«امیرکبیر»، مدرنیته و مدرنیسم

 

ابراهیم فیاض، استاد انسان شناسی دانشگاه تهران گفت: متاسفانه امیرکبیر از مدرنیته شروع کرد نه از مدرنیسم و به همین دلیل هم اقدامات او به فساد و انحطاط بیشتر منجر شد. در تاریخ ایران همیشه خوانده ایم که اولین فردی که در راستای مدرنیته و پیشرفت ایران گام برداشت امیرکبیر بود. امیرکبیر در واقع اولین فردی بود که مدرنیته و سبک جدید دانشگاه های کنونی را در ایران با الگو گرفتن از جامعه مدرن آن زمان شروع کرد و به نوعی، در پی رسیدن به تکنولوژی های نوظهور در زمان خود بود. وی با اقدام به اصلاحات در ساختارهای قدرت و همچنین ایجاد دارالفنون در پی ایجاد هسته های مرکزی عقلانیت و رسیدن به مدرنیته بود. دکتر ابراهیم فیاض، استاد انسان شناسی دانشگاه تهران برخلاف دیدگاه های مرسوم در این زمینه معتقد است امیرکبیر نه تنها موجب پیشرفت و مدرنیته در ایران نشد، بلکه اقدامات وی موجب یک نوع تحجر و انحطاط جامعه ایران شد در این زمینه و به مناسبت سالروز قتل امیرکبیر با وی گفتگویی انجام شده است.
تاریخ انتشار : 1396/10/19
بازدید : 185
منبع : پایگاه خبرگزاری مهر
Author : فیاض، ابراهیم

شما نظر خاصی درباره اقدامات امیرکبیر دارید. لطفا در مورد آن توضیح دهید؟

متاسفانه امیرکبیر از مدرنیته شروع کرد نه از مدرنیسم. یعنی نتیجۀ مدرنیسم را گرفت و روی آن حرکت کرد. بحث او تکنولوژی به ویژه تکنولوژی نظامی بود و فکر می کرد که جامعه به این صورت پیشرفته می شود. یعنی ساختاری را طراحی کرد که بسیار «ساده اندیشانه» بود و متاسفانه بعد از وی هم ادامه پیدا کرد و عملا مدرنیته ای که ایشان آورد، سبب مشروطه ناتمام در ایران شد چرا که در واقع به ساختار فکری کاری نداشت و بیشتر روی ساختارهای اقتصادی، نظامی و تکنولوژی متمرکز بود و نتیجه آن هم شکست بود که بعد از آن هم منتهی به یک نوع نهضت فکری ناقص شد. یعنی مشروطه که در نهایت به انحراف کشیده شد و نتیجه آن رضاخان شد.

خیلی ها می گویند که رضاخان کاری را کرد که امیرکبیر کرد، یعنی الگوی رضاخان هم حتی امیرکبیر بود. در واقع یک نوع نوسازی آمرانه را شروع کرد و بدون آنکه جامعه آمادگی داشته باشد وارد سازندگی شد که آن هم آمرانه و با زور بود. البته خشونت هایی که امیرکبیر انجام داد کم نیستند با اینکه موضعش درگیری با فساد بود، اما عملا می بینیم که خود ایشان هم از بین رفت در همان زمانی که دوره جوانی ناصرالدین شاه بود و بعد از مدتی هم فساد ناصرالدین شاه به اوج رسید و می بینیم که آن اصلاحات فایده ای نداشت.

موقعی که مدرنیته بدون هیچگونه ساختار فکری و معرفتی به میان می آید، فساد ساختاری بیشتری تولید می کند. می خواهم بگویم که خود مدرنیته در اختیار فساد واقع می شود و آن را عمیق تر و بیشتر می کند. به همین صورت همان مدرنیته ای که در ذهن امیرکبیر بود باعث شد که ناصرالدین شاه بیشتر به سمت غرب حرکت کند، یعنی بیشتر ساختار غربی فاسد در ایران ایجاد شود. اوج آن هم این بود که ملکم خان می آید و در قبال امتیاز لاتاری و قماربازی در کازینوها در تهران یک ملاقات برای ناصرالدین شاه با ملکه انگلیس هماهنگ می کند. منظورم این است که مدرنیته ای که امیرکبیر درست کرد متاسفانه منتج به فساد بیشتر شد.

به هر حال امیرکبیر دارالفنون را تأسیس کرد که باعث ورود علوم و فنون جدید به ایران شد.

این همان انحراف دانشگاهی است. امیرکبیر دارالفنون یا پلی تکنیک را ایجاد کرد یعنی دانشگاه را از ته شروع کرد نه از سر. یعنی نتایج دانشگاه را به عنوان دانشگاه به ما معرفی کردند نه دانشگاهی که جهانی باشد. باید تمام ساختارهای دانش علوم انسانی و ساختار فکری می آمد و بعدا رشته های فنی وارد می شد یا حداقل با هم می آمدند که ما متاسفانه تا الان گرفتار این مسئله ایم. یعنی الان هم که نگاه می کنید می بینید که چه کسانی درباره علوم انسانی بحث می کنند. فنّی ها و پزشکی ها. یعنی الان شما می بینید که بر مدرسه های علوم انسانی، فنّی ها و پزشکی ها حاکم اند نه خود علوم انسانی ها و این ثمره همین است که دانشگاه را از نتیجه شروع کردند و نه از ساختار که منجر به رشد و توسعه پایدار شود.

متاسفانه هنوز هم که نگاه می کنید دولت ها کارشان همین است و ما هر چه به نوسازی می پردازیم، دچار فسادهای عظیم می شویم. نگاه کنید الان فساد در ایران کاملا ساختاری شده است. هر دولت که می آید ساختار فساد خودش را هم ایجاد می کند. فرقی نمی کند که اصلاح طلب یا اصول گرا باشد، بلکه به این دلیل است که ما علوم انسانی نداریم و فقط سخت افزار می آید. به فرض مثال یک سد ساخته می شود می بینید که ۵۲ شرکت در آن مشارکت می کنند و پول می گیرند. وقتی به آنها توجه می کنید می بینید که ۳۶ شرکت آن بی خودی بوده و فقط نان به هم قرض دادن و پول شویی بوده است.

می خواهم بگویم که یک سد که در ایران ساخته می شود، با بیشترین هزینه انجام می شود و تازه هیچ ربطی به جامعه هم ندارد. نتیجه آن می شود که سدّی که می سازیم آب آن شور می شود. در صورتی که علوم انسانی و انسان شناسان در این زمینه گفته بودند که آب این سد شور می شود و تمام محیط زیست به هم می ریزد. یعنی ابتدا باید علوم انسانی و بعد مدیریت و اقتصاد آن را بررسی کنند و در آخر کار فنی صورت بگیرد. اما متاسفانه می بینیم که اینجا برعکس عمل می شود و نتیجه آن هم برعکس می شود چرا که مدرنیته بدون مدرنیسم فسادزا است، بسیار شدید هم فسادزا است و بیشتر در خدمت فساد است.

در واقع شما معتقدید که ابتدا باید یک مدرنیسم معرفتی شکل بگیرد و بعد از آن فن و تکنیک بیاید یا حداقل توام با هم باشند؟

دقیقاً همین است. شما الان نگاه کنید که بحران های مذهبی ای که در ایران شروع شده از دوره امیرکبیر آغاز شد. مدرنیته، مدرنیته مذهبی ایجاد نمی کند بلکه بحران های مذهبی ایجاد می کند. در همان زمان هم بحران های مذهبی و التقاط شروع شد که بعدا به خشونت هم کشیده شد که در دوره خود امیرکبیر بهائیت نمونه آن است. بهائیت در همین ساختار مدرنیته ای که آمده است شروع می شود. یعنی ابتدا مدرنیته آمده و بعد ساختار اخلاقی جامعه به هم ریخته و حالا مذهبی برای اباحی گری می خواهد که بهائیت، بُعد عرفانی آن می شود و اباحی گری را راه می اندازد که جامعه را غیرعقلانی کند.

این ساختاری است که الان هم ما داریم و در نتیجه به جای اینکه دچار رشد مذهبی بشویم، دچار تحجّر مذهبی می شویم یا مثلا دچار سنت گرایی افراطی می شویم در صورتی که اگر مدرنیته باعث رشد می شد، باید دچار رنسانس مذهبی می شدیم اما متأسفانه چنین چیزی رخ نداد و نتایجش کاملاً برعکس شد و نتیجه اش رضاخان شد که از نظر اندیشه ای همه ما را به عقب برد.

بنابراین می خواهم بگویم که امیرکبیر خیلی ساده انگار بود، یعنی درک مسائل نداشت و به شدت تقلیل گرا بود و اقداماتش بیشتر یک نوع خودنمایی بود. خودنمایی ای با رنگ سازندگی، یعنی ظاهری از سازندگی که به آن رنگ نوسازی زده بشود. اینها چیزهایی است که در حال تکرار است و باید نقد شود. می بینیم که به هر حال امیرکبیر با آن قدرتی که در اختیار داشت به جایی نرسید.

آیا کشورهای دیگری که به توسعه رسیدند، از تکنولوژی شروع نکردند؟

نه اینها از بازسازی فکری شروع کردند. به فرض مثال اگر آثار ۱۵۰ سال پیش ژاپن را بخوانید، می بینید که به شدت بر رابطه با غرب مطالعه کردند و همان زمانی که هوسرل در آلمان داشت بحث می کرد، هفت نفر را برای تحصیل به آنجا می فرستند و فلسفه را به صورت کلان خواندند. یعنی بعد از خواندن فلسفه فهمیدند که در رابطه با فرهنگ خودشان با آلمان چه کار باید بکنند. در مراحل بعدی بود که تکنولوژی را هم فرا گرفتند. بدون بستر ما به جایی نمی رسیم. یعنی بدون بستر فکری و کانتکست (زمینه) به جای نمی رسیم. برای همین است که همه اش دچار یک نوع ضعف مسائل علمی و فکری در کشور هستیم و علوم انسانی درجا می زند و پروژه هایمان تا ۱۰ برابر قیمت در حال انجام شدن است ، کشور را دارد به ورطه شکست اقتصادی می کشاند.

به فرض مثال همین بحث اقتصادی مقاومتی در سطح سیاست هنوز روشن نیست. کشور ما صد سال است که نفت دارد، اما هنوز رشته اقتصاد نفت نداریم. اما مثلاً در ژاپن که شما نگاه می کنید اقتصاد تویوتا یا نیسان دارد. در صورتیکه بچه های ما دارند مدام تکرار مکررات مباحث اقتصاد کلان می کنند، در صورتیکه نمی توانند یک طراحی اقتصادی بکنند.

بنابراین می خواهم بگویم که مدرنیته بدون مدرنیسم باعث عقب ماندگی مضاعف با یک «صورت سازیِ» ابتدایی می شود که ما شاهد تکرار آن در دوره پهلوی ها هستیم و به همین دلیل هم با استبداد ما به انحطاط رسیده ایم و هیچ‏وقت به صورت اندیشه ای نتوانسته ایم به جلو برویم. باید بگویم که کار امیرکبیر یک پروژه شکست خورده است. پروژه ای که باعث انحطاط فکری و ساختاری ایران شد و ما متاسفانه هنوز هم داریم آن را ادامه می دهیم. یعنی آقایان هنوز الگوی امیرکبیر را در ذهن دارند و آن را تکرار می کنند. به همین دلیل فردی مانند شریعتی که می خواست مسائل فکری را جابجا کند به شدت با امیرکبیر مخالف است و معتقد است که امیرکبیر باعث انحطاط ایران شد.

کنگره ملی «امیرکبیر» فراخوان داد

 

گروه فناوری اطلاعات ــ نخستین کنگره ملی «امیرکبیر» در چهار بخش آثار مجازی، مقالات علمی، آثار ادبی و هنری اعلام فراخوان کرد.

به گزارش ایکنا؛ دبیرخانه کنگره ملی «امیر کبیر» با هدف آشنایی بیشتر با ابعاد زندگی و سیره شخصیت واقف میرزامحمد تقی‌خان فراهانی(امیرکبیر)، نمودار ساختن زوایای پنهان شخصیتی وي، آشنایی و ارتباط بیشتر نسل جوان با حیات فکری سیاسی امیرکبیر و الگوگیری از این شخصیت بزرگ تاریخ فراخوان این کنگره را اعلام کرد.

علاقه مندان به شرکت در این کنگره تا ۳۰ بهمن ماه فرصت دارند تا آثار خود را از طریق سایت کنگره به آدرس سایت کنگره amirevaghf.ir به دبیرخانه جشنواره ارسال کنند. مراسم اختتامیه نخستین کنگره ملی امیر کبیر به همت اداره کل اوقاف و امور خیریه استان تهران، اسفندماه سال جاری در تهران برگزار خواهد شد.

یادآور می‌شود، میرزا محمد تقی‌خان فراهانی (۱۲۲۲-۱۲۶۸ق.) مشهور به امیرکبیر، صدراعظم‌ ایران در دوره ناصرالدین شاه قاجار بود، وی در دوره صدارت سه سال و سه ماه (۳۹ ماهه) خود، اصلاحاتی را در زمینه‌های آموزشی، اجتماعی و سیاسی ایران آغاز کرد. امیرکبیر دارُالفُنون را بنیان نهاد ومسجد و مدرسه دینی ساخت، وی که از مروجان فرهنگ وقف در زمان خودش محسوب می‌شد، با دسیسه اطرافیان شاه از مقام خود برکنار و به کاشان تبعید شد و در حمام فین به دستور شاه به قتل رسید.

کودکی و فامیل امیر کبیر

 

کودکی و فامیل امیر کبیر:
پدران امیر کبیر و اقوامش اصلا هزاوه ای الاصل و فراهانی بود اند.و هزاوه از بزگترین دهات فراهان اراک بوده است.
در سال 1351 که سخنرانی آقای حسن قاسم خان هزاوه ای ایرادشده و بعد نوشته شده ایشان ، گوشزد کرده است که ، پیر مردان و اکثر فامیل امیر کبیر متفق القول می گویند که جد میرزا تقی خان امیر کبیر که بنام علی وردی معروف بوده است . دو پسر داشته است .به اسامی طهماسب و الماس . از بازماندگان الماس اطلاعی در دست نیست و تاکنون در هزاوه از او صحبتی نشده است و اینطور که بنظر می رسد نامبرده یا دراوان جوانی از هزاوه مهاجرت کرده یا اینکه قبل از ازدواج فوت کرده است . .
فرزند بزرگ علی وردی طهماسب نام داشته و نامبرده یک پسر داشته بنام عباس و عباس دارای چهار پسر بوده است .
1- محمد قربان 2- حاج ابراهیم . 3-حاج شهباز 4-اسمعیل
محمد قربان –دو پسر داشته است یکی بنام محمد تقی (امیر کبیر )، دومی بنام حسن (میرزا حسن خان وزیر نظام )که در زمان صدرات برادرش میرزا تقی خان امیر کبیر حاکم شهراراک بوده است.
از مرحوم امیر کبیر یک پسر و دو دختر از همسر هزاوه ایش (دختر عمویش حاج شهباز )که باو جان جان خانم میگفته اندباقی مانده است .
فرزند ذکور امیر ،احمد خان ملقب به ساعد الملک بوده است . دختر های خانم هزاوه ای امیر یکی را بعقد عزیز خان که معروف به سردار کل بوده است در آوردند . دختر دومش را به عقد میرزا رفیع خان موتمن .
راجع به زن دوم امیر کبیر . زن دوم امیر کبیر ملکزاده خانم ملقب به عزت الدوله خواهر تنی ناصر الدین شاه بوده است .
علی ایُّ حال کربلائی قربان در خانه پدری خود در محله پایین هزاوه در دامنه یال قاضی سکونت داشته و نقل است که نامبرده مردی با ایمان و مورد احترام همه مردم هزاوه بوده است .
آقای عزیز الله احتشام زاده که خود نوۀ قائم مقام بوده ،درباره محمد قربان چنین میگوید : میرزاعیسی قائم مقام برای انجام کارهایش باین فکر افتاد که بشخص با ایمان و درستکار و باهوش و کاردان و حتی نفوذ دار در ده هزاوه محتاج است که بتواند باکمال صداقت برای او انجام وظیفه نماید و مطابق تصور و بررسیهایش کسی مناسب ترو کاردان تر از کربلائی قربان ر بفکرش نمی رسد . پس طبق دستور میرزاعیسی قائم مقام محمد را بقلعه قائم مقام می آورند ،وی وارد قلعه و به حضور فائم مقام می رسد . و قائم مقام علت احضار او را مطرح می کند و باو میگوید از تو میخواهم که بعنوان ناظر در آشپزخانه من و سایر امور در منزل من انجام وظیقه نمائی و کربلائی قربان بعنوان ناظر مشغول انجام وظیفه می شود.
می گویند صداقت و در ستکاری کربلائی قربان در منزل میرزاعیسی قائم مقام بحدی بوده است که بهر نقطه ای از کشور سفر می کرده او را باخودش می برده است .
به هر حال همان طور که در پیشین مذکور گردید، محمد قربان با دختر عمویش ازدواج می کند و در خانه پدری اش فرزندی ذکور بوجود می آید که به خواست خدای متعال نام او را تقی و یا محمد تقی می گذارند ، آن طور که نقل شده، از ساعت اول تولد آثار بزرگی در پیشانی او هویدا بوده است . .
حالات و رفتار محمد تقی در دورن کودکی
درباره کودکی امیر چنین نقل می کنند :
امیر وقتی در سنین پنچ و شش سالگی بوده است والدینش همیشه یک پیراهن سفید و شلوار گشاد وسفیدی از جنس مثقال برای فرزندشان می دوختند با شب کلاهی زربفت که می گویند مزین بدانه های مروارید بوده و مادر تقی موقعیکه او را از خانه بیرون می آورده آن را بسر فرزندش می گذارده است .
در این سن بهیچ وجه در جمع بچه های هم سن و سالش شرکت نمیکرده . اگر احیانا از خانه بیرون می آمده است گوشه ای را در پایه دیواری انتخاب می کرده و به تماشای رفت و آمد مردم ده و بازی بچه ها مشغول بوده است . میگویند مادرش فاطمه ملقب به معصومه اصرار داشته است که او هم مثل سایر بجه ها بازی کند و او ابدا بازی نمیکرده است . اگر احیانا در بازی شرکت می کره همیشه سعی داشته است که ارشد سایر بچه های هم بازیش باشد .
می گویند روزی عده ای ازبچه های همقدش با هم بازی می کرده اند و او نیز مثل همیشه در گوشه ای ایستاده بود و بازی بچه ها را نگاه میکرده است . بچه ها می گویند برویم محمد تقی را در بازی بیاوریم گویا دایی امیرر در گوشه ای نشسته بوده و بازی بچه ها را مد نظر داشته است و می خواسته است ببیند خواهر زاده اش محمد تقی که مدتها بازی نمیکرده و حالا که بچه ها اورا ببازی آورده اند چکار خواهد کرد . متوچه میشود که تقی مشغول صحبت با بچه ها است و او می گوید اگر میخواهید من با شما بازی کنم همه وقت من بایستی ارشد باشم . اکثر بچه ها قبول می کنند و با پیشنهاد او توافق حاصل می شود و او را بعنوان ارشد ببازی می گیرند .
البته نحوه بازی طوری بوده که بقول گوینده مطلب حکم ،حکم ارشد بوده است ، و هر چه او دستور میداده سایرین دستورش را اجرا می کرده اند . در همان موقع در محل علاوه بر یکی دو نقر از خویشان امیر، عده ای از پیر مردان و جوانان حضور داشته اند و برای همه تازگی داشته است که چطور پس از مدتی کناره گیری ، محمد تقی از بازی با هم سالهایش حالا در بازی شرکت کرده و در اولین روز بازی هم سعی دارد ارشد باشد .
روایت است که در اینموقع محمد تقی نسبت به نوع بازی بچه ها را تقسیم بندی می کرده است و پس از تقسیم بندی آنها دستور صادر می کرده ضمن صدور دستور گویا در آن میان عده ای از بچه ها زیر بار دستور نرفته اند . محمد تقی بشدت ناراحت شده دستور تنبیه سه نفر را می دهد . محوه تنبیه آنها بدینقرار بوده است . بیکی می گوید صورتت را مقابل دیوار نگهدار .
دیگری را می گوید یکدست و یک پایش را بالا نگهدارد و سومی را دستور می دهد چند چوب بکف دستش بزنند . وبقیه را که بهتر دستور اورا اجرا کرده بودند تشویق کرده است .
دایی اش و سایر مردمیکه بازی او و سایر بچه ها را زیر نظر داشته اند پس از خاتمه بازی می دوند جلو محمد تقی او او سوال می کنند برای چه این سه نفر را باین طریق مورد تنبیه قرار دادی او با زبان کودکی اما بامغزی چون انسانی بزرگ در جواب پیرمرد چنین گفته بوده است :
آنکه دستور دادم صورتش را به دیوار کند باین علت بود که در موقع فرمان من چشمانش را بمن خیره کرد .
دومی را که دستور دادم یک دست و یک پایش را بالا بگیرد برای این بود که در حین اجرای دستور بازی پا جلوی هم بازیش گرفت و هم بازیش بزمین افتاد.
سومی را که دستور دادم چند چوب تر بکف دستش بزنند برای این بود که حرف نامربوط زد .
برادر مادرش و سایرین در همان جا بیکدیگر نگاه می کنند و ماشالله باو می گویند . پیرمردی در آن جمع می گوید منتظر باشید که محمد تقی ارباب همه شما خواهد شد . خدا تقی را حفظ کند .
کربلائی قربان در اکثر مسافرتهایش تقی را با خود می برده است . و او ازپدرش و سایرین می خواسته که از سر گذشت پادشاهان و جنگ و ستیزو کشورگشائی برای او تعریف کنند .
به هر روی با توجه به روایات چنین به نظر می رسد که از سنین کودکی آثار بزرگی و درک خوب و بد و شخصیت و منش در ذات امیر هویدا بوده است. چنانچه از اوان طفولیت نماز می خوانده و در ماه مبار ک رمضان روزه می گرفته است . و در مواقعی که مادر یا پدرش به مسجد میرفته اند همه وقت تقی را باخودشان می برده اند کما اینکه گفته شده است در زمان صدارتش وقتی تا ساعتی که او را در حمام فین کاشان بقتل رساندند او آنی از ذکر خدا غافل نبوده است .
درباره عبادت امیر کبیر و ایمان او از آقای محمد امیری که از بازماندگان اقوام مادری مرحوم امیر کبیر است نقل است که : زمانی که امیر را از وزارت معزول و او را به کاشان تبعید کرده بودند دو نفر از فرزندان حاج میرزا برادر مادرش بنامهای میرزا عبدالغنی و میرزا جهانگیر نیز در فین کاشان همه وقت با او بوده اند . گفته بودند وقتی که بنا بدستور ناصر الدین شاه سربازها همه جای باغ را تحت کنترل قرار دادند و از طرفی حتی اجازه خروج زن و بچه و کلفت و نوکر وخدمه و قوم و خویش را ندادند و کسی حق نداشت در آن موقع از جای خود بجنبد در همان شبی که صبحش بنا بوده است بقتل برسد بعنی شب آخر عمر هم نماز شب می خوانده است .
خاطره ای شیرین از امیر کبیر
روایت است که :
هنگامی که امیر ضمن بلوک گردی با ناصرالدین شاه از فراهان و اراک و حومه آن 1
با چند نفری از صاحب منصبان قشون آنروز وارد در هزاوه می شوند . ضمن بازدید از تمام فامیل و قوم و خویش ها و اهالی هزاوه : یادش میاید که عمه ای داشت است سوال می کند منزلش کجاست میگویند در میان ده کوچه ...... امیر وارد در کوچه میشود عمه اش نیز باندازه ای مسن بوده که نمی توانسته است حرکت کند خلاصه بعمه اش میگویند محمد تقی آمده تورا ببیند . او از شدت ذوق گریه می کند . امیر جلو میرود عمه اش را در آغوش می گیرد و ضمن روبوسی واحوالپرسی : برای اینکه خاطره ای را بیاد عمه اش آورده باشد میگوید عمه یادت میاید که بچه بودم ، تو سرگرم کارخانه بودی من وارد در صندوق خانه ات شدم (امروز بکلمه صندق خانه میگویند پستو )در کردله ترخته ات رابرداشتم که تو رسیدی با چوبی که در دست داشتی چند تا بپشت دست من زدی .

(در هزاوه به باسلق میگویند (ترخته )- بظرف آن که گلی است و باسلق را در آن می ریزند میگویند کردله ) .
عمه اش که به قول امروزی ها سورپرایز شده بود امیر را در آغوش می گیرد .
در این موقع امیر کبیر دست توی جیبش می کند و مشتی اشرفی ناصر الدین شاهی را به دامان عمه اش میریزد از او خداحافظی می کند و پس از صدور دستوراتی راجع به محلات هزاوه باهمراهان از هزاوه خارج می شوند .
منبع: حسن قاسم خانی هزاوه ای،اطلاعات محلی از خویشان امیر کبیر،(از کتاب )امیر کبیر و دارالفنون، به کوشش، قدرت الله روشنی زعفرانلو، تهران، انتشارات کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، صص 238 - 278


۱. : ناصرالدین شاه در اوایل سلطنت (سال ۱۲۶۶ )به اتفاق امیر کبیر با اردویی به قم و نواحی مرکزی ایران سفر می کند، چنانچه خودش در خاطرات خود زمانی كه در سال ۱۳۰۵ برای ششمین بار به قم عزیمت می‌نماید، هنگام عبور از ماهورهای جنگل علی‌آباد و دیدار از میل‌بلند و قلعه سنگی كه بنای آن را منسوب به بهرام گور نموده است، چنین می‌نویسد:«در اوایل دولت میرزا تقی خان كه آمدیم به قم، یك شب در همین‌جا اردو زده منزل كردیم. ر.ک. فاطمه قاضیها ، سفرهای ناصرالدین شاه به قم، تهران ، سازمان اسناد ملی ایران ۱۳۸۱ ص۳.

امیرکبیر کشور را چگونه اداره می‌کرد + عکس

 

خبرگزاری میزان- امیرکبیر، صدراعظم مصلح ناصرالدین شاه، در اصلاح امور ایران، از هیچ اقدامی حتی تذکر به ناصرالدین شاه رویگردان نبود. این امر در نامه امیرکبیر خطاب به ناصرالدین شاه به چشم می خورد. وی در این نامه شاه را به تعلل درسان دیدن از سواره نانکلی متهم می‌کند و معتقد است که با این روش نمی توان کشور را اداره کرد.
 
 
به گزارش گروه فضای مجازی خبرگزاری میزان، امیرکبیر از کوتاهی شاه در خبرگیری از اوضاع شهر و امور ولایتی ابراز نارضایتی کرده و از اینکه شاه در امور کشورداری تنها به اطلاعات امیرکبیر و دیگران بسنده می کند و خودش شخصاً وارد عمل نمی شود گله مند است.

امیرکبیر معتقد است شاه باید در اموری چون اعزام قشون و قورخانه به استرآباد، رفتار سرکردگان افواج، وضعیت قشون و ... شخصاً وارد عمل شده و تصمیم گیری کند.

امیرکبیر کشور را چگونه اداره می‌کرد + عکسامیرکبیر کشور را چگونه اداره می‌کرد + عکس
ناصرالدین شاه در سنه 1301ق

قربان خاکپای مبارکت شوم ،دستخط همایون زیارت شد. اولاً استفسار حال این غلام را کرده بودید؛ بد نیست. به حکم این غلام، موسی کلکه و ملا محمد هر دو هستند. ثانیاً در باب سان سواره نانکلی مقرر فرموده بودید که در میدان نمی شود، بیرون بروید. اگر آجودان باشی عرض کرد یا خود اختیار فرموده اید، امر با قبله عالم است. ولکن با این طفره ها و امروز و فردا کردن و از کار گریختن در ایران به این هرزگی، حکماً نمی توان سلطنت کرد. گیرم من ناخوش و مردم،  فدای خاکپای همایون!شما باید سلطنت بکنید یا نه؟ اگر شما باید سلطنت بکنید، بسم الله!چرا طفره می‌زنید؟ موافق قاعده کل عالم، پادشاهان سابق چنان نبوده که همگی در سن سی ساله و چهل ساله بر تخت نشسته باشند؛ در ده سالگی نشستند و سی و چهل سال در کمال پاکیزگی پادشاهی کردند. هر روز از حال شهر چرا خبردار نمی شوید که چه واقع می شود و بعد از استحضار چه حکم می فرمایید. از در خانه و مردم و اوضاع ولایات چه خبر می شوید و چه حکم می فرمایید؟ قورخانه و توپی که بایست به استرآباد برود، رفت یا نه؟ این همه قشون که در این شهر است، از خوب و بد و سرکرده های آنها چه وقت خواستند و از حال فوج دایم خبردار شدید؟ و همچنین بنده ناخوشم و گیرم هیچ خوب نشدم، شما نباید دست از کار خود بردارید یا دایم محتاج به وجود یک بنده‌ای باشید. اگر چه جسارت است، اما ناچار عرض کردم. باقی الامر همایون.

امیرکبیر کشور را چگونه اداره می‌کرد + عکس

/انتهای پیام/
خبرگزاری میزان: انتشار مطالب و اخبار تحلیلی سایر رسانه‌های داخلی و خارجی لزوماً به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفاً جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای منتشر می‌شود.

روز‌شمار تاریخ صدارت امیرکبیر آغاز شد


امروز 13 مرداد 1397 خورشیدی برابر با 21 ذی القعده 1439 هجری و 4 آگوست 2018 میلادی است آغاز صدارت «اميركبير» صدراعظم با كفايت ناصرالدين شاه قاجار از رویداد‌های است که در این روز تاریخی به وقوع پیوست.

صدارت امیرکبیر آغاز شد

خبرگزاری فارس ـ تاریخ: امروز 13 مرداد 1397 خورشیدی برابر با 21 ذی القعده 1439 هجری و 4 آگوست 2018 میلادی است. رویداد‌های تاریخی زیر به وقوع پیوست.

رویدادهای مهم این روز در تقویم خورشیدی ( 13 مرداد 1397 )

*تشکیل پلیس جنوب در پی انعقاد قرارداد 1915 میان روسیه و انگلیس (1294 ش)

با گسترش شعله‏‌های جنگ جهانی اول، دولت‏های روس و انگلیس که نفوذ آلمان‏ها را در ایران بر خلاف منافع خود می‌‏دیدند، در قراردادی محرمانه، منطقه بی‏طرف ایران را که در قرارداد 1907 م پیش‏بینی شده بود، میان خود تقسیم و توافق کردند برای حفظ منافع خود در ایران، قشونی تشکیل دهند. از این رو، روس‏ها نیروی قزاق را به استعداد یازده هزار نفر با فرماندهی خود ایجاد کردند و دولت انگلستان، قوایی درجنوب کشور به نام پلیس جنوب تشکیل داد. افسران انگلیسی در رأس پلیس جنوب و افراد داوطلب هندی و ایرانی، سربازان آن را تشکیل می‌‏دادند. وظیفه اصلی این پلیس، تخلیه جنوب ایران از آلمان‌‏ها و عوامل آنها بود. پس از این قرارداد محرمانه، روس‏ها تا اصفهان پیش روی کردند و قلمرو نفوذ خود را از تهران به اصفهان گسترش دادند.

* افتتاح فرودگاه بین ‏المللی "مهرآباد" در تهران (1337 ش)

*حزب ایران نوین برای مطبوعات وابسته به خود باشگاه دائر کرد(1349ش)

*دولت ایران به رژیم جدید عراق مبنی بر تغییر دادن نام خلیج فارس به خلیج عربی اعتراض شدید نمود. (1337 ش)

*در کنفرانس پتسدام تصمیم گرفته شد هر چه زودتر ایران از قوای متفقین تخلیه شود(1324 ش)

**رویدادهای مهم این روز در تقویم هجری ( 21 ذی القعده 1439 )

*وفات «ابن نفیس»طبیب مسلمان و کاشف گردش ریوی خون(687 ق)

علاءالدین علی ابن نفیس دانشمند و طبیب مسلمان در دمشق به دنیا آمد و در زادگاهش به تحصیل علوم اسلامی پرداخت. او علم طب رانزد دانشمندان مشهور آن عصر فراگرفت و پس از مطالعه و تحقیقات عمیق در این رشته مهارت بسیاری پیدا کرد. یکی از نخستین کتاب‏های ابن نفیس شرح تشریح القانون نام دارد که گردش ریوی خون را شرح داده است.

کشف این گردش خون، مربوط به سه قرن قبل از زمانی است که توسط دانشمندان اروپایی ارایه شده است. به همین جهت، بنا به نظر برخی از محققان، دانشمندان اروپایی، این نظریه را از ابن نفیس اقتباس کرده‏‌اند. کتاب الشامل، یکی دیگر از آثار اوست که درباره‏ی تکنیکِ جراحی، بحث‏های قابل توجهی دارد.

*حمله‏ "آقا محمدخان قاجار" به شمال غربی ایران(1210 ق)

*آغاز صدارت «امیرکبیر» صدراعظم با کفایت ناصرالدین شاه قاجار(1264 ق)

پس از مرگ محمدشاه قاجار، پسرش ناصرالدین میرزا که شانزده سال داشت به شاهی رسید. وی پس از آن که در تبریز بر تخت نشست، میزا تقی خان امیرنظام را با لشکری آراسته به تهران فرستاد و خود در 21 ذی قعده به تهران رسید. ناصرالدین میرزا، پیش از ورود به تهران، امیر نظام را به لقب اتابک اعظم ملقب کرد و او رابه صدر اعظمی خویش برگزید. بعدها صدر اعظم ناصرالدین شاه توسط سلطان قاجار ملقب به امیر کبیر شد.

**رویدادهای مهم این روز در تقویم میلادی ( 4 آگوست 2018 )

*آغاز قدرت بلامنازع و دیکتاتوری "آدولف هیتلر" در آلمان (1934م)

پس از آنکه آدولْفْ هیتلر در سال 1925م حزب نازی را تأسیس کرد، درصدد برآمد تا رفته رفته در ارکان قدرت آلمان نفوذ کند و کشور را در اختیار بگیرد. از این رو با به راه انداختن تبلیغات وسیع و دامنه‏ دار ضد کمونیستی و ضد یهودی و سر دادن شعارهای نژادپرستانه، خیل کثیری را در شمار طرفداران خود گرد آورد و طی سال‏های 1928 تا 1932م، کرسی‏‌های فراوانی را در پارلمان آلمان به دست گرفت.

هیتلر در ادامه کار، خود را نامزد احراز ریاست جمهوری در سال 1932م نمود ولی از هینْدِنْ‏بورگ، رئیس جمهور وقت شکست خورد، با این حال در 30 ژانویه 1932م، به صدراعظمی آلمان برگزیده شد. هیتلر با وجود احراز این مقام، هنوز راه درازی برای رسیدن به قدرت مطلقه در پیش داشت.

بنابراین با اعمال نفوذ خود توانست اختیارات فوق‏ العاده‌‏ای از پارلمان دریافت کند و راه را برای کسب قدرت بیشتر خود هموار سازد. مرگ هیندبورگ، رئیس جمهور سالخورده آلمان در روز دوم اوت 1934م، آخرین مانع را در راه قدرت مطلقه و بلامنازع هیتلر از میان برداشت و هیتلر همان روز، قانونی را به تصویب هیأت دولت و سپس رایْشتاک یا پارلمان آلمان نازی رساند که به موجب آن، وظایف رئیس جمهور و صدراعظم آلمان در یک‏دیگر ادغام شده و رهبر کشور از آن پس، عنوان پیشوا را داشت.

این همان عنوانی بود که هیتلر در مقام رهبری حزب نازی برای خود انتخاب کرده بود. هیتلر برای تثبیت این مقام و عنوان تازه، روز 19 اوت 1934م یک رفراندوم دیگر ترتیب داد و این بار نیز بیش از 90 درصد رای دهندگان، او را به عنوان پیشوای خود انتخاب کردند. (ر.ک: 1 مه)

“امیر کبیر و ما” ضـرورت پـرورش نیــروی انسانـی در سطـوح کلان

 

با توجـــــه به تعداد کم مسئولان تاثیرگذار خوزستانی در سطح وزیران و معاونین وزیر، سطوح مختلف قوه ی قضائیه و نهادها و ارکان حکومتی ، به نظر می رسد پرورش نیروی انسانی در سطوح کلان، مهم ترین و موثرترین کاری باشد که هر مسئول دلسوز می تواند برای فرزندان این دیار و به تبع آن ، استان خوزستان انجام دهد.

خورنا – ” امیرکبیر و ما ” ضـرورت پـــرورش نیروی انسانـــی در سطــوح کلان

تقریبا همه ی ایرانیان با نام امیرکبیر آشنا هستند و به این بزرگ مرد آسمان سیاست ایران افتخار می کنند و به نیکی از ایشان یاد می کنند. در خصوص شخصیت، عملکرد و خدمات امیر، صدها کتاب و مقاله توسط نویسندگان داخلی و خارجی به رشته ی تحریر درآمده است.

ولی کمتر به این موضوع پرداخته شده است که چگونه میرزا محمدتقی فرزند کربلایی محمدقربان، آشپز میرزا عیسی قائم مقام اول و بعدها میرزا ابوالقاسم قائم مقام ثانی، به مقام صدارت رسید ، آن هم در دوران قاجار که نه خبری از مدرسه بود و نه دانشگاه.

هر چند میرزا محمدتقی خان در هوش نابغه بود، پشت کار شگفت انگیزی داشت، دلیر و جسور بود، مناعت طبع داشت و به خواری تن نمی داد و قس علیهذا
ولی بودند شخصیت های همطراز با امیر، هم در آن دوران و هم در روزگار بعد از امیر

اما چرا امیر به چنین مقام و موفقیتی دست یافت؟

لازم به توضیح است که در تکوین شخصیت و موقعیت امیر عوامل متعددی موثر بودند؛
-مطالعه ی ترجمه ی کتاب های اروپائیان
-اعزام های متعدد به خارج
– مسئولیت مهم در کنفرانس ارزنه الروم
– تعقیب کردن پیشرفت عثمانی ها و اروپاییان
اما اگر خاندان قائم مقام فراهانی نبودند، امیر هرگز به این موفقیت ها دست نمی یافت،
خاندانی که خدمات بزرگی در دوران قاجار به ایران نمودند
قائم مقام که شخصا آموزگار پسران ولیعهد بود، میرزا محمدتقی، فرزند کربلایی قربان آشپز را در کنار شاهزادگان تعلیم می داد
قائم مقام فقط به درس فارسی و عربی و مشق خط ، میرزا تقی نمی پرداخت، عمده تر از آن به نمو شخصیت و پرورش استقلال فکر و منش او توجه داشت و آینده ای درخشان برای وی متصور بود، قائم مقام در نامه ای می نویسد: ” این پسر ( محمدتقی خان) خیلی ترقیات دارد و قوانین بزرگ به روزگار می گذارد “.
امیرکبیر نیز همواره حق شناس بود و در اوج قدرت از مخدومش به ” مولای من قائم مقام ” یاد می کرد و هیچ گاه دین اخلاقی خود را نسبت به قائم مقام فراموش نکرد.
در حقیقت نه تنها امیرکبیر، که ما نیز به خاطر پرورش و تربیت امیرکبیر و به تبع آن اقدامات وسیع امیر، به خاندان قائم مقام فراهانی مدیون هستیم.
وقتی پرورش یک نفر، اینچنین می تواند بر پیشرفت و توسعه ی کشور موثر واقع شود و تا چندین نسل بعد اثرات مثبت بر زندگی مردمان آن دیار بگذارد؛ چرا ما نباید در این دوران چنین کنیم و امیرکبیرهای جدیدی متناسب با دوران خودمان پرورش دهیم؟

با توجه به تعداد کم مسئولان تاثیرگذار خوزستانی در سطح وزیران و معاونین وزیر، سطوح مختلف قوه ی قضائیه و نهادها و ارکان حکومتی ، به نظر می رسد پرورش نیروی انسانی در سطوح کلان، مهم ترین و موثرترین کاری باشد که هر مسئول دلسوز می تواند برای فرزندان این دیار و به تبع آن ، استان خوزستان انجام دهد.

به قلم؛ عابدین سلیــــــمانی

سالروز درگذشت امیرکبیر

 

عباس میرزا و بعدها محمدتقی خان فراهانی مشهور به امیرکبیر دریافتند که ایران نه تنها از نظر نظامی بلکه در تمام زمینه‌های دیگر نیازمند اصلاحات واقعی است. اگر عباس میرزا این آگاهی را در میدان‌های جنگ به دست آورد، امیرکبیر با مسافرت به روسیه و مشاهده پیشرفت و نوسازی که در این کشور انجام می‌شد، به این نتیجه دست یافت. میرزا محمدتقی خان فراهانی در ۱۱۸۶خورشیدی در روستای هزاوه فراهان اراک به دنیا آمد. خیلی زود به سبب هوش و استعداد کم‌نظیر توجه میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی صدراعظم محمدشاه قاجار و عباس میرزا نایب‌السلطنه را به خود جلب کرد و پس از مدتی نخستین تجربه سیاسی خویش را در همراهی با خسرو میرزا فرزند نایب‌السلطنه در سفر به روسیه تزاری به دست آورد و پیشرفت‌هایی که در روسیه مشاهده کرده بود به فکر اصلاحات در ایران افتاد.

عباس میرزا و بعدها محمدتقی خان فراهانی مشهور به امیرکبیر دریافتند که ایران نه تنها از نظر نظامی بلکه در تمام زمینه‌های دیگر نیازمند اصلاحات واقعی است. اگر عباس میرزا این آگاهی را در میدان‌های جنگ به دست آورد، امیرکبیر با مسافرت به روسیه و مشاهده پیشرفت و نوسازی که در این کشور انجام می‌شد، به این نتیجه دست یافت. میرزا محمدتقی خان فراهانی در ۱۱۸۶خورشیدی در روستای هزاوه فراهان اراک به دنیا آمد. خیلی زود به سبب هوش و استعداد کم‌نظیر توجه میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی صدراعظم محمدشاه قاجار و عباس میرزا نایب‌السلطنه را به خود جلب کرد و پس از مدتی نخستین تجربه سیاسی خویش را در همراهی با خسرو میرزا فرزند نایب‌السلطنه در سفر به روسیه تزاری به دست آورد و پیشرفت‌هایی که در روسیه مشاهده کرده بود به فکر اصلاحات در ایران افتاد.

این سیاستمدار بزرگ در سال‌های بعد به سبب لیاقت و شایستگی در انجام دادن امور دیوانی به «امیرنظام» ملقب شد. وی با آغاز سلطنت ناصرالدین شاه به صدراعظمی رسید و لقب «امیرکبیر» را به دست آورد. امیرکبیر در دوره صدراعظمی اصلاحات سیاسی، امنیتی، مالی، اقتصادی و فرهنگی را انجام داد که در این میان ایجاد امنیت و پایان دادن به شورش‌ها، یاغی‌گری‌ها، اصلاحات مالی، جلوگیری از ظلم‌های پیدا و پنهان صاحبان قدرت و نفوذ را در اولویت برنامه‌های خود گنجاند و در مدت کوتاهی از دخالت بیگانگان در امور مختلف کشور کاست. همچنین این سیاستمدار مقتدر در حیات سیاسی خویش، دست به تشکیل مدرسه دارالفنون، انتشار روزنامه وقایع اتفاقیه، ایجاد بسته‌های پستی چاپارخانه‌ای، رسیدگی به وضع مالیه، ممنوعیت حمل سلاح سرد و گرم، سر و سامان دادن به ارتش، اصلاح سیاست خارجی، اجباری ساختن مایه‌کوبی آبله، حذف لقب‌ها و عنوان‌های گوناگون زد که همین اصلاحات به تعداد دشمنانش در دربار قاجار افزود. او سرانجام در ۲۰ دی‌ماه ۱۲۲۰ خورشیدی در حمام فین کاشان به قتل رسید.

- بخشی از گفت‌وگو با قباد منصوربخت، استاد تاریخ دانشگاه شهید بهشتی با سایت «مورخان»، مصاحبه‌گر: مهدی احمدی

بیوگرافی / زندگینامه امیر کبیر

 

زندگینامه امیر کبیر

زندگینامه امیر کبیر

بیستم دی ماه، سالروز قتل مردی است که شبیهش را کمتر در تاریخ ایران و حتی جهان دیده ایم؛ میرزا تقی خان فراهانی که او را در زبان عامه به «امیر کبیر» می‌شناسیم. در این مطلب زندگینامه امیر کبیر را برای شما فراهم کرده ایم تا به مناسبت سالروز قتل این اسطوره، کمی بیشتر با این امیر کبیر ایرانی و اقدامات او آشنا شوید. در ادامه مطلب با بامیلو بلاگ همراه باشید.

زندگینامه امیر کبیر : کبیرترین امیر ایران

سالهاست که نامش بر تارک اصلاحات ایران می‌درخشد؛ امیر کبیر، میرزا محمدتقی خان فراهانی که در مدت کوتاه صدارت 39 ماهه خود، چنان تحولات شگرفی را در نظام فرهنگی و سیاسی ایران ایجاد کرد که به جرات می‌توان گفت نظیر آن در تمام ادوار تاریخ ایران به چشم نمی‌خورد.
اعتلاي فرهنگ، بهبود اقتصاد و تطهير عرصه سياست كشور، اقدام در جهت احياي دين و بسط عدالت در سطح جامعه، مبارزاتش در جهت قطع نفوذ اجانب و استعمارگران، حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور، ريشه كن نمودن فقر و بسیاری دیگر از اقداماتی که نتیجه آن تا امروز روز زندگی ایرانیان پابرجاست، نام او را نه تنها در ایران، که در تمام جهان پر آوازه و بی نظیر نموده است. در ادامه مطلب به شرح زندگینامه امیر کبیر خواهیم پرداخت.

 
 

زندگینامه امیر کبیر : تولد یک اسطوره

اسطوره امیر کبیر

به گواهی تاریخ، «میرزا محمدتقی خان فراهانی» در سال 1222در «هزاوه» از توابع اراک متولد شد. پدرش «کربلایی محمد قربان» در دستگاه میرزا عیسی (میرزا بزرگ) پدر میرزا ابوالقاسم قائم‌‌مقام سمت آشپزی داشت و مادرش «فاطمه‌سلطان» دختر استاد شاه محمد‌بنا از اهالی فراهان بود. خانواده پدري و مادري ميرزا تقي خان از طبقه پيشه ور بودند. کربلائي قربان همیشه مورد لطف خدوم خود بود و بعدها ناظر و در واقع ريش سفيد خانه قائم مقام شد. او در عین حال از تمول نسبی نیز برخوردار بود، آب و ملکی داشت و یک دانگه قریه حرآباد مال او بود و آنقدر استطاعت داشت که به سفر حج برود.

هوش سرشار میرزا محمد تقی از همان اوان کودکی باعث شد تا قائم مقام او را تحت تربیت و نظر خود داشته باشد، چنان‌که شیوه‌های منشی گری، نامه‌نگاری و صدور احکام دیوانی را از قائم مقام آموخت و تا بدانجا پیش رفت که قائم مقام، تحریر و نگارش پاره‌ای از احکام و نوشته‌های خود را به او محول کرد.

اگر علاقه مندید در مورد زندگینامه و آثار ملاصدرا بیشتر بدانید مقاله زندگی نامه و آثار ملاصدرا : فیلسوف و دانشمند بزرگ جهان اسلام را از دست ندهید.

اولین تجربه سیاسی میرزامحمدتقی خان همراهی خسرومیرزا فرزند نایب‌السلطنه و هیئت همراه او در سفرش به روسیه تزاری برای عذرخواهی از واقعه قتل گریبایدوف، وزیر مختار روسیه در ایران، بود. اما رفته رفته چنان لیاقتی از خود نشان داد که در اواخر دوران سلطنت فتحعلی‌شاه در دستگاه «محمدخان زنگنه» امیرنظام و پیشکار آذربایجان وارد خدمت شده و به فاصله کوتاهی وزیر نظام آذربایجان گردید و را «امیرنظام» لقب دادند. اندکی بعد او به همراه «ناصرالدین میرزا» که ولیعهد بود، عازم روسیه شد و در ارمنستان (ایروان) با نیکلای اول تزار روسیه ملاقات کرد. از دیگر ماموریت‌های مهم او می‌توان به نمایندگی دولت ایران در کمیسیون صلح «ارزنه الروم» اشاره کرد که بلاخره پس از 4 سال اقامت در عثمانی، قرارداد صلح با عثمانی به امضا رسید و باعث شد که امیرنظام بیش از پیش مورد توجه و تفقد محمد شاه قرار گیرد.

زندگینامه امیر کبیر : به مناسبت سالروز قتل امیر کبیر

پس از فوت محمد شاه، امیر نظام به واسطه انس و الفتی که با ناصرالدین میرزا پیدا کرده بود، مقدمات و اسباب بر تخت نشستن ناصرالدین شاه را فراهم آورد و در ۱۴ شوال ۱۲۶۴ سلطنت ناصرالدین شاه را اعلام کرد و خود عهده دار منصب صدارت اعظم شد. به همین سبب، علاوه بر لقب «امیر نظام»، به لقب «امیر کبیر» و «اتابک اعظم» نیز مفتخر شد. امیر کبیر بلافاصله پس از صدارت، اصلاح امور سیاسی، امنیتی، مالی، اقتصادی و فرهنگی را در پیش گرفت که از شاخصترین آنها، ایجاد امنیت، پایان دادن به شورش‌ها، اصلاحات مالی، فرهنگی و از همه مهمتر، کاهش نفوذ و دخالت بیگانگان اعم از روس و انگلیس بود.

او در گام نخست، امور دستگاه سلطنت را سامان بخشید و با کنترلی که بر اعمال و رفتار دیوانیان، شاهزادگان، خاندان سلطنت، رجال و صاحبان قدرت و غیره اعمال ‌کرد، اصلاحات گسترده ای در امور اداری کشور به عمل آورد و از این طریق توانست با ریشه‌کن کردن بسیاری از مفاسد اداری و مالی، در اداره امور کشور نظمی نو پدید آورد. مجموعه اقدامات اصلاحی و سازنده او، چنان بر اعتبار و عزت او نزد ناصرالدین شاه افزود که وقتی در زمان صدارت از همسر اول خود جدا شد، تنها خواهر تنی خود را به همسری او درآورد. «ملک‌زاده خانم» ملقب به «عزت‌الدوله»، دختر محمد شاه و مهد علیا بود که در زمان عقد 16 ساله بود. فداکاری‌های عزت الدوله در دوره تبعید و روزهای پایانی زندگی امیرکبیر، خواندنی و درخور ستایش است.

زندگینامه امیر کبیر : سناریوی یک توطئه

«چون صدارت عظمي و وزارت کبري زحمت زياد دارد، و تحمل اين مشقت بر شما دشوار است، شما را از آن کار معاف کرديم. بايد به کمال اطمينان مشغول امارت نظام باشيد. و يک قبضه شمشير و يک قطعه نشان که علامت رياست کل عساکر است، فرستاديم و به آن کار اقدام نمائيد؛ تا امر محاسبه و ساير امور را به ديگران از چاکران که قابل باشند واگذاريم.» این متن دستخط شاه برای عزل او از مقام صدارت بود.

بدیهی است که وقتی از یک سو دست خواص و شاهزادگان و فاسدین دربار را از خزانه شاهی کوتاه کند و از سوی دیگر راه نفوذ روس و انگلیس را بر دربار و منابع عظیم این آب و خاک ببندد، به مذاق آنان که از خوان نعمت بی حساب بهره می‌برده اند، خوش نمی‌آید و علیه او توطئه ای می‌چینند. اصلاحات او دیری نپایید و در حالی که سیاست خارجی مستقل امیرکبیر و تلاش‌های جدی او برای قطع نفوذ و دخالت روس و انگلیس می‌رفت تا طلیعه آغاز عصر نوینی در کشور شود، توطئه‌های نمایندگان سیاسی این دو کشور و همگامی بدخواهان پیدا و پنهان داخلی امیرکبیر با سیاست بیگانگان به‌تدریج موجبات رنجش و سپس نومیدی و خشم ناصرالدین شاه را از او فراهم آورد.

سالروز قتل امیر کبیر

علاوه بر مهدعليا و ميرزا آقا خان نوري که ارکان توطئه عزل امير را مي ساختند – در صدرالتواريخ نام ميرزا يوسف مستوفي الممالک نيز برده شده است. و بدین ترتیب شاه به رغم میل باطنی خود، اسیر ناتوانی نفسانی شده و نخست او را از مقام صدارت برکنار، سپس به کاشان تبعید کرد. شاه را دشمنان امير محاصره کردند. عوامل اصلي توطئه عبارت بودند از: مهدعليا، ميرزا آقاخان نوري، پسر دائيهاي شاه از جمله شيرخان عين الملک ايلخان طايفه قاجار، و سردار محمدحسن خان ايرواني داماد محمد شاه.

بنابر آنچه از قول ناصرالدين شاه آورده اند، ميرزا آقاخان نوري، فرمان قتل را از شاه گرفت و به حاج علي خان سپرد. هنوز 40 روز از تبعیدش به کاشان نگذشته بود که روز جمعه هفدهم ربيع الاول، در حمام فین کاشان، رگهای دست و پای امیر کبیر را بریدند و او در خون خود غلتید تا ایران، دلسوزترین و باتدبیرترین امیر تمام دورانهای خود را از دست بدهد. پیکرش را ابتدا در کاشان به خاک سپردند، اما همسرش که می‌دانست پیکر بیجان امیر نیز نباید نزد شاهان قاجار باشد، با تلاش بسیار پیکر او را به کربلا منتقل کرده و د ردرواق شرقی حرم اما حسین (ع) به خاک سپرد.

زندگینامه امیر کبیر : اصلاحات واقعی در دل فرهنگ، اقتصاد و سیاست ایران

آن‌چه که امیر را از سایر مقامات دربار متمایز می‌نمود، تلاش او برای مبارزه با فساد و کوتاه کردن دست دشمنان ایران از این سرزمین بود. او در نخستین اقدام خود، شورش‌های داخلی از جمله شورش محمدحسن خان سالار را که در خراسان به پا خاسته بود، سرکوب کرد. پس از آن به بازسازی ارتش و قشون و پایه گذاری نظمی نو در نیروی نظامی کشور روی آورد، چنان‌که سامانه نظامی ای که پایه گذاری نمود، هنوز مورد تمجید و تحسین آگاهان است. از دیگر اقدامات امیرکبیر ایجاد چاپارخانه، تذکره خانه (اداره گذرنامه)، بنای بازار و تیمچه و سرای امیر در تهران، تأسیس سازمان اطلاعاتی – جاسوسی و خبررسانی و خفیه‌نویسی بود که در دوران صدارت او بسیار کارآمد عمل می‌کرد. امیر کبیر همچنین تلاش‌های بسیاری برای اصلاحات قضایی و به تبع آن از میان برداشتن رسم بست‌نشینی انجام داد که در موارد بسیار، روندی انحراف‌‌آمیز یافته بود.

اما آن‌چه که بیش از هر چیز نام امیرکبیر را در تاریخ ما درخشان ساخته، تاسیس دارالفنون است. سنگ بناي دارالفنون در اوائل 1266 در زمين واقع در شمال شرقي ارک سلطنتي که پيش از آن سربازخانه بود نهاده شد. نقشه آن را ميرزا رضاي مهندس کشيد که از شاگرداني بود که در زمان عباس ميرزا براي تحصيل به انگلستان رفته بود و محمدتقي خان معمارباشي دولت آن را ساخت. شاهزاده بهرام ميرزا به کار بنائي آن رسيدگي مي کرد تا اینکه دارالفنون پس از تلاش‌های بسیار، تنها 13 روز پیش از قتل امیر کبیر افتتاح شد.

مقبره امیر کبیر در کربلاآرامگاه امیر کبیر در کربلا

انتشار روزنامه وقایع اتفاقیه از دیگر اقدامات مهم و درخور توجه امیر کبیر است؛ وقايع اتفاقيه روزنامه هفتگي بود، با چاپ سنگي بطبع مي رسيد. شيوه نگارش آن ساده و روشن و بکلي خالي از تقليد و تکلف بود. تا شماره هفدهم آن روزهاي جمعه پيش از ظهر انتشار مي يافت، از شماره هجدهم به بعد انتشارش به روزهاي پنجشنبه موکول گرديد. تا شماره 656 انتشار هفتگي آن مرتب بود، از آن پس گرفتار بي نظمي شد. بهاي تک شماره آن در سرتاسر ايران ده شاهي، و اشتراک ساليانه اش 24 ريال بود. چون به گوش دولت رسيد که کارکنان ولايات سواي بهاي روزنامه چيزي از مردم به نام«خدمتانه» گرفته اند؛ اعلام شد که قيمت آن «در کل شهرهاي ممالک محروسه بدون اخراجات ديگر» همان ده شاهي است، و مطالبه کردن چيزي بيش از آن «بسيار خلاف رأي امناي دولت» است.

امیر کبیر در همان دوران کوتاه صدارت خود، گام‌های استواری برای توسعه اقتصادی و صنعتی کشور و نیز رشد اقتصاد تجاری کشور برداشت. همچنین او که خود فردی مذهبی بود، در ارتقاء شأن و منزلت علما و روحانیون بسیار کوشید. به‌ویژه نقش برجسته امیرکبیر در سرکوب شورش باب و از میان برداشتن فتنه ‌بابیه که با محاکمه و اعدام سید علی‌محمدباب به‌پایان رسید، روابط امیرکبیر و علمای دینی را بیش‌از‌پیش تحکیم بخشید. وطن‌دوستی و مخالفت شدید امیرکبیر با نفوذ کشورهای خارجی در ایران، تلاش برای برقراری عدالت و امنیت، جلوگیری از شکنجه و آزار متهمان و مجرمان، جلوگیری از پناهندگی جنایتکاران و مجرمین سیاسی و غیره در سفارتخانه‌های خارجی و تلاش برای قطع ارتباط جاسوسی – اطلاعاتی اتباع داخلی برای نمایندگان خارجی از دیگر اقدامات اصلاحگرانه امیرکبیر در طول دوران کوتاه (چهار ساله) صدارت بود؛ ستاره ای که در آسمان تاریخ ایران خوش درخشید و ظالمانه به خاموشی کشیده شد.