سرزمین‌های تحت قیمومت اتخاذ کرد. بر این اساس بریتانیا قیمومت فلسطین را پذیرفت، اما تصمیمی در مورد مرزهای سرزمین‌های تحت قیمومت و شرایطی که این سرزمین‌ها می‌بایست به موجب آن اداره می‌شد اتخاذ نشد. چیم ویزمن، نماینده سازمان صهیونیستی در سانرمو، متعاقبا گزارشی در این مورد به همکاران خود در لندن ارائه کرد.

 

«هنوز در مورد مسائل مهمی همچون شرایط حقیقی قیمومت و مسئله مرزهای فلسطین تصمیمی گرفته نشده‌است. تعیین حدود مرزهای فلسطین و آن بخش از سوریه که تحت کنترل فرانسه قرار دارد انجام شده‌است، که به این ترتیب مرز شمالی و خط شرقی سرحد را که در همسایگی سوریه عرب نشین قرار دارد مشخص می‌کند. تعیین خط شرقی مرز تا زمانی که امیر فیصل در کنفرانس صلح که احتمالا در پاریس برگزار می‌شود شرکت نکند قطعی نخواهد شد.»

 

در ژوئیه ۱۹۲۰، نیروهای فرانسه فیصل اول از عراق (فیصل بن حسین) را از دمشق بیرون راندند و به فرمانروایی کم اهمیت وی بر منطقه اردن یعنی جایی که سران محلی سابقاً با هرگونه قدرت مرکزی مخالفت می‌کردند پایان دادند. شیوخ، که پیش‌تر پیمان وفاداری با شریف منعقد کرده بودند، از انگلیسی‌ها خواستند اداره منطقه را بر عهده بگیرند. هربرت ساموئل خواستار گسترش حیطه اختیار دولت فلسطین تا اردن شد، اما در دیدار وینستون چرچیل و امیر عبدالله از اردن که در مارس ۱۹۲۱ در قاهره و بیت‌المقدس انجام شد قرار بر این شد که امیر عبدالله (در آغاز تنها برای شش ماه) از سوی دولت فلسطین اداره این منطقه را بر عهده بگیرد. در تابستان ۱۹۲۱ اردن به سرزمین‌های تحت قیمومت ملحق شد، اما از شرط سرزمین ملی یهودیان مستثنی شد. در ۲۴ ژوئیه ۱۹۲۲ جامعه ملل ضوابط سرپرستی انگلیس بر فلسطین و اردن را تایید کرد. در ۱۶ سپتامبر جامعه ملل رسما یادداشتی از آرتور بالفور (لرد بالفور) را که تایید می‌کرد اردن باید از بندهای مربوط به تأسیس سرزمین ملی یهودیان و نیز «تسهیل» مهاجرت یهیودیان به این سرزمین و اسکان آنان مستثنی شود تصویب کرد. در واقع، در حالیکه عرب‌ها به راحتی می‌توانستند در فلسطین اسکان یابند، انگلیسی‌ها از اسکان یهودیان در اردن ممانعت می‌کردند. (رجوع شود به سند مربوط به ورود یهودیان به اردن) اردن در اصل ۷۷ درصد از فلسطین را تشکیل می‌داد بدین ترتیب رهبران یهودیان اعتقاد داشتند این امر یک بی‌عدالتی آشکار و تقسیم ناعادلانه سرزمینی بود که بر اساس اعلامیه بالفور به عنوان سرزمین ملی یهودیان در نظر گرفته شده بود.


اعطای حق قیمومت به دلیل نگرانی‌های ایالات متحده آمریکا در ارتباط با جاه‌طلبی‌های استعمارگرانه انگلیس و نیز نگرانی‌های ایتالیا در مورد اهداف فرانسه به تاخیر افتاد. فرانسه نیز تا زمانی که اعطای حق قیمومت سوریه به این کشور نهایی نشده بود از توافق در مورد فلسطین امتناع می‌کرد. به گفتهٔ لوئیس،

«اعتراضات آمریکائیان به صدور حکم قیمومت به همراه مثلث اختلافات بین ایتالیا، فرانسه و انگلیس به خوبی نشان می‌دهد چرا احکام قیمومت الف تا چهار سال پس از امضای معاهده کنفرانس صلح پاریس در سال ۱۹۱۹ محقق نشد.... اسناد انگلیس به وضوح نشان می‌دهد که صبر و دیپلماسی بالفور منجر به صدور نهایی احکام قیمومت الف برای سوریه و فلسطین در ۲۹ سپتامبر ۱۹۲۳ شد.»

 

حتی پیش از آنکه حکم قیمومت در سال ۱۹۲۳ به صورت قانونی اجرا شود (متن ۱۹۲۲: حکم قیمومت جامعه ملل برای فلسطین)، انگلیسی‌ها از واژهٔ فلسطین برای نامیدن بخش غربی رود اردن و از اردن برای نامیدن بخش شرقی این رود استفاده می‌کردند. اما، فلسطین در معنای سرزمین ملی یهودیان اغلب شامل سرزمین‌های هر دو سوی رو اردن است.

در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم، موقعیت انگلیس در فلسطین به تدریج بدتر شد. این امر ناشی از مجموعه‌ای از عوامل همچون موارد ذیل بود:

شرایط فلسطین به دلیل حملات بی‌وقفه ایگرون و گروه لهی به مقامات، نیروهای نظامی و تأسیسات راهبردی انگلیس به سرعت در حال بدتر شدن بود. این امر به روحیه و وجهه انگلیس صدمات شدیدی وارد کرد، و نیز منجر به گسترش مخالفت مردم انگلیس با سرپرستی انگلیس بر فلسطین شده، و افکار عمومی خواستار «بازگشت نیروها به خانه» شد. در این باره سرهنگ آرچر کاست، دبیر ارشد دولت انگلیس در فلسطین، در یک سخنرانی خطاب به انجمن امپراطوری سلطنتی گفت: «اعدام دو گروهبان انگلیسی توسط ارگون‌ها و به تلافی اعدام‌هایی که توسط انگلیسی‌ها انجام شده بود بیش از هر چیز دیگری منجر به خروج ما از فلسطین شد».

به دلیل ممانعت انگلیس از بازگشت بازماندگان هولوکاست به فلسطین، و در عوض فرستادن آنان به اردوگاه‌های پناهندگان در قبرس، یا حتی بازگرداندن آنان به آلمان همانند آنچه در مورد کشتی اکسودس در سال ۱۹۴۷ اتفاق افتاد افکار عمومی جهان به موضع‌گیری علیه انگلیس پرداخت.

هزینه نگهداری ارتشی که بیش از ۱۰۰٬۰۰۰ نفر عضو داشت برای انگلیس که دچار مشکلات اقتصادی پس از جنگ دوم جهانی بود دشوار بود، و یکی دیگر از دلایل درخواست افکار عمومی در انگلیس برای پایان سرپرستی این کشور بر فلسطین بود.

سرانجام دولت انگلیس در سال ۱۹۴۷ اعلام کرد که خواستار پایان دادن به سرپرستی خود بر فلسطین است، و مسئولیت اداره فلسطین را به سازمان ملل متحد محول کرد.

طرح سازمان ملل برای تجزیه فلسطین

در ۲۹ نوامبر ۱۹۴۷، مجمع عمومی سازمان ملل متحد، با دو سوم رای اکثریت بین‌المللی، طرح سازمان ملل برای تجزیه فلسطین را به تصویب رساند (قطعنامه ۱۸۱ مجمع عمومی سازمان ملل متحد)، این طرح که برای پایان دادن به مناقشه عرب‌ها و اسرائیل (مناقشه عرب و یهودیان) در نظر گرفته شده بود سرزمین فلسطین را به دو کشور یهودی‌نشین و عرب‌نشین تقسیم می‌کرد، و بخش اعظم بیت‌المقدس را که شامل بیت‌اللحم می‌شد تحت کنترل نیروهای بین‌المللی قرار می‌داد. رهبران یهودیان (و از آن جمله آژانس یهودیان)، این طرح را پذیرفتند، اما رهبران عرب فلسطین آن را نپذیرفته و از مذاکره در مورد آن امتناع کردند. کشورهای عرب و مسلمان همسایه فلسطین نیز با طرح تجزیه مخالفت کردند. پس از آنکه کمیته عالی عرب در سال ۱۹۴۷ اعلام شورش در بیت‌المقدس کرد جامعه عرب واکنش خشونت‌آمیزی نشان داده و دست به درگیری زدند که در نتیجه آن بسیاری از ساختمان‌ها و مغازه‌ها در آتش سوختند. با ادامه کشمکش‌های نظامی بین شبه‌نظامیان فلسطینی و یهودی در فلسطین، حق سرپرستی انگلیس بر فلسطین در تاریخ ۱۵ می۱۹۴۸ به پایان رسید در حالیکه یک روز پیش از آن تأسیس کشور اسرائیل اعلام شده بود (رجوع شود به اعلام تأسیس کشور اسرائیل). همسایگان عرب و ارتش‌های آنان (لبنان، سوریه، عراق، مصر، اردن، ارتش جهاد، ارتش آزادی‌بخش عرب و عرب‌های محلی) بلافاصله پس از اعلام استقلال اسرائیل به این کشور حمله کردند، و متعاقب آن جنگ عرب‌ها و اسرائیل در سال ۱۹۴۸ درگرفت. در نتیجه، طرح تجزیه فلسطین هیچگاه عملی نشد.


وضعیت کنونی
پس از وقوع جنگ عرب‌ها و اسرائیل در سال ۱۹۴۸، در موافقت‌نامه‌های آتش‌بس موقت مابین اسرائیل و کشورهای عرب همسایه آن هیچگاه از فلسطین به عنوان یک سرزمین مجزا نامی برده نشد. در این موافقت‌نامه‌ها فلسطین بین اسرائیل، مصر، سوریه و اردن تقسیم شد.



كشورهايي كه فلسطين را به رسميت شناخته اند.


اسرائیل علاوه بر مناطقی که سازمان ملل متحد تقسیم‌بندی کرده بود ۲۶ درصد از سرزمین‌های تحت قیمومت در غرب رود اردن را نیز تصرف کرد. اردن نیز ۲۱ درصد از سرزمین‌های تحت قیمومت را تصرف و به خاک خود ضمیمه کرد. بیت‌المقدس به دو بخش تقسیم شد، و اردن بخش‌های شرقی از جمله شهر باستانی را در اختیار گرفته، و اسرائیل بخش غربی را در اختیار گرفت. مصر نیز باریکه غزه را در اختیار گرفت.

برای شرح جابجایی وسیع جمعیتی عرب و یهودیان در جریان جنگ ۱۹۴۸ و در طول دهه‌های بعدی رجوع شود به مهاجرت در فلسطین و مهاجرت یهودیان از سرزمین‌های عرب.

از دهه ۱۹۶۰ به بعد، اصطلاح «فلسطین» مرتبا در بافت‌های سیاسی به کار گرفته می‌شد. اعلامیه‌های مختلف، همچون اعلام تشکیل کشور مستقل فلسطین در سال ۱۹۸۸ توسط سازمان آزادی‌بخش فلسطین به کشوری که فلسطین نامیده می‌شد اشاره می‌کرد، و مرزهای آن را با درجات مختلف وضوح تعریف کرده، و از جمله خواستار ضمیمه شدن کل کشور اسرائیل به فلسطین شد. اخیرا، پیش‌نویس قانون اساسی فلسطین بر اساس کرانه باختری و باریکه غزه پیش از ۱۹۶۷ (جنگ شش روزه) مرزهای فلسطین را تعیین کرده‌است. این خط سبز (اسرائیل) بر اساس موافقت‌نامه خط آتش‌بس موقت۱۹۴۹ تعیین شده؛ و مذاکرات مربوط به تعیین مرزهای دائمی هنوز انجام نشده‌است. علاوه بر این، از سال ۱۹۹۴، تشکیلات خودگردان فلسطین کنترل بخش‌های مختلف فلسطین باستانی را در اختیار گرفته‌است.


نقشه فلسطين و مناطق اشغالي

خاستگاه و سیر تحول مسئله فلسطین: ۱۹۸۸-۱۹۱۷
مسئله فلسطین اندکی پس از پایان جنگ جهانی دوم در سازمان ملل متحد مطرح شد.

اما ریشه مسئله فلسطین به عنوان یک مسئله بین‌المللی، در رودیدادهایی نهفته‌است که تا پایان جنگ جهانی اول رخ داد. این رویدادها منجر شد جامعه ملل فلسطین را به موجب سیستم قیمومت که به تصویب جامعه ملل رسیده بود تحت سرپرستی بریتانیا قرار دهد. در اصل، این سرپرستی قرار بود به صورت موقت و تا زمانی ادامه یابد که فلسطین به استقلال کامل دست می‌یابد، وضعیتی که در منشور جامعه ملل به رسمیت شناخته شده بود، اما در حقیقت سیر تحول تاریخی این قیمومت منجر به شکل‌گیری فلسطین به عنوان یک کشور مستقل نشد.

به رغم آنچه که در منشور جامعه ملل آمده بود و خواستار توجه به خواسته‌های عرب‌ها و یهودیان فلسطین در اعطای حکم قیمومت شده بود اما تصمیم اعطای قیمومت خواسته‌های مردم فلسطین را مدنظر قرار نداد. این امر اهمیت بسیاری یافت چرا که دولت انگلیس تقریبا پنج سال پیش از دریافت حکم قیمومت فلسطین از جامعه ملل به سازمان صهیونیست‌ها تعهد داده بود سرزمین ملی یهودیان را در فلسطین تأسیس کند، چرا که رهبران صهیونیست‌ها با ارائه شواهد تاریخی مدعی بودند اجدادشان دو هزار سال پیش از پراکندگی یهودیان در فلسطین می‌زیسته‌اند.

در طول دوره قیمومت انگلیس بر فلسطین، سازمان صهیونیست‌ها تلاش می‌کرد شرایط تأسیس سرزمین ملی یهودیان را در فلسطین فراهم کرده و مقدماتی ایجاد کند تا یهودیان و عرب‌ها بتوانند در کنار هم در این منطقه زندگی کنند. عرب‌های فلسطین احساس می‌کردند که این طرح منجر به نقض حقوق آنان خواهد شد. آنان همچنین معتقد بودند این امر منجر به نقض تضمیناتی می‌شود که متحدین در قبال حمایت عرب از آنان در جریان جنگ جهانی در مورد استقلال به رهبران عرب‌ها داده بودند. نتیجه این امر مخالفت فزاینده عرب‌ها با اعطای قیمومت فلسطین و متعاقب آن توسل عرب‌ها به خشونت علیه یهودیان شد.

رژیم اسراییل لانه عنکبوت ....

 
۱۳۹۳/۱۲/۲۷

مهمترین جمله رهبر انقلاب در سال ۹۳ انتخاب شد

�.� این جمله حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار شرکت‌کنندگان در �کنگره‌ى جهانى‌ جریانهاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام� به عنوان مهمترین و به‌یادماندنی‌تر

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/29184/12.jpg

در نظرسنجی‌ای که از هفدهم تا بیست‌و‌ششم اسفندماه توسط پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR با موضوع مهمترین جمله سال رهبر انقلاب از دید کاربران برگزار شد، مردم، جملات گوناگونی را انتخاب کردند. بررسی مجموع حدود ۱۰ هزار نظر و پیامک دریافت شده نشان میدهد چهار جمله‌ی پرتکرار زیر در میان پاسخ‌ها، مهمترین جملات رهبر انقلاب از نظر کاربران در سال نود و سه هستند:

چهارمین جمله برتر به انتخاب مخاطبان، جمله‌ای بود از نامه رهبر انقلاب به جوانان اروپا و امریکای شمالی درباره دعوت به اسلام: �اسلام را از طریق منابع اصیل و مآخذ دست اول آن بشناسید. با اسلام از طریق قرآن و زندگی پیامبر بزرگ آن (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) آشنا شوید.�
http://farsi.khamenei.ir/ndata/home/1393/13931106171343fe2.jpg

سومین جمله برتر به انتخاب مخاطبان، جمله‌ای از بیانات رهبر انقلاب در اولین روز سال ۱۳۹۳ در حرم مطهر رضوی بود: �چشم‌مان به دست دشمن نباشد که کی این تحریم را برمیدارد، کی فلان نقطه را موافقت میکند؛ به درک! نگاه کنیم ببینیم خودمان چه کار میتوانیم بکنیم.�

 
دومین جمله منتخب مخاطبان، واکنش رهبر انقلاب به گره زدن �مسئله امنیت اسرائیل� به مذاکرات هسته‌ای توسط یکی از طرف‌های مذاکره بود: �امنیت اسرائیل تأمین نخواهد شد چه توافق هسته‌اى بشود و چه نشود.�
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/29184/2.jpg


و اما مهمترین جمله سال ۹۳ از نظر مردم:
رهبر انقلاب در دیدار شرکت‌کنندگان در �کنگره‌ى جهانى‌ جریانهاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام� ضمن اینکه یکی از وظایف علمای جهان اسلام را  اهتمام به قضیّه‌ى فلسطین خواندند، دولت و ملت ایران را در مسئله دفاع از فلسطین هم‌زبان دانستند و گفتند: �گاهى بعضى از جوانهاى ما که مراجعه میکنند و جوابى نمی‌شنوند، به من نامه مینویسند و التماس میکنند که اجازه بدهید ما برویم در صفوف مقدم با رژیم صهیونیستى بجنگیم. ملت، عاشق مبارزه‌ى با صهیونیست‌ها است.�
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/29184/2.jpg


 
نماهنگ: مهمترین جمله رهبر انقلاب در سال نود و سه

با توجه به پهنای باند اینترنت خود ، می توانید این فیلم را با کیفیت های مختلف زیر دریافت نمایید : 
 دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی